ژوئیه 27, 2009

شناسايي عامل اصلي سقوط هواپيماهاي روسي

Posted in Uncategorized در 11:04 توسط سبحان محمدیان

پس از آنكه ايران در زمينه ي سقوط هواپيما به خودكفايي رسيد و فرزندان غيور اين آب و خاك توانستند تكنولوژي خوردن به زمين گرم را بومي سازي كنند ،‌ برخي نهادهايي كه ما بواسطه ي اينكه مي دانيم ترمز ماشين يك لوله ي 20 سانتي متري بيشتر نيست ، مي ترسيم اسمشان را بياوريم !! تلاشهاي گسترده و كم نظيري را جهت شناسايي و دستگيري عامل اصلي اين سقوط ها آغاز كردند و پس از يك سري كارهاي جيمز باندي و ژانگولري موفق به شناسايي فرد مذكور شدند !

اسحاق .ن كه اصلاً از اسم تابلو اش هم پيداست كه يهودي است و مداركش هم موجود است با گرفتن پول از بي بي سي فارسي و VOA ، ضمن كشف جاذبه ي زمين ، با افزايش جاذبه ي هواپيماهاي روسي براي زمين ايران قصد داشته روابط حسنه ي ميان ايران و كشور دوست و همسايه و برادر و خواهر و مادر هرچي روسه . . . را بر هم بزند اما با شناسايي اين عنصر معلوم الحال و دست نشانده ي دشمن كليه نقشه هاي بي بي سي فارسي نشينان نقش بر آب شد !

گفتني است نامبرده در حال حاضر خودش را به مردن زده و قصد دارد اينگونه وانمود كند كه در سال 1727 ميلادي فوت كرده است ، اما دوستان ما با پشت كاري مثال زدني ، كم كم در حال گرفتن اعتراف از وي هستند و به محض اينكه  اعترافاتش را كامل گرفتيم ،‌ براي تنوير افكار عمومي آنها را پخش خواهيم كرد !

در اين تصوير نامبرده به همراه اسناد جاسوسي در محل اختفايش نشان داده شده است

ژوئیه 26, 2009

وقایع نگاری مشایی و کلاهی که یحتمل سر خیلی ها رفته است

Posted in Uncategorized در 09:11 توسط سبحان محمدیان

متنی که در زیر می آید از فیس بوک حسین معززی نیا بی کم و کاست به مچ کات منتقل شده است :

«دوستان عزيز
در ادامه مباحث قبلي، مي خواهم درباره روند عزل مشايي از
معاونت اولي، توجهتان را به چند نكته جلب كنم؛ سير ماجرا را دنبال كنيد و خودتان
قضاوت كنيد:

يك: فرمان كتبي رهبر به احمدي نژاد درباره لزوم عزل مشايي در
روز بيست و هفتم تيرماه صادر شده و متن دستخط، امروز در همه سايت هاي خبري منتشر
شده و قابل مشاهده است.
دو: احمدي نژاد در روز سي تيرماه (سه روز بعد از رسيدن
فرمان رهبري به دستش) گفته: «آقاي مشايي در سمت معاون اول رئيس جمهور به خدمات خود
به انقلاب اسلامي، ملت و کشور ايران ادامه مي دهد. آقاي مشايي از مديران مومن،
دلسوز، ولايي، پاک و خلاق ايران هستند و به چه دليل بايد استعفا بدهند؟»
سه: تا
صبح امروز (سوم مردادماه) هنوز واكنشي رسمي در قبال اين نامه از سوي احمدي نژاد
مشاهده نشده بود؛ او بعد از گذشت يك هفته، پاسخي كتبي به نامه رهبر نداد.
چهار:
خبرگزاري هاي فارس و ايرنا صبح امروز اعلام كردند كه ديشب (جمعه شب) هاشمي ثمره در
حاشيه مراسم اختتاميه مسابقات بين المللي قرآن در جمع خبرنگاران گفته: «آقاي مشايي
اعلام کرد با اين حکمي که اعلام شده بنده خود را از اين به بعد معاون اول رئيس
جمهور نمي دانم و در هر جاي ديگر که لازم باشد در خدمت انقلاب و ايران خواهم بود».
دقت كنيد كه هاشمي ثمره اين را به عنوان موضع گيري رسمي دولت در يك كنفرانس خبري در
مقر رياست جمهوري اعلام نكرده، بلكه در حاشيه يك مراسم، در پاسخ به خبرنگاران اين
حرفها را زده. هاشمي ثمره در حال حاضر نه سخنگوي دولت است و نه موظف است پاسخ چنين
سئوالاتي را بدهد.
پنج: بلافاصله بعد از انتشار حرفهاي هاشمي ثمره، واحد مركزي
خبر (خبرگزاري تلويزيون) همان جمله هاي ثمره هاشمي را به همراه «بسمه تعالي» در
ابتدا و ذكر نام مشايي در انتهاي آن، به عنوان «اطلاعيه کناره گيري» او منتشر کرد.
اول وقت امروز بعضي از خبرگزاري ها اين متن را نقل كردند و كار را تمام شده فرض
كردند. حتي سايت تابناك هم اين خبر را به عنوان اطلاعيه كناره گيري مشايي منتشر
كرد.
شش: تا الان مشايي هنوز در مقابل هيچ خبرنگاري قرار نگرفته و خودش چنين
حرفهايي را بر زبان نياورده. در سايت شخصي اش هم خبري درباره كناره گيري اش منتشر
نكرده است.
هفت: امروز حسين شريعتمداري نوشته اصرار احمدي نژاد براي حفظ مشايي
در سمتش و تعلل او، ناشي از «کم داني و ضعف بينش اسلامي» اوست که کم نقيصه اي نيست!
شريعتمداري ضمناً مدعي شده مشايي احتمالا يکي از مهره هاي کودتاي مخملي است که فقط
محل مأموريت او با ساير توطئه گران اخير متفاوت است! به بخش آخر سرمقاله شريعتمداري
توجه كنيد كه تا كجا پيش رفته است: «نگارنده براين باور است كه مشايي و كساني كه او
را اداره مي كنند قصد دارند، هزينه پذيرش دستورالعمل رهبرمعظم انقلاب را بالا ببرند
تا به خيال خود مانع از دستورالعمل هاي مشابه آقا در موارد ديگر شوند. مثلاً چنانچه
در پي زد و بند پنهان با آمريكا بودند و رهبرمعظم انقلاب با هشدار و دستورالعمل
خويش خواستار پايان دادن به اين زد و بند پنهان شدند، تأخير در اجراي دستور ايشان
طبيعي جلوه كند.»
هشت: چند ساعت پيش بالاخره نامه اي از مشايي منتشر شده كه در
آن آمده: «در پي صدور نامه مقام عظماي ولايت كه امشب از صدا و سيماي جمهوري اسلامي
پخش شد كناره گيري خود از مسووليت معاون اول رييس جمهوري را به استحضار مي رساند»
يعني مشايي تا پيش از پخش نامه (!) از تلويزيون از وجود آن اطلاع نداشته! در ادامه
اين نامه كوچك ترين اشاره اي به اطاعت از مقام ولايت و خود را سرباز ايشان اعلام
كردن و چيزهايي از اين قبيل نشده و چنين آمده كه من خود را: «همواره سرباز دولت
مردمي ، عدالت جو و مهرورز جنابعالي و نظام ولايي دانسته» و… به تركيب «نظام
ولايي» دقت كرديد؟
نه: دقايقي بعد، متن پاسخ احمدي نژاد به اين نامه منتشر شد كه
در آن آمده: «طي يك هفته اخير اميدوار بودم كه با رفع برخي تبليغات منفي فشارها و
جوسازيهاي بعضي رسانه ها و جريانهاي سياسي دولت بتواند از خدمات شما در جايگاه
معاون اولي برخوردار بماند.»
ده: و بالاخره چند دقيقه قبل نامه احمدي نژاد به
رهبر متشر شده كه در آن نه تنها هيچ گونه عذرخواهي بابت تاخير در پاسخگويي مشاهده
نمي شود، بلكه كل متن نامه همين است كه اين جا ملاحظه مي كنيد: «ضمن ارسال رونوشت
نامه كناره گيري مورخه 88.5.2 جناب آقاي مهندس اسفنديار رحيم مشايي از معاونت اولي،
به استحضار مي رساند كه مرقومه مورخه 88.4.27 حضرتعالي به استناد اصل 57 قانون
اساسي اجرا شد . ايام عزت مستدام» همين. يعني اولاً خود احمدي نژاد اقرار كرده كه
مرقومه رهبر را يك هفته پيش دريافت كرده و ثانيا به جاي اعلام انصراف شخصي خودش از
گماردن مشايي به اين پست، نامه انصراف مشايي را براي رهبر ارسال كرده و ثالثاً
تاكيد كرده «مرقومه حضرتعالي» فقط با در نظر گرفتن اصل 57 قانون اساسي است كه اجرا
مي شود، نه اطاعت از مقام عظماي ولايت و خاكساري در درگاه ايشان و چيزهايي از اين
قبيل!

حالا خودتان قضاوت كنيد كه چه خبر است! من فكر ميكنم نظر دوستاني كه
كل اين قضايا را يك بازي و نمايش براي فريب افكار عمومي مي دانستند نادرست است و
هنوز بر تحليل چند روز پيش خودم درباره اين ماجرا پافشاري مي كنم! تا شما چه
بفرماييد.»

ژوئیه 25, 2009

نکند مثلاً اگر یکی دو حرف از آن را برداریم بشود ایراد کار روسها

Posted in Uncategorized در 06:03 توسط سبحان محمدیان

چند وقتی است داریم زور ممتد می زنیم تا بلکه بتوانیم اندکی از خود طنز متصاعد نماییم اما نمی دانستیم چرا طنزمان نمی آید تا اینکه چندی پیش در وبلاگ مهدی استاد احمد شعر انگولک شده ای را خواندیم و بعد فهمیدیم که اشکال از طنز دانی ما نیست بلکه حالمان حزین است !

کی شعر تر انگیزد شاعر که حزین باشد
اما چه کند وقتی او حرفه‌اش این باشد…

فلذا آتش غيرت در نهاد ما متصاعد شد و عزم انتقام مصمم کردیم تا حالی از برخی بگیریم و مشتی محکم به برخی مواضع بعضیها نثار کنیم تا آیندگان پیشاپیش از این اقدام ما درس اندوزی کنند !! 

القصه ، در طی این چند روزه هر چیزی که خیلی محترمانه از زمین بلند می شود به جای آنکه خیلی هم محترمانه بر زمین بشیند ، خیلی نا محترمانه و صد البته محرمانه می رود قاطی باقالی ها و از آنجایی که الان فصل باقالی نیست باقالی های موجود بسیار پوست کلفت می باشند ، یک چیزی تو مایه های کرگدن بلکه هم کلفت تر ، مثلاً کردان ( رجوع کنید به فرهنگ لغت دهخدا ، سختپوستان ! ) ، هنوز چربی دستمان بر روی کیبورد از نگارش پست قبلی خشک نشده بود که یک مصنوع روسی دیگر زارپ رفت میان باقالی ها ، اصلاً اصولاً ما نمی دانیم این روسیه که خودش حاصل متلاشی شدن یک جای دیگر است چه علاقه ای دارد که یک سری جاها و چیزهای دیگر را متلاشی کند ، اصلاً نکند نکته در همین کلمه ی متلاشی نهفته است ، نکند مثلاً اگر یکی دو حرف از آن را برداریم بشود ایراد کار روسها ، جداً ها !!

اینگونه که روسها و همکارانشان در ایران دارند پیش می روند احتمالا از این پس بعد از آنکه آن خانم مکش مرگ من در داخل هواپیما خیلی با کلاس و شیک با ما سلام علیک و چاق سلامتی فرمودند و آن ادا اطفار هایشان را نیز در آوردند ، ضمن پخش شکلات و اینا از تک تک مسافرین پیشاپیش حلالیت می گیرند و با پخش قلم و کاغذ شروع می کنند ابتدا از مسافرین اعتراف می گیرند که با سوء نیت و در جهت مقاصد انگلیس خبیث و آمریکای پلید و امپریالیسم بی پدر قصد سقوط داشته اند و بعد از آنکه به هر شکل مقتضی اعترافات کم کم گرفته شد !! شروع به خواندن شهادتین می کنند و با گفتن ریپیت افتر می از مسافرین هم طلب همراهی می کنند و با آرزوی سقوطی خوب ابراز امیدواری می کنند که مسافرین از تکه تکه شدنشان لذت ببرند . . .

داریم می رویم تنگه ی واشی ، آمدیم مابقیش را می نگاریم ، البته به قول یکی از دوستان با پیاده می رویم نه با هواپیما که این به عقل نزدیک تر است !!

ژوئیه 18, 2009

نمی دانم چرا احساس می کنیم باید از هر چیز روسی پرهیز کنیم

Posted in Uncategorized در 20:43 توسط سبحان محمدیان

باز هم خبر یک سقوط و باز هم یک مصنوع روسی ، جداً اگر تحریم ها بر روی ما تاثیر نداشته است و ما را هر روز بهتر از دیروز دین دین می کند ، پس چرا هی چپ و راست هواپیماهای ما دارد می رود قاطی باقالی ها ؟!!

نمی دانم چرا احساس می کنیم باید از هر چیز روسی پرهیز کنیم ، هر چیز !

از آقای فردوسی

Posted in Uncategorized در 16:46 توسط سبحان محمدیان

ژوئیه 13, 2009

«دب اکسز» یا چگونه سازمان زندانها و وزارت بهداشت ادغام بشوند

Posted in Uncategorized در 11:49 توسط سبحان محمدیان

چند روز پیش عرض کردیم کم کمک دارد جای شاخمان می خارد ،اکنون احساس رویش شاخ بر سرمان مستولی شده است ، آخر خبری خواندیم در روزنامه ی جوان بدین مضمون که » سعید حجاریان  به دليل امكانات مناسب بهداشتي و پزشكي بازداشتگاه و مراقبت‌هاي ويژه‌اي كه از وي انجام مي‌شود، براي انتقال به منزل ابراز تمايل نكرده است » !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خب ما نیز کلی فکر البته افکار کاملا غیر سیاسی به ذهن یاغی و نه الکنمان رسید که آخر چه کاریست وزارت بهداشت این همه به برخی مواضعش فشار های موضعی و غیر موضعی وارد می سازد در جهت رشد سرانه ی بهداشت در این مرز پر گهر ، اینها باید کار را بدهند دست کاردان ، البته نه از نوع داریوشش ، بلکه از نوع گوگوشش !!

اصلاً می شود سازمان زندانها بیاید بشود زیر مجموعه ی وزارت بهداشت ، بالاخره به نوعی هم تشریک مساعی قلمداد می شود این کار ، اساساً ما می گوییم بیایید یک کار بهتر بکنید و دادستانی و وزارت بهداشت و وزارت کشور و یکی دو جایی  که ما می ترسیم اسمش را  بگوییم و سازمان زندانها را با هم ادغام کنید و یک سازمان جدید به نام  دب اکسز تاسیس کنید تا بطور اساسی و از ریشه علاوه بر رشد سرانه ی بهداشت در کشور ریشه ی هرگونه اغتشاش گر و بی بی سی فارسی بی ناموس و امپریالیسم بی پدر را بخشکانید و بعدش هم بروید با دب اکسز  جهان را آباد کنید و بعدش هم دیگر گل و بلبل و عشق و صفا ، چه حالی بکنیم ، نه ؟!!

ژوئیه 12, 2009

این قافله ی عمر عجب می گذرد . . .

Posted in Uncategorized در 13:25 توسط سبحان محمدیان

مشغول وبگردی بودم که کارتونی از هادی حیدری توجه منو جلب کرد ، نمی دونم چی شد که ناگاه به یاد روزهای خوش گذشته افتادم ، در اردوگاه منظریه بودیم ، خیلی ها بودند ، همان لحظات اول سید حسین قاضی زاده هاشمی ، هادی حیدری را به ما معرفی کرد و در این بین برای معرفی کامل از واژه ی وروجک برای هادی استفاده کرد !!

در کنار سخنرانی ها و کارگاههای مختلف یک دوره مسابقات فوتبال نیز در طول آن چند روز بیاد ماندنی برگزار شد که صد البته منجر به قهرمانی تیم ما شد ، یکی از همبازی های ما تو اون تیم وروجک یا همان هادی حیدری خودمان بود که الحق و والانصاف فوتبال بازی کردنش هم مثل طرح هایش فوق العاده بود ، دست آخر هم هدایا را از دست محسن میردامادی گرفتیم که گویا امروز به همین جرم یعنی دادن هدیه به ما !! در زندان بسر می بره ، یاد باد ، یاد گذشته شاد باد . . . 

در چین هم مسلمان هست اما فلسطینی ها مسلمان ترند !

Posted in Uncategorized در 07:15 توسط سبحان محمدیان

جدیداً علاوه بر آنکه زمانه ی غریبی است نازنین دنیای عجیبی نیز هست امیر هوشنگ !

سالیان
سال است در هر جایی که اطرافیان از فیض حضور ما بهره مند شده اند گونه ی
نه چندان نادری از بشر مشغول ارشاد خلق الله بوده اند که این کاری که ما
می گوییم خوب است و مابقی کارها هرچند که شما فکر می کنید خوب است ولی بد
است ، اصلاً بطور کلی جیز است ، اخ است ، بی ناموسی است !

این
گونه ی نه چندان نادر بلکه هم ناصر ، چنان دم از راههای رستگاری و برادری
و برابری و تعاون می زدند که ما همواره فکر می کردیم مبادا در گوشه ای از
جهان یکی از هم کیشان ما موقع عطسه کردن عضلات برخی مواضعش بگیرد و ما در
بی خبری جزو روسیاهان به درگاه خدا شویم و در دیار باقی نامه ی اعمالمان
را بدهند دست چپمان .

حتی ما چند بار به صرافت افتادیم چند
تن از دوستانمان را به وسیله ی منجنیق به اقصی نقاط جهان پرتاب کنیم تا از
حال سایر هم کیشانمان اطلاعاتی کسب نمایند ، هرچند به واسطه ی عدم مرغوبیت
منجنیق های تولید داخل ، کلیه دوستان ما به در و دیوار برخورد کردند !

حال
طی این چند روزه جای شاخمان بد جوری دارد می خارد ، چطور است که دولت چین
دست به کشتاری تمام و عیار در قبال مسلمانان آن کشور می زند و ما نه تنها
صدایمان در نمی آید بلکه هرکسی را هم که صدایش در بیاید صدایش را می بریم
اما اگر مثلاً یک پیرمرد در فلسطین در سن 287 سالگی بر اثر عارضه ی قلبی
دیگر نتواند طول کانال مانش را شنا کند بسان تیری در چشم و خاری در گلوی
ما می شود ؟!!

البته ما کلاً  منکر ارتباط این جریان با
مسائل سیاسی هستیم و محال است فکر کنیم که این اتفاق مریوط به وقایع اخیر
ایران است ، اصلاً گور بابای روسیه !!!! تنها نکته ای که در این میان به
ذهن یاغی و نه الکن ما میرسد این است که  در چین هم مسلمان هست اما فلسطینی ها مسلمان ترند !

ژوئیه 6, 2009

از کتاب «عالیجناب سرخپوش و عالیجنابان خاکستری» اکبر گنجی

Posted in Uncategorized در 10:37 توسط سبحان محمدیان

با روشهای خشونت بار نمی توان به دموکراسی و آزادی دست یازید ،

دموکراسی محصول تحمل ، مدارا و گفتگو است . . .

در شرایط فعلی و با توجه به ابهاماتی که برخی از دوستان در مورد آینده و مسیر پیش رو دارند ، خواندن کتاب «عالیجناب سرخپوش و عالیجنابان خاکستری» اکبر گنجی رو به تمام دوستان پیشنهاد می کنم تا با دید بهتری نسبت به مسائل پیش رو و راه طول و درازی که تا دموکراسی در پیش داریم تصمیم بگیرند و اقدام کنند .

لازم به یادآوریه که کتاب مذکور در مدت کمتر از 2 سال با تیراژهای 5 و 10 هزار در 54 نویت تجدید چاپ شد که در نوع خودش بسیار جالب توجهه ، این کتاب پس از کنفرانس برلین و قائله ای که توسط برخی سازمانها و با اجرای صدا و سیما به راه افتاد دیگر مجوز چاپ نگرفت .

برای دریافت فایل pdf  بر روی نام کتاب در پاراگراف دوم کلیک کنید .

نسل ما

Posted in Uncategorized در 10:20 توسط سبحان محمدیان

به نقل از سایت caglecartoons.com

صفحهٔ پسین

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: