اکتبر 31, 2009

برای کسایی که سوراخ بخشی جدا نشدنی از کفششونه . . .

Posted in Uncategorized در 20:29 توسط سبحان محمدیان

امروز ظهر که داشتم میومدم سرکار هوا به شدت عشقولانه برانگیز بود ! بارون نه تنها پشت خونه ی هاجر ، جر جر میومد که در تمام سطح تهران مشغول باریدن بود ، منم که یه بارونی گجت گونه پوشیده بودم و به نوعی احساس خود خوشتیپ بینی مزمن نائل اومده بودم تصمیم گرفتم کمی پیاده روی کنم تا روحم شاد بشه اما ای دریغا که ته کفشم سوراخ بود !!!

این کفشو یک ماه نیست خریدم ولی وقتی بنا به ضد حال باشه اینجوری میشه دیگه !!

نهایتاً مجبور شدم کل مسیر در نظر گرفته شده واسه پیاده روی رو با ماشین طی طریق کنم تا لااقل جورابم خشک بمونه و پام بوی باقالی پخته نگیره !!!!

راستی تا حالا فکر کردید به کسایی که سوراخ بخشی جدا نشدنی از کفششونه . . .  ؟!

ضمناً از دید من همونقدر که گاو سمبل بی خیالیه و من دوستش دارم ، چتر هم سمبل ناشکریه و من ازش بدم میاد !!

Advertisements

اکتبر 26, 2009

همینطوری کلاً !

Posted in Uncategorized در 23:59 توسط سبحان محمدیان

20 مهر 88 – تهران – پارک ملت

اکتبر 8, 2009

در قاموس چراغ تاریکی نیست

Posted in Uncategorized در 23:59 توسط سبحان محمدیان

دیشب تا صبح داشتم به فانوسی که از دیوار اتاقم آویزونه نگاه می کردم و فکرمو آزاد گذاشتم تا یه چرخی بزنه بلکه از این فشاری که رومه یه کوچولو کم شه ، راستش کم شد !

اساساً این فانوس هم مقوله ای بسیار تاثیر گذار در زندگی بشر محسوب میشه ،از خیام که می فرماید : » این چرخ فلک که ما در او حیرانیم / فانوس خیال از او مثالی دانیم » بگیرید تا خود ما که می فرماییم » دچار توپی ویلا به ساحل چالوس / دچار شعله ی نابی ز داخل فانوس » یا در جای دیگر » تو را ای شعله ی فانوس / تو را ای جاده ی چالوس / تو را ای یار یک کم لوس / تو را من دوست می دارم » و یا سهراب سپهری عزیز که می سراید » در گهواره خروشان دریا شست و شو می کند / کجا می رود این فانوس / این فانوس دریا پرست پر عطش مست ؟ «و تا شعری انقلابی از فرهاد مهراد » مثل فانوسین که اگه خاموشه / واسه نفت نیست هنوز یه عالم نفت توشه »  . . .

اما چرا فانوس ؟! فانوس نماد نشون دادن راهه ، فانوس قرار نیست تاریکی رو از بین ببره ، فانوس هست تا تفاوت تاریکی از روشنایی و راه از بیراه رو به ما نشون بده ، راهی که خیلی وقتا بعضیا نقش مار می کشن تا گمراهمون کنن ، گمراهی ای که لازمه ی حیات عده ای محسوب می شه ، همون عده ای که می دونم و می دونید ، همون عده ای که خوب می دونن اگه عقلانیت حاکم بشه نه تنها دیگه جاشون اون بالا نیست که تو این پیر جاوید برنا هم جایی ندارن ، اینجا یه راه هست که حسابی هم سر سبزه ، آخرشم خیلی امیدوار کنندست ، یه فانوسم اون ته وایستاده که راهو گم نکنیم  ، پس اندکی صبر ، یقین بدونید سحر نزدیک است . . .

اکتبر 4, 2009

از سوله در آمدیم و در چاه شدیم !

Posted in Uncategorized در 23:59 توسط سبحان محمدیان

یک چند 25 خرداد به خیابان شدیم ، یک چند ز اجتماع خود شاد شدیم

پایان سخن شنو که ما را چه رسید ، از سوله در آمدیم و در چاه شدیم !

……………………..

هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا ، چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا

معلوم نشد که در بلاد نیویورک ، با قهوه ای سیر که آراست مرا !

…………………….

آنان که محیط فضل و آداب شدند ، در عالم نت صاحب گرداب شدند

با ایل و تبار خود سفرها کردند ، رفتند نیویورک و شاداب شدند !

……………………

در کارگه کوزه گری رفتم دوش ، دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش

هر یک به زبان دل خود می گفتند ، گور پدر شخص خر و کره خر و کوزه فروش !

……………………

چون در سفرم به آب شویید مرا ، تو مثل گلی مدام گویید مرا

خواهید به بیگ اپل بیابید مرا ، از بوی دهان و پا بجویید مرا !

……………………

ای هاله ی نور خرابی از کینه ی توست ، بیدادگری پیشه ی دیرینه ی توست

وی خاک اگر مغز تو  را بشکافد ، بس گند مذاب است که در کله ی توست !

…………………..

گویند که دوزخی بود سبز دربست ، قولی است خلاف دل در آن نتوان بست

گر یار مهندس تو به دوزخ بینی ، فردا باشد بهشت همچون کف دست !

…………………..

ای صاحب فتوا ز تو پر کار تریم ، با این همه مستی ز تو هشیار تریم

تو خون کسان خوری و ما خون رزان ، انصاف بده کدام خون خوار تریم ؟!

…………………………………………….

همینطوری کلاً !

اکتبر 1, 2009

مساوی ترین تساوی دربی !

Posted in Uncategorized در 20:03 توسط سبحان محمدیان

سال گذشته و پس از یک تساوی احمقانه ی دیگر در به قول جوات خیابانی شهرآورد تهران !! مطلبی نوشتم با عنوان » دربی و این امپریالیسم بی پدر » ، تازه آن زمان نه میر حسین موسوی رییس جمهور شده بود و نه خبری از چند ده میلیون اغتشاش گر و عامل بیگانه بود !

ولی این بار بس که اوضاع حسینقلی خانی است دیگر رد خور ندارد که بازی باید مساوی تمام شود ، اما روند شکل گیری این تساوی به شرحی است که قبلاً گفته ام !

«خیلی ها خیلی دلشان می خواهد بدانند پشت پرده ی دربی چه خبر است ،

ما نیز در راستای وظیفه ی رسانه ای خود لازم می دانیم به تنویر اذهان عمومی بپردازیم !

پیش
از آنکه بخواهیم به شفاف سازی بپردازیم لازم می دانیم از کلیه عزیزانی که
به واسطه ی جلوگیری از به باد رفتن سر سبز نامی از آنها به میان نمی آوریم
صمیمانه عذر خواهی کنیم !

القصه ،

 از
آنجایی که اصولاً برد هر یک از دو تیم استقلال و پرسپولیس در دربی زیر سر
آمریکای جنایت خوار و استکبار جهانی و امپریالیسم بی پدر است لذا لازم است
تا کلیه امکانات به کار گرفته شود تا این بازی مساوی تمام شود و از آنجایی
که تساوی صفر-صفر هم چندان جالب نیست خب پس تساوی یک-یک خیلی جالب است (
منتج شده از جوک گوشت کوب نیست پس هیتلره !! ) ، و ایضاً از آنجایی که
تماشاچی عقل درست و حسابی ندارد که مابخواهیم او را توجیه نماییم پس
ناچاریم بازیکنان را توجیه نماییم ، به همین دلیل یک هفته مانده به مسابقه
ابتدا یک جلسه ی توجیهی در سازمان تربیت بدنی برگزار می نماییم و چون
زورمان به نود نرسیده است که آنرا تعطیل نماییم ناچاریم جلسه ی سازمان
تربیت بدنی را به شوخی و خنده برگزار نماییم تا مبادا این عادل از همه جا
بی خبر فرافکنی نماید و دست آوردهای ( !!!!! ) ما رار زیر سوال ببرد ، از
آنجایی که در پایان این جلسه بازیکنان هنوز توجیه نشده اند ، لذا جلسه ای
دیگر در محل هر یک از باشگاهها و با حضور رییس کمیته ی انضباطی برگزار می
شود تا بازیکنان بدانند که اگر با برد در بازی آب به آسیاب دشمن بریزند چه
عواقبی در انتظار آنها خواهد بود ، در این مرحله اگر بازیکنان توجیه شدند
که شانس آورده اند !! اگر هم توجیه نشدند سه شنبه ی قبل از بازی جلسه ای
دیگر در محل سازمان تاکسیرانی برگزار می شود و
در آن ضمن اشاره به نقایص فنی که ممکن است برای هر خودرویی بویژه خودروی
بازیکنان فوتبال پیش آید و منجر به سوانح تلخ رانندگی گردد آنها را شیر
فهم می نماییم که با تساوی یک-یک علاوه بر کوبیدن مشت محکم به برخی مواضع
قدرتهای استعمارگر زمینه را برای هرچه بیشتر ورزیده شدن مهر و محبت فراهم
می آوریم !

بدین ترتیب بازیکنان به
اجرای شوی میان روزی خود می پردازند و تماشاچیان نیز بسان هالوها از گلزنی
تیمهایشان شنگول و منگول و حبه ی انگور می شوند !! «

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: