مه 29, 2010

سفرنامه ی جنگل ابر

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, دلخوشی های الکی ! tagged , , , , , , در 14:06 توسط سبحان محمدیان

پنج شنبه سی اردی بهشت همه چیز برای فرار از تهران آماده بود، وسیله ی ایاب و ذهاب ، هوای چرک و غبار آلود و دم کرده ی تهران و عده ای دوست که حتی جهنم هم با آنها رفتن دارد، به وقت من ساعت هشت صبح بود ، کمی بعد تر حرکت آغاز شد و هنوز چرخ دنده های گیربکس مینی بوس در هم جا نیافتاده بود که صدای لیلی، کسی را مخاطب قرار داد » آقای سیبیل قشنگ ! » ، به طور ناخود آگاه کلیه ی آقایان به شکلی کاملا نا محسوس مشغول بررسی پشت لبشان شدند ، و این سنگی بود که آرامش دریاچه ی سکوت همسفران را بر هم ریخت ، امواج این سنگ گاه مرتفع بود و همه را به گفت و گو وا می داشت و گاه کوتاه تر بود و جمعی را به بازی پانتومیم در انتهای مینی بوس سرگرم می کرد ، در خلال شوخی و خنده تک تک رفقا خودشان را معرفی کردند و ناشناس ها شناس شدند .

ادامه ی این سفر نامه را در دنباله ی این مطلب بخوانید . . . ادامهٔ مطلب »

مه 19, 2010

گل بهتر است یا بلبل ؟!

Posted in لبخند لطفاً !, ایرانیزه شدن !, سیاست به ما چه !! tagged , , در 06:22 توسط سبحان محمدیان

از آنجایی که ما به شدت پسر خوبی می باشیم و خیلی هم سرمان به کار خودمان است و کاری هم به کار هیچ کس ، بالاخص هیچ کس نداریم ، لذا یک چیزی گرفتیم به اسم تصمیم تا زین پس به مدت نامعلومی تا پایان خرداد تنها در مورد گل و بلبل و چکاوک و بوقلمون به ایراد سخن بپردازیم تا دیگر چیزی نگوییم که یک چیزی بهمان بگویند و بعد ما دوباره یک چیزی بگوییم که آن یکی چیزی که ما می گوییم همان یکی چیزی است که بهمان گفته اند بعدش می گویند چرا این یک چیز را گفتید و ما هم دیگر چیزی نمی گوییم !!

به همین دلیل از دوستان تقاضا دارم تا به من مشورت بدن ببینم در مورد گل بنویسم بهتره یا در مورد بلبل ؟!!

البته اگر موضوعات دیگری غیر از گل و بلبل به ذهن دوستان می رسه به ما بگن تا ما رنکینگ تصمیماتمان به رنکینگ تصمیمات کبری نزدیک تر شود !

مه 16, 2010

بازگشت به دامن ملت !

Posted in لبخند لطفاً !, موسیقی, ایرانیزه شدن !, سیاست به ما چه !! tagged , , , در 08:38 توسط سبحان محمدیان

تصور بفرمایید برخی از شبکه های اون ور آبی  ( حالا نه لزوماً خیلی اون ور تر !!) پس از آن که پی به ماهیت استکبار جهانی ای و امپریالیسم بی پدری کارهاشون می برن تصمیم می گیرن به دامن ملت برگردن و رو همین حساب هم خط و ربطشون رو از این به بعد از یه جایی می گیرن که ما اگه بگیم دوباره باید بریم یه جاهایی یه سری فرم پر کنیم !!! بعد از این اقدام تصمیم بر این می شه که خیلی فرم برنامه ها تغییر نکنه و فقط اندکی ، توجه بفرمایید ، اندکی در محتوای برنامه ها تغییراتی حاصل بشه ، لذا چند مورد از اتفاقات محتمل برای برخی شبکه ها به این شکل می شه :

شبکه ی PMC :

یه لانگ شات از یه جمعیتی که درست معلوم نیست دارن چی کار می کنن نشون داده می شه ، بعد یه نمای اسلو موشن از یه سری محاسن که چنتا چشم و دماغم توشونه و یه تعداد دست که داره این ور اون ور می شه ، بعد کات به یه محاسن که دو تا چشم توش معلومه ، » من حاجی ام ،  اینجا هم هیئته ، آی لاو یو پی ام سی «، بعد یه کلیپ از حدادیان و در اواخر پخش این کلیپ بالای تصویر نوشته می شه: Next : Haj Mansoor feat Mahmood Karimi  !

شبکه ی Mezzo :

از اونجایی که دیدن آلات موسیقی همونطور که از اسمش هم پیداست ، یعنی آلات ، ممکنه باعث گناه و اینا بشه ، لذا هر سازی یک جایگزین تصویری باید داشته باشه ، همونطور که طی این چند سال داشته ، یعنی مثلا اگه موسیقی ایرانی مد نظر باشه به جای تار، قوباغه نشون می دیم ، به جای سنتور گل سوسن و به جای سه تار،  سیبیل های نوازنده ی تمبک ، این روش در موسیقی غربی هم قابل استفاده س ، همونطور که تا حالا بوده ، یعنی مثلاً به جای گیتار برقی یه آدم معتاد عملی انگل اجتماع رو نشون می دیم ، به جای درام آتش و به جای کیبورد یا همون سینتی سایزر ، هرمز شجاعی مهر .

بعدشم دیگه اینکه موسیقی هم خیلی  نباید قر دار باشه ولی اگه خواننده ش حاضر بود بیاد تو سفرهای استانی ازش قدر دانی بشه ، حالا اگه قر دار هم بود اشکالی نداره ، تازه اگه بند تمبونی باشه که چه بهتر !

شبکه ی BBC :

این شبکه چون خیلی شبکه ی بدیه ، نیاز به خیلی کارهای بنیادین داره تا خیلی شبکه ی خوبی بشه ، اون آهنگ دیش دیلی دیم دیلی دیش دیلی دیم دیلی شبکه که تموم شد یه دفته صندلی خالی مجری نشون داده می شه و بعد از چند ثانیه مجری در حالی که داره زیپ شلوارشو می کشه بالا و دستاشو با پشت شلوارش خشک می کنه می گه » سر خط خبر ها » بعد دوباره اون آهنگ دیش دیلی دیم دیلی شروع می شه ، و مجری به جای اینکه خبر ها رو بخونه می گه » به هر حال برنامه ی زنده س از این مسائل پیش میاد » و بعد هر هر می خنده ، این مجری یهو سرفه ش می گیره و میان می برنش بیرون و یه مجری دیگه میاد و در این هنگام  تصویر مربوط به جلسه ی هیات دولت پخش می شه و مجری می گه » و این هم تصاویری از نمایشگاه گل ارکیده در سوئد » !!!

و قس علی هذا . . .

مه 13, 2010

آگاهی

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, سیاست به ما چه !! tagged , , در 07:29 توسط سبحان محمدیان

آگاهی اگر چه به رنج ، ناکامی و بدبختی منجر شود ، طلیعه راه و طلیعه روشنایی ، طلیعه نجات بشریت است.از جهلی که خوشبختی ، آرامش ، یقین و قاطعیت میآورد ، هیچ چیز ساخته نیست.

دکتر علی شریعتی
«>آگاهی اگر چه به رنج ، ناکامی و بدبختی منجر شود ، طلیعه راه و طلیعه روشنایی ، طلیعه نجات بشریت است.از جهلی که خوشبختی ، آرامش ، یقین و قاطعیت میآورد ، هیچ چیز ساخته نیست

دکتر علی شریعتی

مه 4, 2010

شب های خوش یک کوچولو

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, موسیقی, دلخوشی های الکی ! tagged , , , , در 16:48 توسط سبحان محمدیان

نسل ما نوستالژی های زیادی دارد، چه از دوران کودکی ، چه از نوجوانی و جوانی ، و چه از این روزهای حساس که در آینده برایمان نوستالژی خواهند شد،

یکی از نوستالژیهای نسل ما، برنامه های رادیو و تلویزیون در دوران کودکیمان است، و شاید یکی از توستالژیک ترینشان برنامه ی شب بخیر کوچولو ی رادیو سراسری باشد، برنامه ای که حتی اگر قصه هایش را گوش نمی کردیم اما آهنگش را دوست داشتیم و همچنان شنیدنش یاد آور روزهای خوش کودکی است،

این کلیپ را چندی پیش یکی از دوستانم برایم ارسال کرد و من در دنجا آن را به مریم نشیبا ، یکی  از دوست داشتنی ترین انسانهای روی زمین تقدیم می کنم، کسی که با قصه هایش صدای خاطرات  کودکی ما را ساخت . . .

مه 3, 2010

تو داری می میری، از چشات معلومه !

Posted in لبخند لطفاً !, ایرانیزه شدن !, سیاست به ما چه !! tagged در 16:44 توسط سبحان محمدیان

همه چی آرومه /همه چی تأمینه /این چقدر خوبه که /قیمتا پایینه!

همه چی آرومه /مسئولا خوابیدن /شک نداری دیگه /تو به اوضاع من

همه چی آرومه /من چقدر خوشحالم /صد تومن تو جیبم /به خودم می بالم!

تو داری می میری /از چشات معلومه /من فقط بیکارم /همه چی آرومه

بگو این آرامش /تا ابد پابرجاست /بگو از یارانه /این تورم بی جاست . . .

همه چی آرومه . . .

مه 1, 2010

به دشمنانت دروغ بگو، به دوستانت بیشتر !

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, ایرانیزه شدن ! tagged , , , , در 18:58 توسط سبحان محمدیان

به اعتقاد بنده زندگی تکرار اتفاقات و دیالوگهای فیلمهایی است که تا کنون دیده ایم ، برخی عیناً ، برخی با کمی تغییر و برخی دیگر کاملاً قلب شده !

دو دیالوگ از فیلم پدر خوانده ی 2 برایتان نقل می کنم :

1- زمانی که ویتو کورلئونه ( با بازی رابرت دنیرو ) سعی داشت دوستانش را متقاعد سازد تا با لطایف الحیلی کار دن فانوچی را یکسره کنند به آنها می گوید » به من اعتماد کنید، من هیچ وقت به دوستام دروغ نمی گم «.

.

.

.

2- مایکل کورلئونه ( با بازی آل پاچینوی عزیز ) پس از سوء قصدی که به جانش شده به دیدن هایمن راث  و پس از آن به دیدار فرانک پنت آنجلی می رود، او جمله ای از پدرش برای فرانک نقل می کند و می گوید » پدرم می گفت همیشه به دوستات نزدیک باش و به دشمنات نزدیک تر ! »

.

اما در اکنون زندگی ما گویا برخی این دو دیالوگ را ابتدا ترکیب کرده اند ، سپس آنرا قلب نموده اند که حاصلش می شود » به دشمنانت دروغ بگو و به دوستانت بیشتر !!!! »

نمی دانم چرا برخی دروغهایی می گویند که از انعقاد کلام تا اثبات دروغ بودنش چند ثانیه ای بیشتر زمان لازم نیست، چرا برخی تا این اندازه اصرار دارند حتی در اموری که جز راست نمی توان گفت نیز دروغ بگویند !

به هر حال ما همچنان به صراط خودمان استواریم ، بگذار آن نیز بر صراط خودش استوار باشد …

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: