ژانویه 28, 2010

زمستان هم پاییزهای قدیم !

Posted in Uncategorized در 23:59 توسط سبحان محمدیان

اساساً ما انسان ملندنی ( لندن طوری گونه ای !! ) هستیم ! این را کلیه ی دوستان و نزدیکان و خویشان و مابقی کوچه های خیابان توانیر می دانند ! این را تمام ابناء بشر که ما سعادت هم صحبتی با آنها را داشته ایم درک کرده اند ، این را «جمله ی ذرات این عالم نهان » که » با تو می گویند روزان و شبان » می توانند تایید کنند !

اما نمی دانیم چرا امسال هوای شهر هوای آمریکای مرکزی در سر دارد ، نمی دانیم چرا همه چیزمان ونزوئلایی شده است ، مگر ما دوستان و برادران و همسایگانی مانند روسیه و چین نداریم ؟!! پس چرا هوای شهرمان نیز ونروئلایی شده است ؟!!

زمستان امسال یکی از بدترین زمستان های حیات پربار ما تلقی می شود ، نه برفی ، نه بارانی ، نه حتی سرمایی که مجبور باشی یقه ی پالتویت را برگردانی ، اصلاً هوا به گونه ای شده که اگر پالتو بپوشی خودت را سوژه خنده ی خلق الله کرده ای ، اینها را نه از باب شکایت به درگاه خدا که از باب تظلم خواهی به درگاه خدا می گویم ، بشر هر زمان که در طبیعت انگولکی کرده است حسابی از جانب طبیعت مورد انگول واقع شده است !

نمی دانیم چرا هی ذهنمان می رود به سمت و سوی مکانیزم کارکرد مایکرو ویو اوون و شبیه سازی سیستم های ارسال پارازیت با مایکرو ویو اوون ، نمی دانیم چرا فکر می کنیم که اگر امروز نه از باران خبر است نه از سایر نزولات آسمانی دلیلش بر می گردد به خودمان ، و به راستی که » ان الانسان لفی خسر . . . «

ژانویه 26, 2010

وبلاگ را به نقد جوانی خریده ام

Posted in Uncategorized در 17:16 توسط سبحان محمدیان

می دونید برای یه وبلاگ نویس بیش از فیلتر شدن وبلاگش چی زور داره ؟!!

اینکه یه جایی بهت یه گیری بده  و اون وقت هر کی از کنارت رد می شه بیاد بهت بگه با وبلاگت چی کار کنی بهتره !

من موندم آخه کسی که فرق بین وبلاگ و وب سایت و اس ام اس رو نمی فهمه چه جوری به خودش اجازه می ده مثلاً بیاد بگه تو وبلاگت در مورد مسائل مربوط به ازدواج جوونا بنویس !!!!

تو سربازی به یه سرباز می گن اسلحه ناموسته ، تو دنیای مجازی هم به اعتقاد من وبلاگ ناموس یه وب نگاره ، حالا اینکه حین مهرورزی پسووردشو به زور ازت می گیرن یه بحث دیگست ، اما خب ما تا زورش خیلی پر زور نباشه زیر بار حرف زور نمی ریم !!

اینا رم نگفتم که بگید وای من چقدر خفنم ، گفتم که هر بار اومدم اینجا یادم باشه » اره بر پاهای استدلالیان » را فلکم رایگان نداد . . .

ژانویه 25, 2010

مگه نه لاو ؟!

Posted in Uncategorized در 03:38 توسط سبحان محمدیان

این روزها احوال تازه ای رو دارم تجربه می کنم ،

سهراب می گه : » کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ ، کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم . . . «

منم نمی خوام راز این احوال خوشم رو شناسایی کنم و انقدر بی خود و بی جهت فکر کنم که گند بخوره تو همه چی بره ، فقط می خوام در افسون این روزهای خوشم شناور باشم ، حالا آخرش یه چی می شه دیگه !

مگه نه لاو ؟!!

وی در ادامه ( 3 )

Posted in Uncategorized در 02:58 توسط سبحان محمدیان

وی در ادامه با اشاره به مشاره الیه ضمن قدر دانی از زحمات خودش یادآور شد نظام بانکی کشور بجای آنکه با کش ور برود بهتر است با تسمه آهنی ور برود تا کسی جرِأت بیرون کشیدن پول از بانکها را نداشته باشد !

وی که برای سیتو پلانکتونهای خون گرم خلیج همیشه فارس سخنرانی می کرد با اشاره به شستشوی پول در برخی رودخانه ها خواستار افتتاح چندین طرح عمرانی و عمرنی شد تا با نشان دادن دور بازوی فرزندان توانمند این آب و خاک بار دیگر به آن آقایی که اوایلش خیلی خوب بود اما الآن که اواسطش است کاکا سیاه است نشان دهیم که اگر کسی بخواهد بیش از 15 میلیون تومان از بانکها پول برداشت کند حکمش معلوم است و ما مطابق نظر خودمان با آنها برخورد می کنیم و اگر این برخوردها زننده بود کسی حق ندارد ناراحت شود !

ایشان با اشاره به شروع جشنواره ی فجر از تمام عزیزانی که به نوشیدنی های پاکتی علاقه دارند خواست تا با حضور در این جشنواره ضمن نشان دادن مواضع خود به مجامع بین المللی ، کار جشنواره های مردم فریب و بی کیفیت خارجی از جمله اسکار را یکسره کنند و با خوردن تخمه در سالنهای سینما این هنر غربی را بومی سازی کنند !

وی در پایان با تشکر از زحمات بی شائبه ی خودش برای رشد و تعالی ورم های تورمی خواستار تشکیل نظام بانکداری الکترونیک برای هر چه کثیف تر شدن پولها و مذبوحانه تر شدن تلاشهای مافیاهای سرمایه داری برای شستشوی پولها شد و خاطر نشان کرد اگر امروز رشد تورم از رشد کپک در نون بربری سریع تر شده است همه و همه مرهون تلاشهای شبانه روزی یک هیئت پایه بلند می باشد که اتفاقاً خیلی هم برای اینجور کارها پایه است !

ژانویه 17, 2010

وبلاگ من تولدت مبارک !

Posted in Uncategorized در 10:38 توسط سبحان محمدیان

یکسال پیش در چنین روزی اولین پست وبلاگ اره بر پاهای استدلالیان در فضای محترم اینترنت در انظار عموم و عمه م و ما بقی بستگان نسبی و سببی قرار گرفت تا همه پی ببرن من چقدر خفنم !!

شروع وبلاگ نویسی من بر می گرده به حدود سالهای 81 – 80 منتهی وبلاگهام تا پبش از مچ کات بیشتر موضوعی بود ، از سیاسی نگاری بگیرید تا فیلم و  حتی درسهای دانشگاهی ، اما یک سال پیش پس از مشورت با یه پزشک خانواده به این نتیجه رسیدم که دیگه وقتشه و به این ترتیب بود که مچ کات متولد شد ، مچ کات ثمره ی زندگی پربار من و اینترنته و طی این مدتی که با هم زندگی کردیم فراز و نشیبای زیادی رو تجربه کردیم ولی در کنار هم تونستیم بر مشکلات غلبه کنیم و حالا هم هر دو تامون از داشتن این وبلاگ که امروز یه ساله شده راضی هستیم ، راستش جنسیت وبلاگ چندان اهمیت نداره ، مهم سلامتیه خودش و اینترنتشه !!

اینا رو دارم برای اون کسایی می گم که همش از آینده ی خودشون و وبلاگشون می ترسن ، زمانی که من و اینترنت زندگی مشترکمون رو آغاز کردیم من یه پنتوم II داشتم با یه خط دایال آپ ، اونم یه پهنای باند خیلی ناچیز و یه سرعت بخور و نمیر داشت ، اما با توکل به خدا من روز به روز سیستممو ارتقاء دادم و اونم سرعتشو تا اینکه الآن من یه لپ تاپ دل دارم و اونم یه سرعت و پهنای باند قابل قبول ، به قول شاعر، هر آنکس که اینتر دهد نت دهد !!

امیدوارم خدا وبلاگ همه رو واسشون حفظ کنه و سایه ی نگارنده و اینترنت همیشه بالای سرشون باشه ، این وسط یه تشکر هم از علیرضا شیرازی عزیز، مدیر بلاگفا بکنم که هر چند یه وقتایی زیر بار حرف زور می ره اما خب چاره ای نداره ، چون زورش خیلی پر زوره !!

بوس به ریخت همه ی بازدید کننده های » اره بر پاهای استدلالیان » بیاد . . .

فیلمی که سینمایی نبود !

Posted in Uncategorized در 09:14 توسط سبحان محمدیان

اساساً آدم هرچی می بینه که نمیاد راجع بهش بنویسه و کیبورد فرسایی کنه اما آخه یه وقتایی آدم یه چیزایی می بینه که نمی شه راجع بهش چیزی ننوشت !

دیشب پا شدیم با امین رفتیم سینما آزادی و فیلم » هر شب تنهایی » رسول صدر عاملی رو نگاه کردیم ، بهترین قسمت این اقدام مرد افکن شاید کشف کافه کوکو بود که البته خیلی جای خاصی نیست ولی خب به هر حال وقتی بخوای دور و بر سینما آزادی وقت تلف کنی جای بدی نیست !!

باور کنید یه وقتایی نمی تونم خودمو متقاعد کنم که یه فیلمایی چرا ساخته می شن !!

بودن نام صدر عاملی به عنوان کارگردان ، کامبوزیا پرتوی به عنوان نوسینده و اصغر فرهادی به عنوان کسی که این فیلم بر اساس طرحی از اون ساخته شده در کنار نامهای بهداد و حاتمی به عنوان بازیگر آدم رو تا حدودی مجاب می کنه که ممکنه شانس دیدن یه فیلم خوب رو داشته باشه ، اما هر چقدر که فیلم به جلو می رفت قیافه ی من دیدنی تر می شد ، اواسط فیلم بود که گفتم آآآآآ جان رفت تو پاچشمون !!!!

خب من کلا با بازی حامد بهداد و لیلا حاتمی مشکل چندانی ندارم ، اما یه چیزایی دیشب رو پرده دیدیم که باعث شد من آخر فیلم به امین بگم خب بیا ما هم فیلم بسازیم !!

از چهره پردازی و طراحی صحنه چیزی نمی گم که راستش اصلا فکر کنم تو کست مربوط به این فیلم مشاغلی با این اسامی وجود نداشته باشه ، کامبوزیای عزیز هم نکرده بود یه چند صفحه از دیوان حافظ رو ورق بزنه که لا اقل شعرایی که قراره خونده بشه به یه جای ربط داشته باشه ( منظورم اون اشعاریه که حامد بهداد تو هتل با صدای به قول لیلا حاتمی، خریش، داشت میخونده ! ) ، شما تصور کنید زن طرف سرطان داره ، پسره نگرانشه ،شب تو هتل با ادبیات خاصی دل دادن و قلوه گرفتن ، بعد دختره از پسره می خواد که با صدای خریش واسش آواز بخونه و پسره چی می خونه ؟!! » روا مدار خدایا که در حریم وصال / رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد » !!!!!!!!!!!

اما کارگردانی ، د آخه من نمی دونم چرا تو سینمای ایران کارگردانا یه دفعه تصمیم می گیرن تو فیلماشون شیرین کاری کنن ؟!!! یه مشت سوییچ پن افتضاح ، یه چنتا جامپ کات فاجعه، تازه چی ، جامپ کات با چرخش سر لیلا حاتمی، اونم با صدای شمشیر سامورایی !! یه تعداد فید این فید آوت که اصلا ما نفهمیدیم این دیگه چی بود و در نهایت دوربین روی دست به مبتذل ترین شکل ممکنش ، البته بعد که متوجه شدم این فیلم واسه تلویزیون تهیه شده یه مقدار با این دوربین روی دسته تونستم کنار بیام ، چونکه به هر حال تو تلویزیون این تکونایی که رو پرده ی سینما آدم رو یاد پاره پاره شدن کوهها در روز قامت میندازه چندان آزار دهنده نیست ، و حالا بماند ایرادات فراوون تدوین ، صدای ناسینک و مقداری اینزرت پرت و پلا !!

بذارید منشی صحنه رو هم بی نصیب نذارم ، یه سکانس تو رستوران داشتن که من مونده بودم چه ریختی روشون شده اینو این شکلی به مخاطب نشون بدن ، اور شولدر گرفته بودن که اگه علی پروینم می ذاشتید جای حامد بهداد ، حالا با هر شکل و شمایلی ، بازم آب از آب تکون نمی خورد !!

کلا ًبد بود دیگه ، حالا ما هیچی ، من شنیدم این فیلم رو واسه یکی دو تا جشنواره ی خارجی هم فرستادن !! خداییش نمی دونم دردمونو بریم به کی بگیم . . . 

عکس از وب سایت 30nema.com

ژانویه 16, 2010

ملاوله !

Posted in Uncategorized در 21:23 توسط سبحان محمدیان


دلربا :

به هر دیدار تو هوش و خرد قصد سفر از پیش من دارد / 

خیالم می رسد مجنون صاحب دل دلی هم کیش من دارد !

……………

دلبر :

سراپا لیلی ات گشتم ،

تمنا می کنم یکدم ،

تو ام مجنون من باشی !

……………

دلربا :

در مکتب تو خنگم، در جا بزنم هر سال /

دشوار نشاید درس، دیدار تو اصل حال !

……………

دلبر :

از فرط بی قراری دارم ز تو شکایت /

ای دلربا چه کردی با این دل غمینم ؟!

و قس علی هذا . . .

ژانویه 14, 2010

زور نامه !

Posted in Uncategorized در 23:59 توسط سبحان محمدیان

یاد لوگوی گل آقا افتادم :

یک زبان دارم دو تا دندان لق / می زنم تا زنده هستم  می توانم حرف حق !

و به قول دوستی ، من تو زندگیم هرگز زیر بار حرف زور نمی رم ، مگه اینکه زورش خیلی پر زور  باشه !!

چند روزیه که اوضاع یه جور دیگه شده ، حالا ببینیم آخرش چی می شه !

این روزها هم بخشهایی از زندگی هیجان انگیز منه ، هرچند، هیچی فشار نمی شه !!!! ( اگه دوست داشتید و طلبه بودید می تونید از این جمله ی ما برداشت بد هم داشته باشید !!! ولی نداشته باشید بهتره !! )

ژانویه 9, 2010

عجیب ترین سوء قصد تاریخ به مهدی کروبی

Posted in Uncategorized در 23:59 توسط سبحان محمدیان

اساساً ایرانی بودن هم از آن دست مسائلی است که جذابیت های خاص خود را دارد !

دیروز یکی از دوستان از قزوین تماس گرفت و گفت «باورت نمی شه امروز اینجا چه اتفاقی افتاده» ، خب ما هم ذهنمون رفت سمت همون مواردی که معمولا تو قزوین اتفاق می افته !  و به شوخی به جناب همکلاسی سابق و دوست فعلی موارد پیشنهادی رو عرض کردم ، اما آقای دوست شرح ماوقعی داد از آنچه در شهرشان گذشته بود که ذهنمان را فکر لازم کرد ، سوء قصد به مهدی کروبی در مقابل چشم یه لشکر نیروی نظامی !

اساساً درک چیزی که این روزها تو ایران داره اتفاق می افته تنها نیاز به دیدی فرا جناحی داره تا آدم بتونه بهتر در مورد مسائل به یه جمع بندی و تحلیل برسه ، اینکه با هزینه ی بیت المال و از مسیج سنتر هایی شناخته شده برخی رو به یه تجمع دعوت کنن که خب چندان نکته ی عجیب و غریبی نیست ، حتی اینکه اونایی که دعوت می شن هم همه با سنگ و چوب و چماق و اسلحه اومده باشن هم چندان دور از ذهن نیست ، و یا حتی استفاده از ادبیاتی سخیف برای نشان دادن اعتراض هم خیلی آدم رو متعجب نمی کنه ، اما اینکه وسط جمعیت معترض یه دفعه آدم چنتا از فرمانده های سپاه رو بشناسه یه خورده لا اقل واسه من یکی زور داره .

تا جایی که من یادم میاد زمانی که داشتم درس وصایای امام ( ره ) رو تو دانشگاه پاس می کردم همش این جملات وصیت نامه واسم BOLD می شد که نیروهای نظامی حق دخالت تو سیاست رو ندارن، شاید خیلیاتون بدونید اما لازمه بگم که پدر من هم در زمان جنگ تحمیلی یه سپاهی بوده و در جبهه ی غرب سینه در مقابل دشمن سپر کرده و حتی نزدیک به یک سال با خانواده، یعنی بنده ی یک ساله و مادرم در مریوان خدمت کردن ، اما حالا من موندم که سپاهی که قراره از موجودیت ایران دفاع کنه شال و کلاه می کنه که بره جلوی خونه ی یه نماینده ی سابق مجلس و داد و بیداد کنه و فحش بده و با سنگ شیشه های خونشو بیاره پایین چون این نماینده از مهدی کروبی دعوت کرده که واسه عزا داری بره خونش !! دست آخرم یه عده ای که همیشه هستن و لابد بازم معلوم نیست کیا بودن شیخ مهدی کروبی رو با شلیک دو عدد گلوله به ماشینش بدرقه کنن !

نمی دونم کی پشت این داستاناست اما باور کنید من زندگی مردم عراق و افغانستان رو از نزدیک دیدم و این روزا از درست شدن یه عراق و افغانستان دیگه می ترسم ، این مسیری که داره طی می شه به نفع هیچ کس نیست ، نه به نفع معترضین و نه به نفع مدافعین ، می گن عقل تنها چیزیه که آکبند بودنش خوب نیست ، ای کاش این روزا کار به دست عقلای قوم سپرده بشه که این جوری حاصل زحمات پدران و مادران ما برای ساختن ایران عزیز هدر نمی ره .

بعد تحریر : گزارش تصویری از آنچه در قزوین اتفاق افتاده است را اینجا ببینید

ژانویه 7, 2010

فیلم نامه !

Posted in Uncategorized در 02:22 توسط سبحان محمدیان

امشب یکهو زد به سرمان که دیوان ایرج میرزا را بگشاییم و به تعبیری فالی بگیریم و هرچه در آمد را در مچ کات مرقوم فرماییم اما گلاب به رویتان نمی دانیم چرا همچین شد و یک چیزهایی آمد که پیشانیمان عرق نشان شد !! در نتیجه این مورد را بی خیال می شویم و یک چیزهای دیگر می نویسیم !

شب گذشته در ادامه ی کشف فیلمهای جدید دو فیلم دیگر در شمار مکشوفات این جانب قرار گرفت ، نخست فیلم جاعلین که روایتی نوع دیگری از زمان جنگ دوم جهانی است و دیگر فیلم » پی » یا همون 3.14 که دارن آرونوفسکی ِ به قول محمد صالح اعلا ، جان ، آنرا ساخته است ، البته این جدید که می گویم طبیعتاً به معنای جدید ساخته شدن فیلمها نیست بلکه به این معناست که شخص شخیص بنده جدیداً افتخار آشنایی با این فیلمها را داشته ام !

ببینیدشون ، خوبه !

  

صفحهٔ پسین

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: