اوت 4, 2009

اعتراف آنچنان را آنچنان تر مي كند !

Posted in Uncategorized در 23:59 توسط سبحان محمدیان

چند روز پيش كه ملاحظه فرموديم ابطحي عزيز آمد و از روي يك سري كاغذي كه بهش داده بودند اعتراف كرد و شد ابطحي خيلي خيلي عزيز ، ‌تصميم گرفتيم كلاً همينطوري كمي اعتراف كنيم تا بلكه ما هم كه حتي مادرمان هم در كودكي ماچمان نكرده است اندكي عزيز بشويم ،

فلذا   بسم الله الرحمن الرحيم

اينجانب فرزند پدرم كه البته لازم مي دانيم يادآوري كنيم رابطه مان از نوع ديگري نيست ! در كمال صحت عقل و جسم و مابقي مواضع رسما مي خواهيم يك سري اعترافات تكان دهنده از خودمان ساطع بنماييم ، البته قول مي دهيم زياد تكانتان ندهيم ولي خب اعتراف است ديگر ،‌ممكن است بيش از ميزان پيش بيني شده آدم را تكان بدهد ،‌ پس اگر ناراحتي قلبي عروقي داريد ،‌اعترافات ما را از دور بخوانيد كه خيلي تكان نخوريد !

اينجانب اعتراف مي كنم زماني كه به دنيا آمدم خيلي كوچك بودم و توانستم از همين ترفند براي ورود به مهدكودك و سپس به دبستان استفاده كنم ،‌تمام منابع مالي اين اقدام خائنانه و جاسوسانه و بي ادبانه از جمله هزينه هاي مربوط به تهيه كهنه لاستيكي ،‌سرلاك ،‌پستونك و كفش جغجغه اي را نيز آمريكاي جنايت خوار و امپرياليسم بي پدر در اختيار اينجانب قرار مي دادند ،‌لازم بذكر است در آن زمان هنوز بي بي سي فارسي اعلام موجوديت نكرده بود تا ما بتوانيم به عنوان حامي مالي روي اين پونه قدوسي بد حجاب از خدا بي خبر حساب باز كنيم !

پس از گذراندن اين دوران و نيز طي دوره هاي جاسوسي در دبستان شهيد صمدايي كه اتفاقا در جوار چندين مدرسه ي دخترانه بود و آدم را فاسد سر خود مي كرد ،‌ آخ خ خ خ خ خ خ خ ،‌ بابا چرا مي زني ؟!! دارم مي گم ديگه !! اصلاً ما خودمان همينطوري  مفسد في الارض بوديم چرا كه همانگونه كه اسنادش هم موجود است ما گلاب به رويتان لخت مادر زاد به دنيا آمديم و اين خود گواه مسلم مفسد في الارض بودن ماست ، عرض مي كرديم ،‌پس از طي اين مراحل ما وارد مدرسه ي راهنمايي سراسر فسق و فجور شهيد مهدي پور شديم ،‌در اين مدرسه معلماني كه تمام مدت اداي شمع در حال سوختن را در مي آوردند به ما دروس استكباري فارسي ، رياضي ،‌علوم و تاريخ-جغرافي را آموزش مي دادند و ما را بيش از پيش از راه بدر مي كردند ،‌حتي خاطرمان هست با آنكه ما هنوز آنقدر ها هم شعور سياسي پيدا نكرده بوديم در آن سالها به ما دروس كمونيستي حرفه و فن را آموزش مي دادند تا بتوانيم در هرچه سوسياليتي تر شدن جامعه اهتمام بورزيم ،‌ بنده اعتراف مي كنم اگر ما در همان سال اول نسبت به اين اقدامات كثيف آن معلم نما هاي جاسوس اعتراض مي كرديم ، هرگز كار به تعليم درس سراسر خباثت و كثافت و پلشت انگليسي نمي رسيد ،‌بله ،‌ حق با آقاي قاضيست كه البته چهره اشان ما را ياد گوژپشت نتردام مي اندازد اما از چهره ي بشاششان پيداست كه دلي سراسر پر از مهر و محبت و عطوفت و عاطفه و تو خودت قند و نباتي شوكولاتي شوكولاتي در سينه دارند ، ما به اين قصور خود كاملاً معترفيم ،‌خداوند ما را ببخشد كه زير بار چنين خفتي رفتيم و حاضر شديم درس انگليسي كثافت و خبيث را بخوانيم ،‌ دوستان به حدي رقيق الروحند كه اجازه نمي دهند و الا ما خودمان في الفور يك فصل خود زني درست درمان مي كرديم .

تمام اين اقدامات ادامه داشت تا آنكه ما كه كم كم در سيستم حل شده بوديم بدون آنكه متوجه باشيم مشغول انجام چه خبط عظيمي هستيم وارد دوران سراسر ننگ و سرافكندگي دبيرستان شديم ،‌ اگر به موهاي ما بنگريد ملاحظه مي كنيد ميزان سيخ شدنشان تا چه ميزان است ! اين دوران ننگين با آموزشهاي چريكي در قالب درس آمادگي دفاعي ادامه پيدا كرد و بدين ترتيب سلسله آموزشهاي جاسوسي و اينتليجنس سرويسي ما تكميل شد و اندك اندك ما را براي ورود به محيط آلوده و دستاويز بيگانه طوري (!!!) دانشكاه آماده كردند و پس از يك كنكور صوري ما وارد اين محيط منافق پرور و سوسول خيز شديم ،‌در آن دوران سوسول اسم رمز ما براي دستاويز بيگانه شدن بود !!

پس از آن ما در چند نوبت بصورت لخت و تنها با يك عدد مايو و در چند مورد نيز براي نشان دادن حجم دستاويز بيگانه شدنمان با شورت هاي مامان دوز كه غالباً نيز براي بسط و گسترش فرهنگ غربي از رنگهاي قرمز طوري و شاد در آنها استفاده شده بود در چند استخر مطرح حضور بهم رسانديم ،‌ در همين اثنا بود كه طرح حضور با مايوي سه تيكه ( كلاه ،‌عينك ،‌دمپايي ) در حمام ،‌ براي وارد ساختن ضربات سهمگين به آيين كهن استفاده از لنگ مطرح شد كه البته با توجه به عدم آمادگي شرايط جامعه براي اجراي اين طرح تصميم بر آن شد كه در انتخابات شركت كنيم !

شركت در انتخابات نيز اسم رمز ما بود براي راي دادن به يك كانديداي خاص كه البته با تلاشهاي گسترده ي برادران عزيز و زحمت كش كه قادرند از تخم جن ،‌ بوفالو بيرون بياورند ما اسم هركه را خواستيم نوشتيم و انها به جاي جانعلي براي ما خسرو برون آوردند .

اگر اين ميزان اعتراف ما را عزيز نمود كه هيچ ،‌اگر نه بنده انقدر اعتراف مي كنم تا عزيز شوم ، البته هربار تكان دهنده تر از بار قبل ،‌ هرچند كه بنده به خودم علاقه مندم ولي گويا اطلاعات غلطي در اختيار بنده گذاشته اند !!!

در اين تصوير بنده با كلي ابزار و ادوات جاسوسي مشهود هستم !

در اين تصوير بنده كاملاً خوشحال مشهود هستم !

12 دیدگاه »

  1. ندا said,

    نکته نکته نظر می دهیم که خوب بهرمند شوید از نصایح ارزشمند و عالیقدرمان:( دچار خود شیفتگی مزمن نشوید ما یواشکی درگوشتان می گوییم عزیز بودید….این را مادرتان یواشکی به ما گفته بود که در ۱سال و ۴ماه و ۹ روزه گی شما اندکی از خودشان ماچ تراوش کرده اند نگران نباش!)۱- دروغ چرا برادر ان زمان سرلاک کجا بود؟ بهتر نبود می گفتی قند داغ؟؟!!!۲- باید مشخص باشد که این کفش جغجغه ای از نوع چراغ دار بود یا خیر؟ در هنگام راه رفتن با ان کیفور میشدین یا نه؟! به زور پایتان کردند یا نه؟!۳- ایجاد مدرسه پسرانه کنار دخترانه نوعی حیله غرب است اقا!۴-مفسد فی الارض بودن… از راه بدر کردن جوانان مردم….خواندن انگلیسی بی پدر و نوعی تایید ان! …تا کی جنایت؟!۵- از تخم جن بوفالو رو خوب اومدی…. بهت نمی خوره از این حرفا بلد باشی….!۶- عرض کردیم که عزیز هستید فلذا به خاطر نشکستن دلتان تا جایی که میل دارید اعتراف کنید!۷- تصاویر غیر اخلاقی بود نگاه نکردیم! اصرار هم نکنید!شما ماشا الله هزار ماشا الله آن زمانها را خیلی خوب یادتان است ، آفرین !!

  2. همیشه عشق said,

    پس من از این به بعد هستم و پیغام مبذارم.با اجازه خودم و خودت…در ضمن خیلی خوشگل بود. مطلبتو میگم حداقل خوش بحالت یه جایی رو داری که هروقت هرچی دلت خواست بنویسی !!!موفق باشی. این آرزوی همیشگی منه برای تو و هر انسان مهربونی مثل تو .فعلا… !

  3. یک دوست said,

    این اعترافات تو بنده را چنان تکان داده که خشک خشک شدم .متزلزلم از آشناییتون !!

  4. ندا said,

    پس چی؟ فک کردی مثه توام استاد؟!مثل ما بودن توفيقي است كه فقط نصيب خودمان شده است دوستم !

  5. شمسی said,

    Tale as old as timeTrue as it can beBarely even friendsThen somebody bendsUnexpectedlyJust a little changeSmall, to say the leastBoth a little scaredNeither one preparedBeauty and the BeastEver just the sameEver a surpriseEver as beforeEver just as sureAs the sun will riseTale as old as timeTune as old as songBittersweet and strangeFinding you can changeLearning you were wrongCertain as the sunRising in the eastTale as old as timeSong as old as rhymeBeauty and the beastTake it easy !!

  6. ندا said,

    سلام دوستم!عیدت سبز دوستم!از ما سلام له !سبز عالي روز افزون . . . بيا از اين ورا گذري . . .

  7. حامد said,

    سلامفکر میکردیم اعترفاتت تکانمان بدهد اما کاری نکرد.چند نکته :اولا سبحان خان از آن قدیم تر ها چاق تر شده ای و این از این عکس های در حال جاسوسی ات معلوم استدوما : چرا اسم دبیرستانن را نبده ای؟ ترسیدی بگیرندت یک هو و همین جوری ؟ برای اینکه در محیط به شدت غرب زده که حتی کفش را هم تاب نمیآورد درس خوانده ای؟ بگم؟ بگم؟سوماک در این عکس قطار و این حرف کدامین خطه میرفتی؟ با اجانب همسفر شده ای؟ هیمن که با قطار رفته ای نشان از ارتباطت با بیگانه دارد. چون میدانسته ای که هواپیما چیز درست و حسابی ای در ایران نیست و شاید اطلاعاتت به مقصد نرسد!باز هم اعرتاف کن ببینمیم بالاخره تکان میخوریم با نه؟اگر تكان نخورديد اشكال از شماست نه از اعترافات ما !!در مورد چاق شدن بايد بفرماييم كه جاسوسي بهمان ساخته است خب !بينيد آقاي حامد ! من به شما علاقه مندم واي من اينجا پرونده ي يه آقايي رو دارم به نام زرعلي !!! بگم ؟ بگم ؟!!!!عكس هم مربوط به قطار شخصي ماست ،‌ فكر بد نفرماييد پيليز !!!!لرزش عالي مستمر !

  8. ندا said,

    سلام گاهی غیب! این عزیزان غیور میبینن تو از اعتراف لذت میبری هر شب مثل سریال هاط طنز پخشش می کنند!بذار انقدر پخش كنن تا اعتراف دونشون در آد !!

  9. فریز said,

    سلام علیکم!چقدر قیافه ی شما اشناست!!!؟ فکر کنم شما رو تو…….. دیدم! اها یادم افتاد! وای وای…….پناه بر خدا شما نمی توانید جوز دیگری نظر بذارید ؟!!ما هر چی می نویسیم شما همین را می گویید ، اندکی نو آوری دوستم !!

  10. مونا said,

    ممنون .عالی بودتوضیح واضحات می دهید ها !!!

  11. faezeh said,

    سلام .لرزش عالی همچنان مستمر باد و دلتان همچنان سبز گون باد اونچان مان.قلم طنززتون عالی است.ما که خوشمان امد و م یخواستیم انگشتانمان را هم بخوریم.نمی شود حال جناب عالی السلطنه یک مطلبایی بنویسید که ما برای صفحه جوانمان پلی کپی بگیریم و دیگران را از بیانات شیرینتان مستفیذ کنیم؟؟؟بله رو گفتیددددددددد؟شاعر قدس الله نفسه الزکیه می فرماید ، بله رو بگو د پدر سوخته !!!اصولاً خوردن انگشت برای پوست بسیار خوب است ، اما اگر خواستید بخورید با نان میل بفرمایید تا سیر شوید !

  12. باشماق said,

    واعظ مي گويد: چنان کن که من مي گويم، نه چنان که من مي کنم. (جان سلدن)تو نیز چنان گو که من می کنم !!!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: