سپتامبر 30, 2009

تشکر ویژه از صنف میز و صندلی سازان نیویورک !

Posted in Uncategorized در 23:59 توسط سبحان محمدیان

در راستای اقدامات برادران ضد ارزشی جهت هر چه با شکوه تر شدن سعید آقای حجاریان ، اقدام بعدی عزیزان پرتاب وی از بلندای برج میلاد بر فراز شهر شهید پرور تهران اعلام شد .

در همین راستا ( کدام راستا ؟!؟!؟ ) وی که خواست نامش فاش نشود از توضیحات بیشتر خودداری کرد و تنها با اضافه کردن این مطلب افزود ، احتمال استفاده از رمز و بی نهایت شدن جون حجاریان بسیار زیاد است ، چرا که تا کنون اگر رستم دستان هم بود ریق رحمت را سر کشیده بود !

آگاهان از اظهار نظر در این باره خودداری نکردند اما یک چیزهایی گفتند که آدم به این نتیجه می رسد این خودداری هم همانطور که پزشکان بارها اعلام کرده اند چیز بسیار خوبی است ، ناظران نیز از آنجایی که از صبح تا شب مدام و بی وقفه مشغول نظر بازی هستند نظر که ندادند هیچ ، یک جوری ما را از نظر گذراندند که سریعاً از ترس جانمان و سایر مواضعمان محل نظر بازی را ترک نمودیم !

فعالین حقوق بشر نیز ضمن قدردانی از زحمات برادران همیشه در صحنه که موجب آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است شدند ، خواستار دریافت الگو برای مدیریت جهان شدند ، البته یکی از نزدیکان این فعالین حقوق بشر که خیلی هم اصرار داشت نامش فاش شود ، با اشاره به استقبال بی نظیر صندلی ها از سخنان گه عر بار وی خواستار مقابله با اسکتبار جهانی و امپریالیسم بی پدر شد .

ایشان نیز با اشاره به دستاوردهای اخیر این چند سال گذشته خاطر نشان کردند طرح پرتاب فعالان اصلاح طلب با استفاده از منجنیق به اقصی نقاط ایران در دستور کار کمیته ی کوکا کولای ستاد باطوم قرار گرفته است و با راهنمایی های گران سنگ اوشان به زودی با بومی سازی سیستم شوتینگ سیاسیون به کرات دیگر در این زمینه نیز به خودکفایی های خوبی دست خواهیم یافت تا بار دیگر به جهانیان که یکی از استانهای حاصل خیز ما محسوب می شوند ثابت کنیم دیدید ما می توانیم !!

وی در پایان با تشکر از زحمات بی دریغ صنف میز و صندلی سازان نیویورک خواستار حضور هرجه با شکوه تر مصنوعات این صنف در سایر سفرهای استانی ایشان به نیویورک شد !

Advertisements

سپتامبر 22, 2009

در تونلهای مترو چه می گذرد ؟!

Posted in Uncategorized در 23:59 توسط سبحان محمدیان

در کنار تمام ایستگاههای در حال ساخت مترو تصاویری از مراحل کار !! قرار داده شده است ، این عکس مربوط می شود به ایستگاه فاطمی که الحق و والانصاف یکی از مهمترین مراحل کار را به نمایش گذاشته است !!!

زیاد فکر بد نکنید ، بدلیل کمبود نور عکاس محترم مجبور شده اند شاتر را باز بگذارند تا نور کافی به حسگر برسد ، این شده است که این شده است !!!

سپتامبر 21, 2009

می نرسد جز به فرومایگان / خمس و زکات است پدر سوخته !

Posted in Uncategorized در 07:03 توسط سبحان محمدیان

اصولاً این از دست دادن مشاعر هم خیلی چیز بدی است ، خاطر شریفمان است که ما خودمان یک بار که داشتیم مشاعره می فرمودیم مشاعرمان را از دست دادیم و شروع کردیم به چرت و پلا گفتن بر اساس تراوشات ذهن یاغی و نه الکنمان ، لذا آن شد که پس از دو بیت یکی پرسید این یکی را از کجایت در آوردی و ما به ناگاه هاج و واج شروع کردیم خودمان را ورانداز کردن که ببینیم این یکی را از کجایمان در آورده ایم !!

حالا آن جمع خودمانی بود ، چهار تا دوست دور هم نشسته بودیم ، می گفتیم ، می خندیدیم ، یک کارهای دیگری که رویمان نمی شود بگوییم می کردیم ، اما حالا شما تصور بفرمایید آدمیزاد ، آن هم نه از این آدمیزاد معمولی ها ، از نوع خرس گنده اش ، یک کاره مشاعرش را از دست بدهد و برای عده ی بسیاری ، بلکمم بیشتر مشغول در فشانی باشد ، بعد یک سری حرفهایی بزند که بز در جا پایش بپیچد و خلاصه کل حاضرین و غایبین و ناصحین و مومنین و ژاولین و وازلین و همه و همه کف و خون قاطی نمایند که این بابا اینها را با این سرعت دارد از کجایش در می آورد ، آخر کار دنیا حساب و کتاب دارد ، آدم را بازخواست می کنند که بدانند اینهایی که داری می گویی دقیقاً از کجایت در آورده ای ، باور بفرمایید جایش خیلی مهم است ، مثلاً اگر سوق الجیشی باشد یک حکمی دارد و اگر استراتژیک باشد حکمی دیگر !!

بعد آن وقت حالا جایی که ازش در آورده اید بماند ، نمی گویید این درهایی که دارید می فشانید بالاخره به یک جایی باید حساب بشود یا خیر ، حالا مستمع هر چقدر هم که می خواهد صاحب سخن را با حرکات و اصوات محیر العقول بر سر ذوق آورد ، دست آخر شما می دانید محل محاسبه ی دقیق حرفهایتان کجای چه کسانی است ؟!!

بیت

می نرسد جز به فرومایگان   /   خمس و زکات است پدر سوخته !!

نیم بیت

داری داری داری نداری به . . . BEEP . . . ام !!

نتیجه

آخ خ خ خ خ خ خ خ خ !

سپتامبر 17, 2009

مرگ ؛ تسلیت یا تبریک ، مسأله این است

Posted in Uncategorized در 03:20 توسط سبحان محمدیان

چند وقت پیش ، پدر بزرگ یکی از دوستام عمرشو داد به شما ، برخورد هم محله ای ها تو مراسم کفن و دفن واسم خیلی جالب بود ، نمی دونید مردم چکارا که نمی کردن ، یکی خودشو می زد ، یکی زار زار یه جوری که انگار بابای خودش مرده گریه می کرد ، چند نفر غش کرده بودن ، خلاصه جو عجیبی بود ، یه ناراحتی عجیب و غریب کل محله رو گرفته بود ، حتی یادمه موقع دفن جنازه چنان جوی بوجود اومد که کفن پدر بزرگ دوستم پاره شد و مجبور شدن برن یه کفن دیگه بیارن تا بتونن دفنش کنن ، این ماجرا گذشت و من دائم به این میزان علاقه از طرف اهالی محل به پدربزرگ دوستم فکر می کردم تا اینکه حال پدربزرگ یکی دیگه از دوستام به شدت وخیم شد و در شرف فوت قرار گرفت ، کل محل به جای اینکه واسش دعا کنن که حالش خوب بشه ، از صبح تا شب داشتن لعن و نفرینش  می کردن و می گفتن ما هرچی بد بختی تو محلمون داریم زیر سر این بابائه ، یه عده که داشتن آماده می شدن بعد از اینکه طرف مرد برن تو کل محل شربت و شیرینی پخش کنن ، همه خوشحال بودن که ایشون داره میمیره ، تو نمازا ، تو دعاها ، خلاصه همه جا از خدا می خواستن که مرگش نزدیک بشه ، بعد از دیدن این جو ناخود آگاه یاد این شعر افتادم  :

» زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست ، هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ، صحنه پیوسته به جاست ، خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد . . . «

فقط این وسط نمی دونم چرا بعضیا یادشون میره که آخرش قراره برن سینه ی قبرستون و یه کارایی می کنن که مردم بعد از مرگشون بجای ناراحتی به رقص و پایکوبی بپردازن و گل و شربت و شیرینی پخش کنن ، راستی پدربزرگ این دوستم هنوز زندست ولی اصلاً حال خوبی نداره ، بنده خدا مشاعرشم از دست داده و مدام دری وری می گه ، همش فکر می کنه یکی دیگست ، نمی دونم آخر و عاقبتش چی میشه ولی هرچی هست مردم محل دارن شربت و شیرینی آماده می کنن . . .

سپتامبر 8, 2009

عوامل دشمن و متجاوزین در لباس مبدل

Posted in Uncategorized در 19:30 توسط سبحان محمدیان

تصویر زیر با رعایت کلیه ضوابط امنیتی ،  از گرد هم آیی عوامل دشمن که باعث و بانی کلیه تجاوزهای اخیر بودند در رستورانی در حوالی پیچ شمرون گرفته شده است ، نکته ی جالب توجه حضور این افراد با لباس مبدل است !

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: