اوت 24, 2009

هلو در کابینت !

Posted in Uncategorized در 23:59 توسط سبحان محمدیان

روز – داخلی – کابینت

تمام میوه ها و سایر خوردنی ها و مردنی
ها به علت آنکه برق قطع است و یخچال هم بو می دهد در داخل کابینت جمع شده
اند و منشاء پنیسیلین در حالی که ابروهای خود را تا نزدیکی های باسنش بالا
داده است خطاب به هلو می گوید :

منشاء پنیسیلین : من اینجا یه پرونده دارم مربوط به یه ویروس ، بگم ؟!! بگم ؟!!

هلو
: البته ما از صبح تا شب خودمان و تمام نوابغمان مشغول کارهای دانشمندی
هستیم ، حالا شما بفرمایید کدامشان را می گویید تا یک گلی سرمان بگیریم !

منشاء
پنیسیلین : ببینید آقای هلو ! من به شما علاقه مندم ولی این ویروسی که
الآن عکسش جلوی منه نه تنها به مافیای نفتی و مافیای زر و زور وابستگی
داره بلکه داره پول گازوئیل مارو هم به خودش اختصاص میده !

هلو
: اگه برای مبارزه با این ویروس بودجه اختصاص داده شده واسه این بوده که
ما و دانشمندامون که همش داریم واکسن اختراع می کنیم و نخاع و بقیه جاهای
قطع شده رو به هم وصل می کنیم تشخیص دادیم این ویروس ، ویروسه خطرناکیه !

(منشاء پنیسیلین در حالی که دارد خودش را با شدت هرچه تمام تر می خاراند )

منشاء
پنیسیلین : من متوجه منظور شما نمی شم ، یعنی شما میگید تو این بیست سال
ویروس نبوت ؟! بیماری های خطرناک نبوت ؟!! امراض مسری نبوت ؟!! شما حالا
تشخیص دادید ویروس خطرناکه ؟!

(هلو که به شدت از تبدیل شدن به رانی وحشت کرده ، شروع به توضیح واضحات می کند )

هلو : ما تا حالا انواع و اقسام آنفولانزا دیدیم ولی این یکی خیلی خطرناکه حسن ! آخه نمی دونید چه بلایی سر آدم در میاره !

(منشا
پنیسیلین که اکنون دستش تا نزدیکی های آرنج در یقه اش است و بیش از پیش
خودش را می خاراند با لحنی کش دار که حاصل از خارانیدن است )

منشاء پنیسیلین : به ما چه که چه بلایی سر آدم در میاره !

(هلو اندکی ته استکانی را که از آن به عنوان عینک استفاده می کند بالا و پایین می کند و می گوید )

هلو
: درست ، ولی واسه ما که تا حالا واکسن ایدز و هپاتیت و قطع نخاع و کوری
گوش و کری چشم و سرطان و . . . رو ساختیم خوبیت نداره جلوی این ویروس
استکباری ضایع بشیم .

( منشاء پنیسیلین که اکنون دارد خود
را مانند خرس قهوه ای به در دیوار کابینت می مالد تا خارشش برطرف گردد با
لحنی ریتمیک ، متاثر از خارش ها خطاب به هلو می گوید )

منشاء
پنیسیلین : خب پس یه زنگ بزن به کامی جون بگو یه گزارش درست درمون درباره
ی مبارزات ما با این ویروس تهیه کنه ، بعدشم یه فیلم از من و اون فامیلتون
هولو خامس نشون بده و بگه که صد تا خونه ی دیگه از ما الگوی مدیریت برای
مبارزه با ویروس خواستن !

( هلو که دیگر ته استکان جوابگوی
کارش نیست و مشغول تعبیه ی ته پارچ بر روی صورتش است با لحنی که گویی
منشاء پنیسیلین را به هیچ کجایش حساب نکرده می گوید )

هلو
: از ما دانشمند تر در دنیا وجود ندارد ، اصلاً ما یک انیشتین سرخودیم ،
گزارش که سهل است ، می گوییم بچه ها یک مستند ده هزار قسمتی درباره خودمان
و خودتان بسازند ، فقط شما اگه ممکنه وقتی خواستید به اون کابینت پهلویی
حمله کنید ما رو هم با خودتون ببرید .

(شدت خارش به حدی
رسیده است که منشاء پنیسیلین با یک عدد اره ی دیوید کاپرفیلدی دارد خودش
را مثله می کند بلکه خارشش برطرف گردد و برای آنکه صدایش به هلو برسد با
تمام وجود داد می زند )

منشاء پنیسیلین : از ساعت چند اینجایید ؟!! 8 ؟!!

(حاضرین
در کابینت که به هیچ وجه متوجه منظور منشاء پنیسیلین نمی شوند در حالی که
با دهان یکدیگر را نگاه می کنند و به بیننده اینطور القا می شود که صد
رحمت به پسر عمه زا ، می گویند )

حاضرین در کابینت : ها ؟!!

منشاء پنیسیلین : 9 ؟!! 10 ؟!! 28 ؟!! 73 ؟!! 11 ؟!! 364 ؟!! 1 ؟!!

(
هلو که از ته پارچ هم نا امید شده ، یکی از عدسی های تلسکوپ هابل را که از
طرف روسیه ی سابق در اختیارش قرار گرفته بر روی صورتش نصب می کند ، یا به
عبارت بهتر خودش را بر روی عدسی نصب می کند و خطاب به منشاء پنیسیلین می
گوید )

هلو : این خارجی های عوضی علیرغم تمام کارها و اقدامات دانشمندی ما به یک تکنولوژی فوق پیشرفته به نام تیغ ژیلت دست پیدا کردن !

(یکی
از اعضای کابینت با بیل مکانیکی مشغول خارانیدن منشاء پنیسیلین است و خب
از آنجایی که چندان در زمینه ی کار با این وسیله مهارت ندارد بیل گه گداری
یک جاهای دیگر هم می رود که لازم است برای جلوگیری از ممیزی ، هنگامی که
بیل به آن جاها می رود تصویری بسته از صورت منشاء پنیسیلین پخش شود )

منشاء
پنیسیلین : اگه خارجی ها بخوان این تکنولوژی رو تو دستاشون بگیرن ، اعضای
کابینت ما دستشون رو با چاقوی دسته زنجون قطع می کنن !!

من خودم مدیر دنیام ، من خودم کارشناس ارشدم ، من دانشگاهیم ، من دکترم ، من خیلی میفهمم ، ما شاخص فلاکتمون خیلی خوبه  .. . .

(همانطور که منشاء پنیسیلین مشغول خارانیده شدن و اظهار فضولات است تصویر fade out  می شود .)

28 دیدگاه »

  1. سلامخواندیم برادر قشنگ بود‘ البته نه به قشنگی اون کار قبل قبل تریه!کلا قشنگی ارگانیک بندست !!

  2. آقا قربون دستت تجاوزشو بیشتر کن! (ما تازه کارشناس زندان بوده ایم بااینجاش بیشتر حال می کنیم!)تجاوز مندم از آشناییتون !نکنه انتظار دارید ما درس عبرت بشیم واسه سایرین ؟!!

  3. همیشه عشق said,

    گفتند: به اندازه گلیمهایتان و به اندازه دهانهایتان اما: حرفی از وسعت آرزوهایمان نزدند؟؟؟

  4. حامد said,

    بنده خدا خبر نداری منشا پنی سیلین از شدت علاقه انگار هلو را از کابینت پرت کرده بیرون . خدا کند جایگزین هلو را چیز دیگری نبیند!!!می گویند اول و آخر هر کاری بکند جانشین هلو خر زهره به معنای خر زهره ی کلمه تشریف دارند !!

  5. جالب بود.بدرودلطف عالی مستدام !

  6. درودبه روزم بااهورامزدا اين سرزمين را از دشمن، از خشكسالي، از دروغ …روز عالی منور !!

  7. حوا said,

    آقا با این هلو هلو کردن ها، مملکت آبدار نمی شه… !!! (از تک تک این واجگان منظور داشتیم ها!)اما نمی دانیم چرا احساس می کنیم اخیراً با هلو هلو کردن دهان که نه ولی یک سری جاهای دیگر آدم یک جورهایی می شود !ما ولی از یرخی از وا ج گانمان منظور داشتیم !

  8. حوا said,

    احمدی‌نژاد درگفتگوی تلویزیونی دیشب در مورد لنکرانی(وزیر بهداشت) گفت: «من یه علاقه‌ی ویژه شخصی به ایشون دارم… در یه جا گفتم مثل هلو می‌مونه، آدم می‌خواد بخوره این جوونو…»نزد این‌بار حرفی از هولوکاستولی بدجور از نرخ هلو کاست!متجانسیم از آشناییتون !!

  9. سرکش said,

    آهان یعنی کسی پیدا میشه که این قالب رو ندیده باشه؟؟؟؟خوب تقصیر من نبوددوست داشتم بخونم بعد کامنت بدم یعنی اینجوری بهتره پس میخونم برمیگردم دوباره کامنت میزارمایرادی ندارد ، به هر حال با این سرعت اینترنت همین که شما می توانید ما را از علی پروین تمیز دهید خودش جای شکر دارد !!

  10. من said,

    با حالیخفن می نویسیکیف کردمولییه نموره بی ادبیاونقد که آدم روش نمیشه بلینکتتبازم سر می زنمنمکخب بی ادبی ما به نفع شما !بیایید ادب بیاموزید !!ایرادی ندارد که شما هم می توانید !

  11. زحل said,

    خیلی خوب بود…خوبی از خودتان است ، حالا دقیقاً کجایش را می فرمایید ؟!!!

  12. سرکش said,

    خوب بود اما اتفاقات مهمتر و جدیدتری هم افتاده ازینا زیاد گفتن همه امروز رو دریاببیدادگاه امروز رو به تصویر بکششما همان مطلب قبلی ما را بخوانید ، چندان فرقی نمی کند ، شما خودتان را بگذارید جای آن بنده ی خدایی که دارد متن اعتراف ها را می نویسد ، آخر متهمین یک نفر دو نفر که نیستند ، برای این همه آدم اعتراف نوشتن به واقع کاری طاقت فرساست !حق بدهید تمام اعترافات عین هم باشد خب !!

  13. سایه ای از نور said,

    زبان سرخ و سر سبز داری عالی بود ادامه دادنش پرحرارت تر بهترهما اصولاً از حرارت اندکی وحشت داریم ، چرا که ممکن است منتج به جزغالگی آدمیزاد گردد !

  14. حامد said,

    دیگه جواب نمیدی به کامنت ها سبحان خان؟ جواب داددنت نمیآد؟لینک بنده را هم اگر عنوانش را اصلاح کنید و به دویار کوتاه تغییرش دهید بسی متشکر و مشعوف خواهیم شد!اساساً آمدن جواب منوط به حضور شخص شخیص خودمان است و خب چون ما نبودیم طبیعتاً جواب هم نبود !!

  15. سرکش said,

  16. ندا said,

    یک سوال فنی…تو چرا یهویی غیب میشی؟اصولاً بنده گونه ی نادری از آدمیزاد هستم که گه گداری این ریختی می شوند !

  17. سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز.با نمایشنامه کوتاه ((کی تموم میشه)) به روزم.نظر شما برام مهم و تاثیر گذاره.نمایشنامه رو میتونید تو چهار آدرس زیر بخونید.www.nalbandiyan.persianblog.irwww.nalbandiyan.blogfa.com*****www.namayesh1.blogfa.com*****www.royayecinama.blogfa.comدرود و بدرودحتماً ، بذار افطار کنم ، به محض تشخیص دادن یمین از یثار برای مطالعه خدمت می رسم !

  18. Hads bezan? said,

    ya to nemidoni holo chiye ya tarife dorosti az kabinet nadari…miss uخیلی آشغالی ، تو می ری مالزی یه خداحافظی نباید بکنی ؟!!من باید از مژده بشنفم رفتی ؟!!من تلفن ندارم ، تو چرا زنگ نمی زنی ؟!!!!!!!!!امین یه شماره البته به صورت خصوصی بذار باهات تماس بگیرم ، دل بنده بیشتر از دل جنابالو تنگه ، باور نداری کولیس بیار اندازه بگیریم !

  19. شیدا said,

    متآسفانه متآسف بودن برای آدمی مثل شما سخته..بهتره یه کمی هوای آبروی مهندس محمدیان رو داشته باشی .یه کمی مطالعه بفرمایید و به دوستتون آقای امیر حسین طاهری هم بفرمایید که این کارو انجام بدن هر چند کتاب بار خر کردن بی فایده است..به هر حال همین که شما تشخیص می دهید کتاب بار خر کردن بی فایده است خودش نشان دهنده ی جهش ژنتیکی شماست ، اما هنوز مانده است تا بفهمید آبرو با یه طنز نمی رود ، با کشتن جوانان در خیابانهاست که آبروی آدم می رود ، با تجاوز در بازداشتگاههاست که آبرو می رود ، با قتل و دروغ و افتراست که آبرو می رود ، مگر نشنیده اید که پیامبر فرموده اند » الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم » ؟! ضمناً بر خلاف بنده ، متاسف بودن برای آدمی مثل شما بسیار آسان است !

  20. مارال said,

    بهتره به جای عکس روی رانی عکس خودتو بذاری چون گرد و قلمبه هستی بیشتر به هلو میزنی ..البته میشه بهت کدو هم گفت………..!!!!!ما خودمان قند و نباتیم ، شکلاتیم شکلاتیم !هلو مندم از آشناییتون جناب گلابی !

  21. زحل said,

    نمی شه یکم آسون تر نظر بدی؟ کلی فکر می کنم، بازم می گم نه بابا منظورش این نیست! خب این چه وضعشه! صلب نمی خواستم بکنم .زیادی شخصی بود. روز اول اومدم دیدم یه عالمه از این نظرای چرت دارم، اعصابم خورد شد، بستم!اساساً آن کس است اهل بشارت که اشارت داند !شما باسکول دیده اید ، ما هم دیده ایم ،ترازوی طلا فروشی دیده اید ، خب ما هم نه به اندازه ی شما ، اما دیده ایم !تنها اجسام سنگین در احوال باسکول تغییر ایجاد می کنند و باسکول را باکی از کم و زیاد شدن حتی دو آجر هم نیست ، اما ترازوی طلا فروشی ، اگر نفستان را اندکی عمیق تر بکشید تحولی در احوالاتش اتفاق می افتد و این مسلماً اصلاً جالب نیست ،خب پس » در زندگی باسکول باش ، نه ترازوی طلا فروشی ! «و به یاد شعر «رفتم سر کوچه» ی محسن نامجو که می فرماید :» میشه داد زد ، آهای مردم ، کلاً به . . . BEEP . . !بیا از این ورا گذری . . .

  22. ندا said,

    از ما گفتن بود بهر حال….لطف سرکار مستدام !

  23. همیشه از آدمهایی که از کارم بی خودی تعریف میکنن یا بی خودی تخریب بدم میاد.یه چیزی…..از اینکه اسم شخصیت ها رو گذاشتم امید وار و نا امید لذت میبرم.نا امید قشر کمی از جامعه مارو میسازه و امیدوار نمادی از کل جامعه ماست.مردمی که عادی زندگی میکنن.جون میکنن و به آینده فکر میکنن.من خودم به شخصه این روزها یا این ماه ها یا این سالها نا امید زندگی کردم.و نا امید کار کردم.اما تو نوشتن امیدوار…..فکر نمیکردم نوشته به این کوتاهی اینقدر نقد های قشنگ رو بخودش ببینه.نقدهایی که همه سازنده بودند.و همه اونایی بودن که خودم میخواستم نظر بدن..به نظرم دیالوگها کاملا ساده بود و کاملا لحظه ای از قلم ام به کاغذ نشست.درسته نیاز به پختگی داره./شروعش رو خیلی دوست دارم.و پایانش رو همینطور.اما میانش رو نه……بدم میاد./این نمایشنامه کوتاه وقتی خواست به بلند تبدیل شه میزانسن هم بهش اضافه میشه./ درست میگین شما و واقعا دوست تون دارم از ته دل.چون منصفانه نقد میکنید.یه جورایی ناقصه.که با راهنمایی شما و دیگر دوستا اگر حوصله ای بود کامل میشه.دوستم !من بارها تاکید کردم که نظر من بود و نه نظر کل کائنات !من باز هم تاکید می کم که اسمها زیادی لخت هستند و دیالوگها خیلی خام !درسته که می گی خودت اینجوری دوست داری ولی یادت باشه که تو وقتی برای دل خودت می نویسی که قرار باشه دنیای شخصی خودتو داشته باشی ، اما زمانی که بنا بر این میشه که دنیاتو با چهار تا آدم دیگه share کنی لازمه تا حدودی و نه خیلی به نظرات و سلایق مخاطبین هم اهمیت بدی !من و باز هم تاکید می کنم ، من ، دیالوگهایی تا این اندازه ساده را دوست ندارم ، شاید چون دوست دارم کار درگیرم کنه اینطور فکر می کنم .ضمناً من گفتم یه کم میزانسن وگرنه که بععععععله دوستم !!

  24. فکر نمیکردم نوشته به این کوتاهی اینقدر نقد های قشنگ رو بخودش ببینه.نقدهایی که همه سازنده بودند.و همه اونایی بودن که خودم میخواستم نظر بدن..درست میگین شما و واقعا دوست تون دارم از ته دل.چون منصفانه نقد میکنید.یه جورایی ناقصه.که با راهنمایی شما و دیگر دوستا اگر حوصله ای بود کامل میشه./////////////////////////////////////////////////من واقعا ازت ممنونم.نمیدونم شاید تو پست قبلی نظرمو نرسوندم.نظرت سازنده بود.بعد یه چیزی.جدا از این حرفها.من اتودی زدم همین.این متن باید کامل بشه با علت و معلول های خودش.و فقط طرحی بود.حتما کاملش رو برات میل میکنم…..بعد من احساس میکنم خیلی زیاد شما رو دیدم.عکاس تئاتر نیستی.؟خیر ، اما عکاسان تئاتر را دوست داریم !!!

  25. زحل said,

    مرسی از توضیح جامعتون! خودم همین فکرو کردم! ولی خوب یه کم شک داشتم فقط همین!قال رابرت دنیرو فی الفیلم الرونین :هر موقع شک داشتی ، شک نکن ، عمل کن !تو هم بجای شکاک ، باسکول باش !

  26. بله دیگه شوخی شوخی با . . . شوخیاما جالب بود جوونترشی نخوری یه چی میشی . . .یکی به ما گفت » با دم شیر بازی نکن ، کنده میشه !! «ترشی خورم از آشناییت !

  27. سرکش said,

    بیا از این ورا گذریبر دیده ی منت !

  28. باشماق said,

    به من بگو نگو ، نميگويم ، اما نگو نفهم ، که من نمي توانم نفهمم ، من مي فهمم .دکتر علي شريعتيمی فهمم چی می گی !!!!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: