فوریه 24, 2009

تساوی اشتباهی فاحش ومحض است …

Posted in Uncategorized در 17:04 توسط سبحان محمدیان

امروز سری به وبلاگ حامد غفاری دامت افاضاته زدم که به طور اتفاقی در بخش نظرات با یه شعر شاهکار از خسرو گلسرخی که  ندا  اونو نقل کرده بود مواجه شدم ، شعر رو عیناً COPY,PASTE  کردم تا در این التذاذ شما هم سهیم شوید . . .

معلم پای تخته داد می زد

صورتش از خشم گلگون بود …
و دستانش به زیر پوششی از گرد …
پنهان بود ….
…….. ولی آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند ….
وآن یک … گوشه ای دیگر
« جوانان » را ورق می زد …….
دلم می سوخت به حال او…
که بیخود های و هوی می کرد…
و با آن شور بی پایان….
تساوی های جبری را نشان می داد ……

با خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک،
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت :
« یک با یک برابر است …»

از میان ِ جمع شاگردان یکی برخاست ،
همیشه یک نفربايد بپاخیزد
به آرامی سخن سر داد :

تساوی اشتباهی فاحش ومحض است …

نگاه بچه‌ها ناگه به يک سو خيره گشت و
معلم مات بر جا ماند .

و او پرسید :
اگر یک فرد انسان، واحد یک بود ….
آیا باز هم یک با یک برابر بود ؟!!!!!

سکوت و وحشتی بود و سوالی سخت …. !!

معلم خشمگین فریاد زد :
آری برابر بود .

و او با پوزخندی گفت :نه….
باز هم گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود…..
آنکه زور و زر به دامن داشت
بالا بود …
وانکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود … !؟؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون ،
چون قرص مه می داشت
بالا بود ….
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود … !؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود …..
این تساوی زیر و رو می شد !!!

حال می پرسم :
یک اگر با یک برابر بود …

نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید ؟

یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ……..؟

یک اگر با یک برابر بود …!
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟

یک اگر با یک برابر بود …..
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
در این هنگام
معلم ناله آسا گفت :
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید :
یک با یک برابر …. نیست

مانکن های عهد ناصری !

Posted in Uncategorized در 01:39 توسط سبحان محمدیان

– خانم گریه نکن…مرد که گریه نمیکنه!

.

       از عکس های حرمسرای ناصرالدین شاه قاجار

.

.
جمله ای است که ناصرالدین شاه خطاب به همسرش هنگام گریه کردن گفته  !!

ناصرالدین شاه گاهی دوربین میبرده داخل حرمسرا و خودش عکاسی
میکرده.احتمالا” هم همینطوری بوده یا یکی از خواجگان حضرت این امر خطیر رو
به عهده میگرفته.البته با این صورتهای ظریفه و با این سبیلهای زیبا جناب
پادشاه حق هم داشته که به مردها مشکوک باشه…واقعا” هر مردی برای چنیین
دلبرکانی تمام وجودش میلرزیده !

به هر حال از هر چه بگذریم من توی دلم میگویم
خاک بر سرمان با این

پادشاه بی سلیقه ای که داشتیم!

کسی که سلیقه و زیبایی
شناسیش چنین بوده معلوم است که کشور داری اش هم چنان میشود !

       از عکس های حرمسرای ناصرالدین شاه قاجار

فوریه 22, 2009

فکر می کنیم درد پیچیده است در دلمان یکهو !

Posted in Uncategorized در 07:46 توسط سبحان محمدیان

امروز همینجور بی خود و بی جهت حالم چندان که انتظار می رفت خوب نیست ، اما دلیل این بی حالی چیست نمی دانم ؟!!

کیفمان کوک نیست ، که هست !

دوستانی بهتر از برگ درخت نداریم ، که داریم .

خدایمان در این نزدیکی نیست ، که هست ،

اما فکر می کنیم درد پیچیده است در دلمان یکهو و نمی دانیم چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم !

دیروز با دو تا از بچه ها ( سلمان و رضا که هر دو در نمایشگاه دستاوردها امید رو از نزدیک زیارت کرده بودن ) در مورد ماهواره ی امید صحبت می کردیم ، رضا به این نکته اشاره می کرد که موتور ماهواره بر عیناً مشابه ساده ترین نمونه ی موتور موجود در کتب علمیه و سلمان هم در مورد سادگیه کار کردن مجموعه ی ماهواره صحبت هایی کرد و گفت که این ماهواره موتور تصحیح مدار نداره و این به این معنیه که ماهواره بعد از 4 ماه بواسطه ی اینکه امکان تصحیح مدارشو نداره وارد جو می شه و سقوط می کنه ، و خیلی بحث های فنی دیگه ای که شد ، اما هیچ کدوم از اینا چندان اهمیت نداره ، نکته ای که خیلی داره منو اذیت می کنه باز هم همان ایراد معروف آقای رییس جمهوره که فکر می کنه همه ی کارای دنیا توسط خودش یه تنه داره انجام می شه ( در جهان هر چه بود و هست از ماست ، کشف ما بوده است دبه ی ماست !! ) ، جداً من نمی فهمم چه ایرادی داره اگه این وسط یکی به این نکته اشاره کنه که اگه الان ایران می تونه ماهواره در مدار زمین قرار بده صرفاً به این دلیله که سالها پیش پروفوسور حسابی بواسطه ی اعتباری که در جوامع علمی داشت تونسته بود 2 مدار و لایسنس ( License ) عبور ماهواره برای ایران خریداری کنه

باز هم به قول یغما گلرویی ، اینجا ایران است و من تو را دوست دارم . . . !

فوریه 16, 2009

اندر مصائب مجری های طفلکی !

Posted in Uncategorized در 12:19 توسط سبحان محمدیان

یکی دو هفته ی پیش وقتی سری به وبلاگ مازیار ناظمی زدم دیدم که خبری نوشته در رابطه با حمایت محمد علی نجفی از میر حسین موسوی اون هم نه در یک جمع 2-3 نفری ، بلکه در یک برنامه ی تلویزیونی آن هم در شبکه ی یک با پوشش %100 در کل کشور !!

رفته رفته خبر داشت از ذهنم پاک می شد که امروز اتفاقی تو سایت youtube تصاویر مربوط به اون برنامه رو مشاهده کردم ، گذشته از حال اومدن ششم یه کوچولو دلم واسه ی مجریه برنامه سوخت که طفلک آب دهنش در یک آن چنان خشک شده بود که فکر کنم کل آبهای خلیج همیشه فارسم نمی تونست ترش کنه !!!

ببینید ، جالبه !

جشن تولد یهویی ، حق مسلم ماست !

Posted in Uncategorized در 08:12 توسط سبحان محمدیان

عصر دیروز در مراسم ویژه ای با حضور تعدادی از مقامات کشکی و پشمکی در محل کار اینجانب از بنده به پاس 24 سال زندگی شرافتمندانه توأم با مقادیری اذیت و آزار برای اطرافیان قدر دانی شد !

شبکه های مطرح خبری دنیا ( مانند France24,CNN,BBC,Fox NEWS,…. ) در بخشهای متعدد خبری خود ضمن پوشش ندادن این رخداد مهم ( سالگرد تولدم مبارک ) به مسائل مزخرف و بی اهمیت دیگر مانند بحران جهانی اقتصاد ، اختلافات میان هند و پاکستان ، بمب گذاری های اخیر عراق و … پرداختند !!

در اینجا ( کجا ؟!!! ) ما لازم می دانیم ضمن تشکر از تمام دست اندرکاران همیشه در صحنه ی برپایی این جشن باشکوه مراتب مشت پرانی خود را به دهان یاوه گویان ابراز نماییم باشد که فک آنها پیاده گردد !

از دوستای خوبم ، امیر حسین طاهری ، سعید ملکوتی ، مختار شکیبا ، کامران عدنانی ، فرید حمیدی و ( به سبک «و» ی تو فیلما !! ) نیما محمد زاده تشکر می کنم که یکی از به یاد موندنی ترین جشن تولدامو واسم گرفتن .

برای دیدن بقیه ی عکسها به ادامه ی مطلب مراجعه نمایید

فوریه 14, 2009

دربی و این امپریالیسم بی پدر !

Posted in Uncategorized در 17:43 توسط سبحان محمدیان

خیلی ها خیلی دلشان می خواهد که بدانند پشت پرده ی دربی چه خبر است ،

ما نیز در راستای وظیفه ی رسانه ای خود لازم می دانیم به تنویر اذهان عمومی بپردازیم !

پیش از آنکه بخواهیم به شفاف سازی بپردازیم لازم می دانیم از کلیه عزیزانی که به واسطه ی جلوگیری از به باد رفتن سر سبز نامی از آنها به میان نمی آوریم صمیمانه عذر خواهی کنیم !

القصه ،

 از آنجایی که اصولاً برد هر یک از دو تیم استقلال و پرسپولیس در دربی زیر سر آمریکای جنایت خوار و استکبار جهانی و امپریالیسم بی پدر است لذا لازم است تا کلیه امکانات به کار گرفته شود تا این بازی مساوی تمام شود و از آنجایی که تساوی صفر-صفر هم چندان جالب نیست خب پس تساوی یک-یک خیلی جالب است ( منتج شده از جوک گوشت کوب نیست پس هیتلره !! ) ، و ایضاً از آنجایی که تماشاچی عقل درست و حسابی ندارد که مابخواهیم او را توجیه نماییم پس ناچاریم بازیکنان را توجیه نماییم ، به همین دلیل یک هفته مانده به مسابقه ابتدا یک جلسه ی توجیهی در سازمان تربیت بدنی برگزار می نماییم و چون زورمان به نود نرسیده است که آنرا تعطیل نماییم ناچاریم جلسه ی سازمان تربیت بدنی را به شوخی و خنده برگزار نماییم تا مبادا این عادل از همه جا بی خبر فرافکنی نماید و دست آوردهای ( !!!!! ) ما رار زیر سوال ببرد ، از آنجایی که در پایان این جلسه بازیکنان هنوز توجیه نشده اند ، لذا جلسه ای دیگر در محل هر یک از باشگاهها و با حضور رییس کمیته ی انضباطی برگزار می شود تا بازیکنان بدانند که اگر با برد در بازی آب به آسیاب دشمن بریزند چه عواقبی در انتظار آنها خواهد بود ، در این مرحله اگر بازیکنان توجیه شدند که شانس آورده اند !! اگر هم توجیه نشدند سه شنبه ی قبل از بازی جلسه ای دیگر در محل سازمان تاکسیرانی برگزار می شود و در آن ضمن اشاره به نقایص فنی که ممکن است برای هر خودرویی بویژه خودروی بازیکنان فوتبال پیش آید و منجر به سوانح تلخ رانندگی گردد آنها را شیر فهم می نماییم که با تساوی یک-یک علاوه بر کوبیدن مشت محکم به برخی مواضع قدرتهای استعمارگر زمینه را برای هرچه بیشتر ورزیده شدن مهر و محبت فراهم می آوریم !

بدین ترتیب بازیکنان به اجرای شوی میان روزی خود می پردازند و تماشاچیان نیز بسان هالوها از گلزنی تیمهایشان شنگول و منگول و حبه ی انگور می شوند !!

راستی حامد غفاری دامت افاضاته هم یه مطلب راجع به مشدیه محلشون نوشته که خب البته هیچ ربطی به ما نداره !! مثلاً !                                مطلب حامد رو از اینجا بخونید .

و دست آخر هم به قول منصور ، زندگی بهتر از این نمیشه . . . !

فوریه 9, 2009

آن مرد با عباي شكلاتي آمد . . .

Posted in Uncategorized در 08:11 توسط سبحان محمدیان

سيد محمد خاتمي ،‌ عصر ديروز رسماً كانديداتوري خود را اعلام كرد .

متن اين جلسه را از اينجا بخوانيد و يا فايل صوتي آنرا از اينجا دريافت كنيد.

به هر حال چيزي كه بيش از ساير مسائل ذهن منو به خودش مشغول كرده شروع تخريب هاست ، در چند سال اخير بويژه در آخرين انتخابات رياست جمهوري همه شاهد بوديم كه در ادبيات سياسي بعضي ها هدف چگونه وسيله را توجيه مي كند ، اين قضيه زماني به فاجعه بدل مي شود كه آن بعضي ها خود را نماينده ي خدا در زمين بدانند و اعتقاد داشته باشند كه دين خدا همان است كه آنها مي گويند  ولا غير .

شعر جالبي يادم اومد :

دوره ي ارزانيست ،

شرف اينجا ارزان ، تن عريان ارزان ،

آبرو قيمت يك تكه ي نان ،

و دروغ از همه چيز ارزان تر،

و چه تخفيف بزرگي خورده ،‌قيمت هر انسان . . ./

اميدوارم اين بار ديگر اجازه ندهيم همان بعضي ها ، زشتي هاي خودشان را به بهترين نوستالژيه جوانيمان نسبت دهند . . .

فوریه 8, 2009

نقطه ي اپتيمم در برنامه سازي

Posted in Uncategorized در 10:29 توسط سبحان محمدیان

خاطرم هست چندي پيش فيلمي ديدم با نام آمادئوس كه درباره ي ولفگانگ آمادئوس موتزارت بود ، در سكانسي از اين فيلم امپراطور اتريش پس از پايان اجراي يك اپرا كه موتزارت آنرا ساخته بود خطاب به وي گفت : فكر نمي كنيد در اين كار از نتهاي زيادي استفاده شده است ؟!!
موتزارت پاسخ داد : به نظر من به اندازه اي كه كار نياز داشت از نتها استفاده شده بود ، نه زياد بود و نه كم .
در كار رسانه نيز استفاده از عناصر ساختاري مانند كلام ،‌موسيقي ، گزارش ، بحث هاي كارشناسي و … يك نقطه ي اپتيممي دارد ،‌ كمتر و بيشتر از آن به كل برنامه لطمه ي جدي وارد مي سازد ، اما متأسفانه غالب برنامه سازي هاي ما بر اساس پر كردن زماني خالي در كنداكتور ،‌آن هم به اشكالي فاجعه آميز انجام مي پذيرد .

شناخت اين نقطه ي اپتيمم نيز مستلزم اشراف به مواد برنامه سازي است .

علاوه بر اين ، وجود ساختاري شكيل و منظم در ذهن تهيه كننده مي تواند كمك شاياني به يكپارچگي و آراستگي برنامه نمايد و با توجه به جمله ي معروفي كه مي گويد كم رنگ ترين قلم ها از قوي ترين حافظه ها ماندگار تر است ، استفاده از يك Hot Clock باعث قرار گيري هر بخش در جاي مناسب خود مي گردد كه اين امر نهايتاً‌ به يكدست شدن برنامه و افزايش نظم و انضباط آن منجر مي گردد .

فوریه 6, 2009

نتيجه اي كه مي گيريم . . .

Posted in Uncategorized در 07:01 توسط سبحان محمدیان

شرلوک هلمز ، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردي و شب هم چادري زدند و زير آن خوابيدند. نيمه هاي شب هلمز بيدار شد و آسمان
را نگريست
. بعد واتسون را بيدار کرد و گفت: «نگاهي به بالا بينداز و به من بگو چه مي بيني؟» واتسون گفت:»ميليون ها ستاره مي بينم»..هلمز گفت: «چه نتيجه اي مي گيري؟». واتسون گفت: «از لحاظ روحاني نتيجه مي گيرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در اين دنيا حقيريم. از لحاظ ستاره شناسي نتيجه مي گيرم که زهره در برج مشتري ست، پس بايد اوايل تابستان باشد. از لحاظ فيزيکي نتيجه مي گيرم که مريخ در محاذات قطب است، پس بايد ساعت حدود سه نيمه شب باشد «. شرلوک هلمز قدري فکر کرد و گفت: «واتسون! تو احمقي بيش نيستي! نتيجه ي اول و مهمي که بايد بگيري اين است که چادر ما را دزديده اند

 

فوریه 4, 2009

اينجا ايرانه ، يه لنگ ميندازن دور پيچ و با آچار شلاقي بازش مي كنن !!!

Posted in Uncategorized در 08:44 توسط سبحان محمدیان

چندي پيش يكي از اساتيد كه سالها در آلمان زندگي كرده بود در كلاس درس طراحي اجزاي ماشين به اين نكته اشاره داشت كه شركت هاي بزرگ دنيا براي ابزارهاي مورد استفاده شان استانداردهايي تعريف مي كنند مانند شركت پورشه كه  plate  نصب شده بر روي موتور ماشينهايش را با پيچ هاي منحصر بفرد نصب كرده و تنها با آچار مخصوص قابل باز و بسته شدن است .

بلافاصله بعد از مطرح شدن اين قضيه توسط استاد محترم بنده ضمن رد نظر ايشان عرض كردم :

» استاد شما هم دلتون خوشه ها ! اينجا ايرانه ، يه لنگ ميندازن دور پيچ و با آچار شلاقي بازش مي كنن !!! «

حالا اين نكته عيناً در مورد تكنولوژي هاي به قول رييس جمهور بومي شده نيز صدق مي كند ، به اين عكس نگاه كنيد ، اين ماهواره بر سفير اميد است كه چندي پيش اولين ماهواره ي ايراني را به فضا برد ، خداييش با دقت به عكس نگاه كنيد ،‌انگار قسمت فوقاني ماهواره بر را قير گوني و با قلمو رنگ كرده اند تا از باد و باران نيابد گزند ، شايد هم به خاطر تحمل گرماي ايجاد شده به هنگام خروج از جو اين كار را كرده باشند !!!!

به هر حال هرچه بگوييم تف سر بالاست ،

به قول یغما گلرویی ، اينجا ايران است و من تو را دوست دارم . . .

صفحهٔ پسین

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: