ژوئیه 27, 2010

و در زمین برای اهل یقین نشانه هایی است

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, سیاست به ما چه !! tagged , در 04:14 توسط سبحان محمدیان

چطور وقتی پشه ای که هیچ گونه خطر جانی برای ما نمی تواند داشته باشد را تحمل نمی کنیم و برخی زود و برخی دیرتر با برهم نشاندن دست بر دست و یا دست بر دیوار او را از ادامه ی وز وز باز می داریم ، انتظار داریم دنیا فرد یا افرادی که مدام برای عالم و آدم شاخ و شانه می کشند را تحمل کند  ؟!

﴿ وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِّلْمُوقِنِينَ *وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ﴾ (ذاريات/21و20) ؛ «و در زمين براي اهل يقين نشانه هايي است ، و همين طور در نفوس خود شما، آيا به چشم بصيرت نمي نگريد»؟

و من می گویم حتی در پشه ای که من پس از یک ساعت و نیم تحمل،  صبرم سر ریز شد و آنرا به بخشی از رنگ دیوار اتاقم تبدیل کردم نیز برای اهل یقین نشانه هایی است، آیا به چشم بصیرت نمی نگرید ؟!

Advertisements

در جست و جوی ایشان !

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم ! در 00:04 توسط سبحان محمدیان

روز چهارشنبه ی هفته ی گذشته با ما تماس گرفتند و گفتند دلمان برایتان تنگ شده و بیاید ببینیمتون !

باور بفرمایید ما نیز دلمان برایشان تنگ شده بود ، بنا شد یکشنبه تشریفمان را ببریم تا دیدار تازه کنیم ، ساعتی فیکس نکرده بودیم ، منتهی از آنجایی که ما شب قبلش تا صبح شیفت بودیم روز یکشنبه زودتر از ساعت 2 نتوانستیم خدمتشان شرفیاب شویم ، زمانی که به دفترشان در . . . مراجعه فرمودیم دوستان و همکاران فرمودند که مشکلی برایشان پیش آمده بود و تشریف برده اند ، پرسیدیم فردا هستند که خدمت برسیم ، گفتند هستند ، گفتیم ما امشب را نیز شیفت زنان صبح می کنیم ، فردا نیز زودتر از همین ساعت نمی توانیم خدمت برسیم ، گفتند نه ، حتماً فردا این ساعت هستند ، گفتیم ببخشید که آمدیم و نبودند ، یکشنبه را نیز دوشنبه کردیم و دوشنبه کمی زودتر – حدود ساعت 1 – به دفترشان رفتیم ، اینبار میزان نفوذمان در محل کارشان به مراتب کمتر از روز گذشته بود ، همان پایین پله ها تنی چند از دوستان در آبدارخانه گرد هم جمع شده بودند و تا ما را دیدند همانطور که سر تا پایمان را با نگاهشان جارو می کردند گفتند که تشریف برده اند ناهار !!

به هر حال ما احتمال می دهیم که ایشان گهگداری به دنجا سر می زنند ، من بدون آنکه بخواهم لفاظی کنم و به ایشان نان قرض بدهم عرض می کنم که نسبت به ایشان ذهنیت بسیار خوبی دارم ، دفعه ی قبلی که خدمت ایشان رسیدم برخوردشان فرای تصور من بود ، بسیار محترمانه و دوستانه به شکلی که من با حس بسیار خوبی دفترشان را ترک کردم ، بماند که همانطور که دیگرانی را برای ما مثال زدند ما را نیز برای دیگرانی دیگر مثال زدند ، اما هرچه دفعه قبل می دانستیم برای چه قرار است برویم خدمت  ایشان اینبار نمی دانیم قرار است برویم آنجا و در مورد چه چیز صحبت کنیم ، اما در کل ما از گفت و گو به هر شکلش استقبال می کنیم ، حتی اگر قرار باشد چند باره به دفتر  ایشان برویم تا موفق به تبادل کلام شویم.

ژوئیه 10, 2010

هوا بس ناجوانمردانه سرد است، آی . . .

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, موسیقی, دلخوشی های الکی !, سیاست به ما چه !! tagged , , , , , در 06:59 توسط سبحان محمدیان

پس از کودتای 28 مرداد 1332 – یا به قول آمریکایی ها عملیات آژاکس- جو خفقان بسیار سنگینی در میان روشنفکران آن دوران حکم فرما شد ، بسیاری خفقان موجود را به مدد افیون و گرد و باده در ذهن خود مخفی می نمودند و معدود افرادی از کلام هزار لا پوشانده برای بیان حرفهای خویش استفاده می کردند ،

یکی از این افراد مهدی اخوان ثالث یا ماث – اخوان در یکی از شعر هایش می گوید: » این منم من ، من که نامم ماث » مخفف مهدی اخوان ثالث  – بود که در سال 1336 با انتشار دومین دفتر اشعارش به نام زمستان یکی از شاهکارهای شعر نوی پارسی را به ادبیات این کهن بوم و بر عرضه کرد .

شعر زمستان با روایتی تمثیلی،  اوضاع آن روزهای ایران را به تصویر می کشد ، تمثیلی که در آن نفس، عزیزانی هستند که حتی به آنها نیز نمی توان اعتماد کرد ،

این بار زمستان را با صدای من گوش کنید . . .

ژوئیه 7, 2010

جنگ و صلح

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم ! tagged , , , در 16:45 توسط سبحان محمدیان

شخصی که این نقاشی ها را کشیده است ، قصد داشته در دانشگاه هنرهای زیبای وین تحصیل کند و یک نقاش معروف شود ،

اگر او از طرف دانشگاه وین پذیرفته می شد شاید تاریخ جهان بسیار متفاوت می بود،

اسم این نقاش آدولف هیتلر است . . .

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: