مه 30, 2009

غم انگیز ترین روز زندگی احمدی نژاد به روایت تصویر

Posted in Uncategorized در 18:33 توسط سبحان محمدیان

آقاي محمود احمدي نژاد رييس جمهوري، پنجشنبه هفتم خرداد در راديو گفت و گو
اظهاراتي در خصوص ملاقات ژاک شيراک با سيد محمد خاتمي رييس جمهوري وقت
کشورمان بيان کرد که واکنش هاي متفاوتي درسطح افکار عمومي و جامعه
برانگيخت. او گفته بود که » روزي که رييس جمهور سابق کشور با آن وضعيت به
فرانسه رفت، يکي از غم انگيز ترين روزهاي زندگي ام بود، چرا که شيراک
بالاي پله ها ايستاده بود و رييس جمهور ايران پله هاي متعدد را پشت سر
گذاشت تا به او برسد و اين حرکت ازموضع ضعف باعث تحقير ما شد.» عکس هايي
که در گزارش تصويري کلمه مشاهده مي کنيد، چيز ديگري مي گويد.

برای دیدن مابقی عکسها به ادامه مطلب مراجعه کنید .

دیگه دل دل نکن هم بغض ، شاید فردا دیگه دیره . . .

Posted in Uncategorized در 18:15 توسط سبحان محمدیان

مه 26, 2009

. . . اگه می خوای خونه تو درست کنی، برو یک مهندس پیدا کن . . .

Posted in Uncategorized در 16:59 توسط سبحان محمدیان

چند روزی به واسطه مشغله های مختلفی که داشتم از فضای محترم وب دور بودم و چه سخت بود البته !

اما از امروز به بعد قصد داریم وب را بترکانیم ، مبسوط ؛

در ابتدا نامه ی محسن مخملباف در حمایت از مهندس میر حسین موسوی را در مچ کات قرار می دهم که البته احتمالاً خیلی ها آنرا خوانده اند اما خواندن مجددش خالی از لطف نیست .

متن کامل  یادداشت محسن مخملباف در حمايت از مهندس موسوي
با عنوان«صفر و صد یا کمی بهتر؟» بدین شرح است:

 

1.یاد روزی
افتادم در دوره انتخابات آقای خاتمی ، ماچند تا مسافر درون یک تاکسی نشسته بودیم و
بحث انتخابات خیلی داغ بود و راننده که جوانی بود و به نظر می آمد تازه گواهینامه
گرفته ،و هیجان زده بود.و از خوشحالیِ گواهینامه ای که گرفته بود، بین مسافرها شیرینی
پخش می کرد.اما بی اعتنا به قوانین ، با یک غرور زیاد ،به شکل خطرناکی رانندگی می
کرد که نگوو نبین.مسافرها هم بی خبر از خطر،سرگرم بحث داغ انتخابات بودند. در بین
مسافران زنی بود که می گفت: من رای نمی دهم و برایم فرقی نمی کند که چه کسی بر سر
کار بیاید. من زندگی خودم را می کنم.

 در همین لحظه
ماشین تصادف کرد و سر من و این خانم به شیشه خورد.و هر دو از درد سرمان را گرفتیم.
آن خانم که وضعش از من بهتر بود، شروع کرد بر سر راننده جوان فریاد زدن، که
«اگه می دونستم رانندگی بلد نیستی، اصلا سوار ماشین ات نمی شدم.»

 من کمی که
دردم آرام شد و خون سرم را که پاک کردم، گفتم:خانوم شما که از تجربیات درس می گیرین،
لطفا در انتخابات شرکت کنین و به کسی که فکر می کنین حتی یک کمی بهتره رای بدین، و
نذارین ماشین مملکت به دست یک راننده ای که ناشیه و تجربه نداره و قوانین رو رعایت
نمی کنه بیفته، و زندگی من و شما و70 میلیون ایرونی دیگه رو به خطر بندازه.

2.منتقدین
خاتمی صفر و صدی ها بودند.آن ها که می گفتند: چون خاتمی ما را به صد در صد خواسته
هایمان نرساند ،پس به هیچ درد نمی خورد.آن ها چون به صدی که می خواستند در دوره
خاتمی نرسیدند ،پس انتخابات را تحریم کردند و به موقعیت صفرِ احمدی نژادی در 4 سال
گذشته رسیدند.

 اکنون دوباره یک
فرصت دیگر است که می تواند بر تاریخ ایران، حداقل 4 سال، و حداکثر خدا می داند تا
کی! اثر کند.

 آن ها که پای
صندوق نمی روند، سهم خود را از وضعی که بعدا پیش می آید، فقط در خیال خود کم می
کنند. و می خواهند اگر دوباره وضع صد در صد مطلوبی پیش نیامد، بگویند: ای بابا!
تقصیر ما نبود. ما که اصلا در انتخابات شرکت نکردیم.

 در حالی که شرکت نکرده ها، نقش بیشتری در انتخاب
احمدی نژاد داشتند تا شرکت کرده ها. احمدی نژاد از رای هایی که به صندوق ریخته شد،
بر سر کار نیامد. او از فرصت رای هایی که من و تو به صندوق نریختیم. . .

مابقی در ادامه مطلب . . .

…………………………………………………………………………………………………………..

بعد از نگارش : اصولاً می گویند از نزدیک شدن به آدمهایی که زیاد دوستشان دارید بپرهیزید ، چرا که ممکن است با آنچه در ذهن دارید مغایرت زیادی داشته باشند و آن شخصیت بزرگ در ذهن شما بشکند ، این نکته معمولاً اتفاق می افتد اما این قانون در 2 مورد برای من نقض شد ، اولی دیدار با سید محمد خاتمی بود که مرا شیفته ی خود کرد و دیگری دیدار هفته ی گذشته با میر حسین موسوی .

اگر به سبک رم باستان خاتمی را خدای اخلاق و انسانیت در نظر بگیریم بی تردید موسوی یکی از پیغمبران اولولعظم اخلاق و انسانیت است ، بنده با تقریب خوبی میر حسین موسوی را رییس جمهور آینده ی ایران می دانم .

مه 23, 2009

در یک کافی نت نشسته ام و از هوای ناب اینجا محظوظ می گردم !

Posted in Uncategorized در 23:37 توسط سبحان محمدیان

سلام به همه ی دوستان

در حال حاضر ساعت یازده و سی دقیقه ی روز شنبه دوم خرداده ،

یادش بخیر 12 سال پیش ، در مورد این مطلب بعدا مفصلاً کیبورد خواهم فرسود اما اکنون بنده در حدود 100 متری ورودی باب الجواد حرم امام رضا (ع) و در یک کافی نت نشسته ام و از هوای ناب اینجا محظوظ می گردم !

بعد از مراجعت به تهران با  عکس شرح هجران خواهم داد .

عجالتا میرحسین را دریابید که می خواهد ایران را دریابد ، هل من ناصر ینصرنی . . .

مه 17, 2009

این سفرهای گران ، از در و دیوار وجود ، تو تنم موش می ریزه . . .

Posted in Uncategorized در 08:45 توسط سبحان محمدیان

چند وقتی بود احساس روزمرگی بر ما مستولی شده بود !

لذا تصمیم گرفتیم جمعه 25 اردی بهشت را به گونه ای دیگر شب نماییم ، در نتیجه به ارتفاعات شمال غرب تهران ( منطقه ی کوهسار ) تشریف فرما شدیم و طی بازدیدی که از منطقه داشتیم تدابیر لازم را برای بهبود اوضاع اندیشیدیم !!! دست خودمان نیست ، یکی از عواقب دنیوی کار در رادیو و تلویزیون ، این چنین حرف زدن است ، عواقب اخرویش بماند !

کلی عکسهای خوب گرفتیم و چند عدد هم فیلم مجلوب ( جالب واقع شده از جانب شخص شخیص بنده ! ) که می توانید در ادامه ی مطلب با توضیحاتی مبسوط مشاهده فرمایید .

مه 16, 2009

نان بازو تحت DOS !

Posted in Uncategorized در 19:03 توسط سبحان محمدیان

وقتی محسن حاجیلو که تنها یک سال از حضرت آدم کوچکتر می باشد،از بچگی عاشق احمدی نژاد بوده است !!

مه 7, 2009

مژده آمد خبری در راه است . . .

Posted in Uncategorized در 12:14 توسط سبحان محمدیان

چندی پیش در همایش موج سوم ، کلیپی با نام » از گذشته تا … آینده » در حمایت از مهندس میر حسین موسوی پخش شد که به شدت مورد استقبال قرار گرفت ، من نیز در حمایت از مهندس و نیز پیروی از جنبش اصلاحات که سید محمد خاتمی ( بهترین نوستالژیه جوانیم )  رهبری آن را بر عهده دارد کلیپ مذکور را در مچ کات قرار دادم ، خاطرات خوبی برایم زنده شد ، به امید آنکه خاطره ی خوش دیگری را در 22 خرداد امسال با دستان خود رقم بزنیم ، به امید آن روز . . .

مه 3, 2009

دولت احمدي و معجزه ي محمودي . . .

Posted in Uncategorized در 06:49 توسط سبحان محمدیان

خاطر شريفمان است 4 سال پيش ، زماني كه نامزدهاي رياست جمهوري و دوستانشان براي شركت در برنامه هاي انتخاباتي به سازمان صدا و سيما تشريف مي آوردند ، ما شاهد برخوردهاي گوناگوني از سوي همراهان آنها بوديم ، يكي با اسكورت كامل و گيت شخصي در برنامه حاضر مي شد و به ايراد سخن مي پرداخت و ديگري با همان پيژامه اي كه شب گذشته يك قابلمه آبگوشت رويش خالي شده بود !

اما هرچه بود نامزدها و همراهانشان آمدند و رفتند و نهايتا پس از كلي كش و قوس جناب آقاي احمدي نژاد شدند رييس جمهور ايران ، از خاتمي به احمدي نژاد رسيدن اندكي دير هضم بود اما خب چاره چه بود ، اين 4 سال را گذرانديم اما حقيقتاً ما را به سخت جاني خود اين گمان نبود ،

اكنون كه باز بحث انتخاب مجدد محمود احمدي نژاد به عنوان رييس جمهور ايران مطرح است لازم ديدم چند نكته را حداقل به خودم گوشزد كنم تا مبادا بار ديگر شاهد دولت احمدي و معجزه ي محمودي باشيم . . .

مه 2, 2009

عنوان ندارد !!

Posted in Uncategorized در 17:45 توسط سبحان محمدیان

در این جهان هر چیز رسالتی دارد ،

رسالت «قاصدک» هم فوت شدن است شاید . . .

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: