اوت 18, 2009

جای شما که نه ، جای مگس کش خالی !

Posted in Uncategorized در 23:59 توسط سبحان محمدیان

دوشنبه شب ، بنا به دعوت دوستی که خواست نامش فاش نشود ، به تالار اصلی تئاتر شهر رفتیم تا آخرین کار دکتر ( !! ) قطب الدین صادقی را به تماشا بنشینیم ، تا اینجا شما با خودتان می گویید » وای چقدر فرهیخته » !!! اما اگر بدانید چه بر ما گذشت فی الفور با کلیه نهادهای دفاع از حقوق بشر و دفاع از حقوق جماد و نبات و وزارت دفاع و خط دفاع تیم بارسلونا و کلاً هر جای دیگری که مربوط به دفاع از چیزی یا کسی بشود تماس می گیرید و مراتب هم دردی خودتان و دولت نامطبوعتان را به استحضارشان می رسانید .

این چیزی که ما نیمی از آن را بیشتر نتوانستیم تحمل کنیم و نمی دانیم چرا اسم تئاتر بر آن نهاده بودند توسط یک نفر انسان ، با مدرک دکترای خارج از دانشگاه ماست و چست و با حمایتهای گسترده ی حکومت معلوم الحال قطب شمال و دولت فاشیست قطب جنوب در برابر انظار عموم و انظار عمه ام و تعداد دیگری از بستگان نسبی و سببی به نمایش در آمد و قصد بر این بود تا ضمن ضربه زدن به دین و به عبارت بهتر ، الدین ما ، در ظاهر خود را انسانهایی صادق معرفی کنند اما در عمل قطب و دین و صداقت ما را از بین ببرند ، لذا ما نیز در اقدامی هوشمندانه ضمن آگاهی بخشی به حضار در رابطه با مقاصد شوم و نیات پلید استکبار جهانی و امپریالیسم بی پدر ، با انجام عمل قصیون ، آن هم به دفعات ، در قبل ، حین و بعد از این نمایش کمونیستی ، انزجار خود را از تمامی پیامک های تاریخ اس ام اس ابراز داشته ، سریعاً به میوه فروشی جنب تاتر شهر مراجعه نمودیم تا ضمن خریداری گوجه آن هم از نوع فرنگی ، با اجرای یک سری حرکت پرتابی ( ر. ک فیزیک دوم دبیرستان ) مقادیر قابل توجهی رب گوجه تولید نماییم تا علاوه بر افزایش تولید نا خالص ملی مشت این خرسهای قطبی را نیز باز نماییم !

به خداوندی خدا قسم ، زورمان می آید بیشتر از این راجع به این مهملی که امشب دیدیم کیبورد فرسایی کنیم فقط نمی دانیم چرا احساس می کنیم این آقای قطب الدین صادقی – البته یک دکتر نیز در هر کجای اسم ایشان دوست داشتید ضرب کنید! -یک بار که در جاده ی امام زاده داوود تنها به قصد زیارت و نه چیز دیگری مشغول زدن بشکن و بارو بوده اند توسط پلیس متوقف می شوند و برای دهن کجی به مامورین خدوم و زحمت کش و … کش و ….. کش و …… کش نیروی انتظامی – که البته ما همینجا هرگونه برخورد خشن و غیر انسانی از جانب این عزیزان در برخوردهای ! اخیر را قویاً و موکداً تکذیب ، به معنای تکذیب کلمه !! می نماییم – تصمیم به اجرای چنین نمایش نمایشی – بر وزن دادگاه نمایشی – می گیرند و این بلایی را سر ما می آورند که اگر نبود همراهی آن دوست عزیز ، معلوم نبود الآن به قصد خود کشی در کدام پرواز داخلی به سر می بردیم !!

موسیو صادقی !   قر عالی مستدام ، فرانسه ی عالی مستمر !!!!

26 دیدگاه »

  1. سرکش said,

    متفاوت و دلچسب خوشحالم که اومدم و احتمالا اولین کامنت رو من میزارمبه من سر بزنید سرکشمدل عالی چسپناک !

  2. سارا said,

    اینقدر بی انصاف نباشید باغ شکر پاره به عنوان اولین کار رو حوضی قطب دین صادقی کار بدی نبود ….افتضاح بود !مگه shining اولین کار ژانر وحشت کوپریک نبود ؟!!!این ریختی بود یا شد یکی از بهترین های ژانر وحشت !این حرفا یعنی چی ؟!!قطب الدین صادقی دانشجوی دانشکده ی هنر نیست که بگیم حالا عیب نداره ، کار اولش بوده ، ایشون که خیلی ادعاش میشه دیگه چرا ؟!!

  3. سلام رفیق.وب خوبی داری.تقریبا با نظرت موافقم ولی خیلی سخت میکوبی.خیلی خیلی سخت.شاید کارای آقای دکتر ضعیف باشه اما از نظر تئوری دکتریه واسه خودش.خیلی باسواد و اندازه موهای سر من و تو کتاب ونمایشنامه نوشته و ترجمه کرده.زحماتش قابل تقدیره ولی اینکه اینهمه مشتاق تئاتر کار کنه و گند بزنه به خودشو…………منم نمی فهمم.www.nalbandiyan.blogfa.comwww.nalbandiyan.persianblog.irبدرودای خدا !!جناب آقای حسین خان ایرجی (دامت افاضاته ) !با سلام؛حسب فرمایش آن جناب پیرامون تند و سه نقطه بودن اینجانب ، احتراماً به استحضار می رساند پیرو رایزنی های انجام شده با شخص شخیص خودمان ، هر نوع تندی و سه نقطگی از جانب بنده قویاً تکذیب می گردد !پس و پیش از بذل عنایت و توجه حضرتعالی سپاسگزارم .———————ذکر چند نکته را ضروری می دانم ،نخست : آیا تعداد ترجمه های یک فرد ملاک مناسبی برای سنجش خدمت او به یک فیلد هنری مانند تئاتر است ؟!!سپس : آیا یک تئوریسین خوب لزوماً یک عملگرای خوب نیز هست ؟!!دیگر : برای بیان تعدد آثار نوشته شده از جانب یک شخص ، تعداد موها ملاک سنجش است یا » اندازه ی موها » ؟!!!!!!!!آخر : تفاوتهایی میان تئاتر و نمایش روحوضی وجود دارد ، زمانی که شما بر یک نمایش نام تئاتر می نهید طبیعتاً مخاطبین – هرچند معدود – تئاتر در ایران برای دیدن آن کار به تالار نمایش تشریف فرما می شوند ، چطور انتظار دارید آنها برخوردی قهری البته از سر غریضه با این مساله نداشته باشند ؟!آخر : بازم بیاید از این ورا گذری . . .

  4. تو دو تا وبم لینکت کردم.خواستی با اسم عباس نعلبندیان لینکم کن.www.nalbandiyan.blogfa.comwww.nalbandiyan.persianblog.irلطف عالی مستدام !داشتن دو وبلاگ آن هم با یک نام و مطالبی کاملاً مشابه به هیچ وجه توصیه نمیشه !یدونه که شد بگو کدومه تا لینکت کنم .بیا از این ورا گذری . . .

  5. http://www.nalbandiyan.blogfa.comwww.nalbandiyan.persianblog.irرفیق تازه الان نظرتو خوندم.اول اینکه خیلی لطف داری به من.دوم:چیه این مملکت سر و سامون داره که تئاترش.؟؟؟؟؟؟؟سوم..مسلما موهای من بیشترهچهارم:منم وبتو پسندیدم که لینکت کردم.پنجم:دعوتت میکنم تو انجمن تخصصی هنرهای نمایشی عضو شی و مطلب بنویسی.http://www.forum.hiroon.com/ششم:واقعا وقت آدمها قابل احترامه….به نظر میاد کار دکتر مخصوص آدمهای عامه.اینکه از کار بدت اومده،نشون میده که آدم خاصی هستی و مثل باقی مردم چیپ به زندگی نگاه نمیکنی.هفتم:خیلی دوست دارم،امیدوارم سربلند باشی و بمانی.هر آدمی بخشهای چیپی تو زندگشی داره ، توی عروسی نمیشه سونات مهتاب بتهوون گوش کرد و موقع عشق یازی هم نمیشه جلال همتی گوش کرد !!اما باز هم می گم ، وقتی به این کار میگن تئاتر من شاکی میشم !!!

  6. هشتم:الان نظرتو تو وب زحل خوندم.///////آقا منظور من از سه نقطه اون سه نقطه معروف نیستا..اصلا من سه نقطه نزاشتم….شش نقطه گذاشتم.منظورم اینه که…..یعنی گاهی وقتا فعلی پیدا نمیشه و حالی نیست برا تعویض جمله.برا همین شش نقطه میزارم و جمله رو عوض میکنم.همین.ولا غیر من کی باشم(ولا غیر عربیه)وگرنه من کی باشم که به آقا سبحان بگم سه نقطه.سه نقطه مندم از آشناییت !!

  7. حوا said,

    بر نطع خون نشستندگزمه و داروغه ودروجلعابی از قی بر چشمو زردابی چسبنده بر لبتیغی کند و کج در دست…*با طراوت آوای سبزتو چه می کنند؟سیدعطاءالله مهاجرانیجمیله ی عالی کدیور !!

  8. حوا said,

    به اینجا سر بزن. جناب! میپسندمش.http://www.medad.netما انقدر سر زدیم که خون از تمام اعضا و جوارحمان جاری شد !! اما اتفاقی نیافتاد ، گویا آدرس را اشتباه مرقوم فرمودید !!!

  9. حوا said,

    اهميت حسن بودن/جواد مجابی October 11, 2008حسن برای همسايه‏اش، يک همسايه است، برای زنش شوهر و برای بقيه فقط حسن. او را در کوچه می‏توان ديد، می‏توان او را صدا کرد: تا باغچه‏تان را بيل بزند. حسن باغچه‏تان را بيل می‏زند.تا بار خود را به جايی برسانيد، حسن بار را روی دوشش می‏گذارد و دنبالتان می‏آيد.تا اتاقها را رنگ بزنيد، حسن اتاقها را هم رنگ می‏زند.شما سرش داد می‏زنيد، ساکت می‏ماند.از کارش ايراد می‏گيريد، ساکت می‏ماند.غذای شب‏مانده به او می‏دهيد، ساکت می‏ماند.شما خيال می‏کنيد او يک گوسفند است.او هم خيال می‏کند شما يک گرگ هستيد.حسن مرد آرامی است.در کوچه اعلانات را به آرامی نگاه می کند.در ميتينگها به آرامی فرياد می‏کشد.در روضه‏خوانی به آرامی گريه می کند.در خانه اگر شام باشد به آرامی می‏خورد.اگر نباشد به آرامی زنش را کنک می‏زند.حسن مرد قانعی است.شبها نان و چای می‏خورد، ظهرها هم همينطور، اما صبح خودش را می‏تواند بدون صبحانه هم شروع کند. حسن يک سماور روسی دارد که زنش آن را هميشه برق می‏اندازد. حسن نان بربری را دوست دارد، اما عادت ندارد تویخمير بربری را بکاود.حسن معتقد است سکنجبين چيز خوبی است.و معتقد است که ديگر سکنجبين خوب گير نمی‏آيد.حسن مرد بی‏اطلاعی است.نمی‏داند روزنامه‏ها بخاطر او چاپ می‏شود.او فقط به عکسها نگاه می‏کند.نمی‏داند که بانکها بخاطر پس‏انداز به او جايزه می‏دهند.نمی‏داند شاعران سبيلو بخاطر او قافيه می‏بازند.او خودش سبيل دارد.وقتی به او می‏گويند آدم نادانی است، تنها می‏گويد: عجب!وقتی به او اشاره می‏کنند که خيلی خبرها هست، او خود را نمی‏بازد.یک کاری نکنید اندر فواید علی بودن کیبورد فرسایی کنیم !!

  10. ندا said,

    درسته اغاز شب بس مزخرف و داغونی داشتی عوضش اخر شب بسیار متعالی و پر باری داشتی…اساسا من از اشنایی با تفکرات جدید لذت می برم…WHAT!?!?!i

  11. فرامرز said,

    سبحان جان سلام.عرض ادب و احترام.جناب آقای واقعا کیبورد فرسا کاش یه مقدار هم تلفن فرسایی می کردی و یه حالی از رفیق شفیق قدیمیت میکردی یا حداقل یه جواب سلام برام میل میکردی.نمیدونم چرا دیگه با ما حال نمیکنی؟؟!!جای هممون آخر همونجایی که وایسادی.به هرحال این چندمین پیغاممه و بنده همچنان منتظر.همکلاسی ات در دانشگاه.فرامرز حجامی.فرامرز جان عرض ادب دوستم .باور کن بدجوری گرفتارم ، چون می خواسنم حتماً بهت زنگ بزنم به کامنت جواب دادن بسنده نکردم و حتما دلم می خواد باهات تماس بگیرم منتهی اگه بدونی چه زندگی ریخت و پاشی دارم از دستم ناراحت نمی شی .من تا جمعه به شدت درگیرم ، حتی نمی رسم به اینجا سر بزنم ولی شنبه حتما باهات تماس می گیرم .بازم شرمنده دوستم

  12. چه انتظاری داری جوون . . . کلا اینجا چیش درسته که تئاترش درست باشه.در ضمن اختیار دارید جناب . . .اتفاقاً فقط همون چیش خیلی درسته !!!

  13. سرکش said,

    با وجود علاقه وافرم به کله پاچه این «سیرابی با کیک»اساسا حالم رو بد کرد.ممنونم با تبادل لینک موافقید؟در ضمن نوشته هاتون رو بهتره رنگی بزارید آخه قالبتون مشکیه بنابراین دیده نمیشهیا شما بسیار عجولید یا اینترنت مبارک بسیار کند !قالب به این شیکی ، کلی وقت صرفش کردیم خیر سرمان !!!

  14. سلام و درودویلیام سارویان*بیمار و دندانپزشک/www.nalbandiyan.blogfa.comwww.nalbandiyan.persianblog.irبه قول دوستی؟بیا از این ورا گذریبه روزم/آمدیم ، فرصت نشد بخوانیم !هر موقع خواندیمش نظر بازی می کنیم !!

  15. ندا said,

    کم پیدایی چرا ؟نکند به فنا رفتی رفیق؟نخیر ، کم سعادتی شماست !!

  16. حامد said,

    تا تو باشی دیگه از این احساسات هنر دوستی به خرج ندی!حس جواب دادنت خشکیده ؟احساسات هنر دوستی به خرج ندهیم ؟!!!امکانش هست بفرمایید این مقوله را از کجایتان در آوردید ؟!!حدودش را هم بفرمایید کفایت می کند !!

  17. فرامرز said,

    سلام دوست عزیز.شرمنده شدم نتونستم گوشیم جواب بدم.آخه اونقدر زنگ زدی دودش دراومد و فنا شد.عیب نداره من یه گوشی دیگه تهیه میکنم و بازم منتظر میمونم.یا حق.من اساساً و اصولاً انسان بد قولی نیستم ولی یه وقتایی یه چیزایی دست آدم نیست .مثلاً اینکه اینترنت داری ولی تلفن ها قطعه !!

  18. ندا said,

    اون که مسلما»!…BEEP…..این دوستمون یه کم زود جو گیر میشه ، شما ببخشید !!

  19. ندا said,

    از سانسور خوشم نمیاد…..مخصوصا وقتی به جا نباشه….شما اصولاً میانه اتان با آداب معاشرت چگونه است ؟!!

  20. سرکش said,

    آخه نوشته ها با زمینه یکی شدناینجوری میبینممختارید من میتونم با سلکت کردن مطلب رو بخونم اما گفتم که بدونیدتشریف بیارید اینوراباور بفرمایید ما قالبمان برعکس خودمان اصلاً مورد ندارد !!دلیل همرنگ دیده شدن بالا نیامدن کامل تصویر پس زمینه است والا مشکل دیگری متصور نیست !!

  21. ندا said,

    تو جوابای کامنتات خیلی بازی بازی میکنی چه خبرته ؟؟؟؟نظر بازی ؟؟؟عشق بازی ؟؟؟؟ پشتشم کثافت بازی؟؟؟؟؟؟ موقع عشق یازی هم نمیشه جلال همتی گوش کرد ….. موقع هرزه گی خوب میشه چون فرقی نمیکنه .

  22. ندا said,

    این بالایی مسلما من نیستم!چون دقیقا سر کلاس فیزیک بودم در این ساعت!نمی خواستم نظر بدم فقط لازم دیدم رفع ابهام کنم….یکی داره سو استفاده می کنه.می دونم دوستم !مرسی که گفتی

  23. محسن said,

    سلامعالیجای شما خالی !!

  24. باشماق said,

    در زندگي نه هدفي دارم نه مسيري، نه منظوري و نه حتي معنايي. اما شادم و اين نشان مي دهد که يک جاي کار ايراد دارد. (چارلز شولز)دقیقاً می تونی بگی کجای کار ؟!!!!!

  25. شاگرد قطب الدین صادقی. said,

    دکتر قطب الدین صادقی یکی از فرهیختگان این مملکت هستند که تا به حال خدمات بیشماری به هنرهای نمایشی این مرز و بوم کرده و شاگردان بزرگی رو تربیت کرده. لطفا» در مورد ایشان با ادب بیشتری صحبت کنید.من با توجه به سوابق کاری و تحصیلی و تدریسی قطب الدین صادقی فکر میکنم که تئاتر مورد اشاره بسی بالاتر از قوه ی درک شما بوده و شما بهتر بود به جای اون برای تفریح میرفتید استخر یا شهر بازی.

    • خب ما چون یه مدت باشگاه پرورش درک می رفتیم گفتیم بریم این تاتر رو ببینیم تا از میزان رشد درکمون آگاه بشیم، اما خب شما می فرمایید که » بسی بالاتر از قوه ی درک ما بوده » ،
      خب دیگه ، پس این نشون می ده که ما خیلی بیشتر باید روی این قوه مون کار کنیم تا اگه یه بار دیگه قسمت شد و یه همچین کاری دیدیم ، کمیت قوه مون نلنگه !!
      فرق انسان با حیوون اینه که آدمیزاد تغییر می کنه ، ما هم تا قبل این نمایش روی حساب بقیه ی کارایی که از دکتر دیده بودیم پا شدیم رفتیم اونجا ، اما خب متاسفانه این کار بسی بالاتر از قوه ی درک ما بود !
      این قوه ی درک هم مقوله ای واس خودشا !!!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: