سپتامبر 17, 2009

مرگ ؛ تسلیت یا تبریک ، مسأله این است

Posted in Uncategorized در 03:20 توسط سبحان محمدیان

چند وقت پیش ، پدر بزرگ یکی از دوستام عمرشو داد به شما ، برخورد هم محله ای ها تو مراسم کفن و دفن واسم خیلی جالب بود ، نمی دونید مردم چکارا که نمی کردن ، یکی خودشو می زد ، یکی زار زار یه جوری که انگار بابای خودش مرده گریه می کرد ، چند نفر غش کرده بودن ، خلاصه جو عجیبی بود ، یه ناراحتی عجیب و غریب کل محله رو گرفته بود ، حتی یادمه موقع دفن جنازه چنان جوی بوجود اومد که کفن پدر بزرگ دوستم پاره شد و مجبور شدن برن یه کفن دیگه بیارن تا بتونن دفنش کنن ، این ماجرا گذشت و من دائم به این میزان علاقه از طرف اهالی محل به پدربزرگ دوستم فکر می کردم تا اینکه حال پدربزرگ یکی دیگه از دوستام به شدت وخیم شد و در شرف فوت قرار گرفت ، کل محل به جای اینکه واسش دعا کنن که حالش خوب بشه ، از صبح تا شب داشتن لعن و نفرینش  می کردن و می گفتن ما هرچی بد بختی تو محلمون داریم زیر سر این بابائه ، یه عده که داشتن آماده می شدن بعد از اینکه طرف مرد برن تو کل محل شربت و شیرینی پخش کنن ، همه خوشحال بودن که ایشون داره میمیره ، تو نمازا ، تو دعاها ، خلاصه همه جا از خدا می خواستن که مرگش نزدیک بشه ، بعد از دیدن این جو ناخود آگاه یاد این شعر افتادم  :

» زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست ، هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ، صحنه پیوسته به جاست ، خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد . . . «

فقط این وسط نمی دونم چرا بعضیا یادشون میره که آخرش قراره برن سینه ی قبرستون و یه کارایی می کنن که مردم بعد از مرگشون بجای ناراحتی به رقص و پایکوبی بپردازن و گل و شربت و شیرینی پخش کنن ، راستی پدربزرگ این دوستم هنوز زندست ولی اصلاً حال خوبی نداره ، بنده خدا مشاعرشم از دست داده و مدام دری وری می گه ، همش فکر می کنه یکی دیگست ، نمی دونم آخر و عاقبتش چی میشه ولی هرچی هست مردم محل دارن شربت و شیرینی آماده می کنن . . .

6 دیدگاه »

  1. فریز said,

    اگه حالش خیلی بد! خدا زودتر راحتش کنه…. تا بیش از این سبک نشود…

  2. خیلی خوشحالم کردی که به کارم اینقدر تند نظر دادی. این نوع تند گویی ها رو دوست دارم.ولی به نظرم یا تو معنی نقد و نمیدونی یا من .تو نظر شخصیتو گفتی……شاید چون متن من ارزش نقد کردن هم نداشت.اما خب دلیلتم بگو تا من جلو ضعف هامو بگیرم.میدونم تو شخصیت سازی ضعیفم.یا تو پایان کار میلنگم.اما…….دلیل بگو.تا تکرار نشه././././././اگه پدر بزرگ دوستت مرد بگو بیایم شیرنی شربت بخوریم.

  3. من said,

    آخی گناه داره پیرمرد …

  4. باشماق said,

    براي اکثر مردم مرگ در راه اصول آسان تر از زندگي کردن بر اساس آن است ( آدالي استيونسن )

  5. ای شیطون یعنی تو هم مثل سی چهل میلیون دیگه منتظر شیرینی پخش کردنی؟راستی…این آدمی که این بابا بزرگه فکر می کنه اونه هم عصر خودشه یا مال خیلی قدیمه؟ تو مایه بیش از هزارسال پیش؟ می خوای بیشتر بگم رسوا بشی بعد ببرنت کهریزک؟ :-))مایه کاری حساب کردی گفتی سی چهل میلیون ؟!!

  6. من متنبه شدم به راستی!خدا رو شکر که من به اهداف بلند مرتبم رسیدم !!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: