آوریل 27, 2009

بیانیه ی سوم محمد مایلی کهن !

Posted in Uncategorized در 06:38 توسط سبحان محمدیان

دیروز بعد از ظهر حدود ده دقیقه ای بدجوری دنبال نفس می گشتم ، ذوب آهن 4 تا خورده بود اما استقلال ، کج دار و مریز داشت از تک گل دقیقه ی 41 ش دفاع می کرد ، تقریباً بخش عمده ی کنترل تلویزیون در حلق مبارک ما به سر می برد ، از یک طرف لازم بود تا پوز امثال مایلی کهن و دار دسته زده شود ، از طرفی دیگه خب ما قلبمان در روز حداقل دو سه تا تلمبه برای استقلال می زند و لازم بود این روند ادامه پیدا کند !!

داور سوت پایان بازی را زد ، استقلال قهرمان شد و مایلی کهن سوسک !

در حال حاضر ما داریم با خود فکر می کنیم اگر بنا باشد مایلی کهن باز هم بیانیه صادر کند در آن چه خواهد نوشت ؟!!! فلذا متن احتمالی این بیانیه به این شرح است :

» مردم عزيز، قهرمان و دوست داشتني ايران سربلند و هميشه جاويد . در این فوتبالی که یک مشت گنده باقالی به قول مجری محترم برنامه ی نود » چه می کنند » عده ای قصد عوام فریبی و تشویش اذهان عمومی را دارند و سعی می کنند تا به گونه ای وانمود کنند که جوانان برومند تیم پیام بازی را به یک مشت شعبان بی مخ باخته اند و مشغول سقوط به دسته ی پایین تر هستند ، عزیزان اینها با نوچه پروری ( کل یوم ) قصد دارند تا قهرمانی تیم فوتبال سایپا را در مسابقات جام جهانی کم رنگ کرده و با دادن شعار وزین توپ ، تانک ، فشفشه ، . . . ، آب و یک سری چیز دیگر به آسیاب دشمن بریزند ، لذا از همین طریق به این آقایان کوتوله و شنگول و منگول عرض می کنم که شما اگر عقل درست و حسابی داشتید می رفتید مثل حبه ی انگور پشت کمد قایم می شدید تا ما با کمک برادران کشور دوست و همسایه ونزوئلا ، شکم و سایر مواضع این گرگ بی ناموس فوتبال و این امپریالیسم بی پدر را پاره کنیم ، آقایانی که حتی لیسانس ندارند چه رسد به سیکل چشم دیدن این دکترای آکسفورد ما را ندارند و می خواهند وانمود کنند که ما گلاب به رویتان ، آن هم یک شیشه !!

حمایت همه جانبه از بنده در شرایطی که هیچ کس ما را به هیچ کجایش حساب نمی کرد پیامی داشت به پهنای ایران عزیز اسلامی ، پیامی که در آن همگان دانستند که اگر آن آقایان گروهبان قندلی هستند ما نیز گروهبان گارسیا هستیم و به زودی این زوروی معلوم الحال دست نشانده ی استکبار جهانی را به سزای اعمال غیر شرعیش که همانا بازی با یک کاترین زتا جونز بد حجاب است ، خواهیم رساند .

ملت عزیز و همیشه در صحنه ی ایران ،  باور بفرمایید من هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم به این نکته فکر می کنم که چرا شبها که ما می خوابیم آقا پلیسه بیداره ؟!! چرا ما خواب خوب می بینیم و اون دنبال شکاره ؟!! چرا من به فرزندم نیاموخته ام که به من فحشهای 18+ بدهد ، چرا هر بار که من به او می گویم سیم کش ، او به چشم یک گلادیاتور به من نگاه می کند ؟!!! فلذا من تصمیم گرفتم تا از این به بعد کاری کنم که در تمام استادیوم های ورزشی به جای من به یک موجود کوتوله فحش های کش دار بدهند ،  اين مطلب شامل حال گنده باقالي‌هايي كه به عنوان نوچه در كنار اين آدم كوتوله هستند نيز مي‌شود. «


Advertisements

آوریل 21, 2009

برای دوستی که سگ بودن من را به گفتمان نشست . . .

Posted in Uncategorized در 06:05 توسط سبحان محمدیان

دیروز دوره ی جدید فیلم دیدنمان در کانون فیلم فرهنگسرای خانواده با دیدن فیلم » میلیونر زاغه نشین » آغاز شد و قرار است در این دوره ما به تماشای 10 فیلم برتر سال 2008 بنشینیم و طبق برنامه آخرین فیلم این دوره نیز » ماجرای عجیب بنجامین باتن » خواهد بود ، چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی !

نمی دانم چرا چندیست احساس می کنیم ترومن شده ایم در » ترومن شو » ،  ایضاً نمی دانیم چرا تمام فشارهایی که ممکن است به یک انسان وارد شود ، اعم از عصبی و غیر عصبی ، به صورت یکجا وارد می شود و در این میان تنها چیزی که شما می توانید به آن مفتخر باشید و دلتان را به آن خوش کنید ، داشتن دوستی خوب است ، دوستی که حرفهای شما را گوش می کند و در دفع غم از خاطر غمناکتان اهتمام می ورزد و به بیانی ساده تر ، سگ بودن شما را به گفتمان می نشیند !

این شعر نیز تقدیم می شود به جناب دوست :

کنــار تو ندود پای خـــواب برده ی مـن    ،     به دست تو نرسد دست صاب مرده ی من

بهای بودن با تو فراتر از جســـم است    ،     اضــافــه کن تو بر آن روح صاب مرده ی من

به وقت آمـدنت عالمی خبـر دار است    ،     ز تـــوپ بــودن این حـــال صاب مرده ی من

به جنگ بـر سـر نامـت هنـوز مفتخـرم    ،     بـــه قـــول تو الــــف و واو صاب مرده ی من

به وقت سگ شدنم گفتمان جالب تو    ،     بُــوَد دیــازپــام ده مـــغـــز صاب مرده ی من

تو را بـرای همیــشه خـــدا نگــــهدارد    ،     برای جــان و تــن و قـلـب صاب مرده ی من

آوریل 18, 2009

نفرین بر موبایل و تکنولوژی و لپ تاپ و سر در آوردن از کامپیوتر . . .

Posted in Uncategorized در 18:24 توسط سبحان محمدیان

چند روزیست که به واسطه ی بازسازی منزل
در Guests House اقامت گزیده ایم و نا خواسته از دنیای نت دوریم ، البته
باور بفرمایید اشکال از گس هاووس است نه از ما !!

در همین چند روز دریافتیم که میزان
اعتیاد ما به اینترنت ( و نه اون تر نت ) چقدر شدید است ، و به محض دریافت
این نکته ، احساس خود مفنگی بینی شدیدی به ما دست داده است بدجور !!

 حالا تصور بفرماید
اوضاع و احوال خودتان اینگونه است و اوضاع و احوال مملکتتان حسینقلیخانی و
شما دنبال بهانه ی ، ترانه ی ، ساده ی عاشقو…..BEEP…… ببخشید ! عرض
می کردم ، شما دنبال بهانه ای می گردید تا حالتان به حولی شود و در این
میان پیشنهاد سر آشپز چیزی نیست جز یوزارسیف !

…………………………………………………………………………………………………………..

پس از نگارش :
امروز صبح با دوست شاعرم ، فرشید نیافر ، که به واقع حضورش جزو معدود
دلایل دوست داشتن این دنیاست ، گفت و گویی پیامکی داشتم ، فرشید که از
جانبازان جنگ است ، چند روزیست حال مساعدی ندارد ، از تمام دوستانی که به
مچ کات سر می زنند استدعا دارم برای سلامتی فرشید عزیز دعا کنند . . .

پ ن : یه تشکر ویژه از رضا ولی زاده که یه کار خوب از محسن نامجو برام ارسال کرده ، حالمان خوب شد مبسوط .

آوریل 13, 2009

چرا وبلاگتو آپ نمی کنی ؟!!

Posted in Uncategorized در 07:12 توسط سبحان محمدیان

دیشب گذشتهیکی از دوستان که خواست نامش فاش نشود یک عدد تذکر آیین نامه ای آن هم در حد ناسا به ما دادند بدین مضمون : » چرا وبلاگتو آپ نمی کنی ؟!! » که البته احتمالاً مقادیری هم فحش و ناسزا در دلشان نثار ما کرده اند که خب از آنجایی که علم غیبمان دیگر باید برود و جلوی یوزارسیف لنگ بیاندازد چندان به این قسمت قضیه کاری نداریم !

اما برای آنکه ممکن است عنودان تنگ نظر بخواهند با همکاری استکبار جهانی و این امپریالیسم بی پدر ما را به انزوا بکشانند و سپس از این انزوا برای مقاصد پلیدشان استفاده کنند تصمیم گرفتیم در اقدامی هوشمندانه افاضاتی بفرماییم تا توطئه ی این قبیل عناصر معلوم الحال را خنثی نماییم !

نخست :

می گویند مهدی کروبی را تنها عزرائیل می تواند از کار زار اننتخابات خارج نماید ، آگاهان اعلام کرده اند حتی عزراییل نیز نمی تواند ایشان را از عمل به این وظیفه ی ملی-میهنی باز دارد ، منابع خبری نیز با اشاره  به احتمال کنار نرفتن کروبی از صحنه ی انتخابات ، خطاب به وی اعلام کردند : باشه بابا ، تو هم خوبی !!

سپس :

دیروز از یکی از دوستان شنیدم اردلان شجاع کاوه که در حال حاضر در سریال یوسف پیامبر نقش جبرئیل را بازی می کند به تدریس در دانشگاه نیز اشتغال دارد ، نمی دانیم چرا احساس می کنیم با توجه با تجارب ارزشمند شجاع کاوه در سریال مذکور ، وی می بایست مشغول تدریس در رشته ی ارتباطات باشد !!

بعد :

می گویند محمد علی ابطحی به صورت رسمی به ستاد انتخاباتی مهدی کروبی پیوسته است ( اینجا ) ، چندی پیش کلیپی از آرش سبحانی مشاهده فرمودیم با نام » آی آی « که در قسمتی از آن شعری بدین مضمون خوانده می شد : » از اون نیمکت های خالی ، از اون رسوایی مالی ، از اون بحران بی پاین ، همه استاد ماس مالی . . . » و درست در لحظه ای که نام استاد ماس مالی به میان می آمد چهره ی محمد علی ابطحی بر صفحه نقش می بست !! آقای ابطحی بیا از این ورا گذری !

دیگر :

محسن نامجوی خونمان کم شده است نا فرم !! امیدوارم علیرضا افتخاری یک تصنیف دو صدائه با علی دایی اجرا  کنند تا باعث انبساط خاطر ما و دوستان بهتر از برگ درختمان بشود !

آخَر :

نه تنها هوای قریه بارانیست بلکه هوای این تهران کثافت خودمان نیز بارانیست ! البته منتظریم تا خبر گزاری فارس این بارندگی ها را نیز جزو دستاوردهای دولت نهم قلمداد کند و سپس با برقراری نوعی ارتباط خارق العاده میان سفرهای استانی و افزایش میزان بارندگی  به فهم و شعور و تمام هیکل ما یکجا توهین کند !!

آخِر :

دیروز صبح همان دوست عزیزی که گلایه ی او باعث کیبورد فرسایی امروز ما شد ، پیامکی فرستاد که حالمان را بسی شاهکار نمود : » حوّای عزیز ! سیب را در کیفت بچپان ، اینجا برای گناه آدم پیدا نمی کنی . . . «

پ ن 1 : خب ما تا پیش دانشگاهی چندان به درس ادبیات علاقه نداشتیم و تنها حضور استاد رضایی در دوران پیش دانشگاهی اوضاع و احوال ما را کمی ادبی نمود ، لذا چون عبارت » دیشب گذشته » و «تخم مرغ کفتر» جزو بیاموزیم های سال سوم بود ، ما در این قسمت کمی کمیتمان می لنگد ، شما بر ما ببخشایید !!!!!!!

آوریل 11, 2009

لا مصّبا آهسته رو . . .

Posted in Uncategorized در 12:57 توسط سبحان محمدیان

 

اين دل که با خود مي بري ، بشکسته است ، لا مصّبا آهسته رو . . .

زخمي درون سينه ام ، بنشسته است ، لا مصّبا آهسته رو . . .

زلفي که بادش مي دهي ، آشفته است ، لا مصّبا آهسته رو . . .

جانم به بوي موي تو ، آغشته است ، لا مصّبا آهسته رو . . .

چشمم به گرد روي تو ، پروانه است ، لا مصّبا آهسته رو . . .

طعم لب داغت چنان ، نسکافه است ، لا مصّبا آهسته رو . . .

پايم کنار پاي تو ، استاده است ، لا مصّبا آهسته رو . . .

دستم به عطر دست تو ، آکنده است ، لا مصّبا آهسته رو . . .

عقلي که يادش مي کني ، ديوانه است ، لا مصّبا آهسته رو . . .

احساس من با منطقم ، بيگانه است ، لا مصّبا آهسته رو . . .

لا مصّبا !

هستم به هستت بسته است ،

آهسته رو ،‌آهسته رو . . .


بعد از سرايش : از آنجايي که دوست خوبم علرضا نيافر هرچي شعر واسه هيلاري داف و جنيفر لوپز مي گه تقديم مي کنه به من ، لذا بنده نيز تصميم گرفتم در اقدامي تلافي جويانه اين شعرم رو با مقادير فراواني ماچ بهش تقديم کنم !!

آوریل 7, 2009

تعطیلات در بهشت

Posted in Uncategorized در 07:20 توسط سبحان محمدیان

عید امسال بعد از 8 روز که شیفت داشتم و باید می رفتم سر کار تصمیم گرفتم برم شمال ،

الحق که خدا هم تو چند روز اقامت ما ( بنده و خانواده ) در روستای جیربند در منطقه ی هزار جریب شهرستان بهشهر سنگ تموم گذاشت و یک تعطیلات فوق العاده رو در بهشتی زمینی برای ما رقم زد .

برای دیدن کل عکسها و فیلم کوتاهی که از بارش برف گرفتم به ادامه ی مطلب مراجعه کنید .

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: