سپتامبر 30, 2010

گاه زخمی که به پا داشته ام ، زیر و بم های زمین را به من آموخته است…

Posted in لبخند لطفاً ! tagged , , در 01:32 توسط سبحان محمدیان

من ثابت کردم 8 سال هم می شه با یه رباط صلیبی پاره زندگی کرد !

اما خب اونم ثابت کرد که بالاخره می تونه منو از پا بندازه ، حتی بعد از 8 سال !

البته کار خودش به تنهایی نبود ، مینیسکم هم پاره شد و دست آخر جفتشون رفتن لای مفصل و مفصل قفل شد ، این شد که نهایتاً مجبور به عمل شدیم ، عملی که تازه کم کم  دردش داره تموم می شه . . .

اما خب همونطور که تا حالا هر درد و مرضی رو به ذلت انداختم ، این یکی رو هم می فرستم ور دل همونا ، حتم داشته باشید در زود خوب شدن یه رکورد به ثبت خواهم رسوند !

این عکس MRI تنها یکی از پارگی ها رو داره نشون می ده

.

یک عدد سبحان خوشحال قبل از عمل !

.

و این هم یک عدد سبحان خوشحال بعد از عمل !

Advertisements

سپتامبر 13, 2010

کار کاره اینگیلیساس !

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, سیاست به ما چه !! tagged , , , , در 10:08 توسط سبحان محمدیان

این دایی جان ناپلئون بدبخت حق داشت می گفت همه چی زیر سر انگلیس هاس ، منشور کوروش که بیش از 40 سال تو لندن بود رو درست زمانی که بحث مکتب ایرانی و این صحبت ها مطرح می شه به مدت 4 ماه بهمون قرض می دن تا یه شوی درست درمون پیرامونش راه بیافته و چفیه بندازن گردن کوروش و کاوه ی آهنگر و بعدشم رحیم خان مشایی بیاد چند کلامی صحبت کنه که آی ما ال کردیم و بل کردیم و قس علی هذا ، از اون طرف احمد توکلی یه نامه می نویسه که آقا جان این دو تا برادر گرام رو چرا گذاشتید سر این کارها و صبر ما هم حدی داره و این صحبتا ، بعد ما این وسط می مونیم حیرون ، که آخه مگه می شه یه نفری که اعمال و سکناتش انقدر تابلوئه رو کسی کاری به کارش نداشته باشه که هیچ ، هر کاری هم با هر کی خواست بکنه !

ما غیر از چند باری که اون قدیما این آقای مشایی رو تو رادیو دیده بودیم دیگه ایشون رو زیارت نکردیم ، و اصلاً هم بلد نیستیم و با اعتقاداتمون هم جور در نمیاد  مثل برخی از خبرگزاری ها که خیلی راحت به این و اون تهمت می زنن و حکم صادر می کنن واسه خودشون به ایشون و مخصوصاً اون آقای بقایی- که خب لا اقل تو سازمان همه از پیشینه ی ایشون خبر دارن- وصله بچسبونیم که این بابا به اونجا وصله و اون یکی از فلان جا خط می گیره ، اما باور کنید ته این ماجرا هیچ خوشایند نیست ، نه واسه ایران ، نه واسه حکومت و واسه هیچ کس دیگه ای که یه ذره دلش به حال آینده ی بچه هاش می سوزه ، نزدیک به 80 درصد دوستای من از ایران رفتن ، غالبشون برای درس و برخی هم کلاً همه چی رو ول کردن و رفتن پی زندگیشون ، آینده ی ما لحظه به لحظه داره مبهم تر می شه ، اینکه مشت عباس کشاورز که خیلی هم آدم خوب و زحمت کشی هست در مورد ما مثبت فکر کنه مهمه ، اما باور کنید یه جامعه رو بخش الیت و نخبه ی اون اداره و مدیریت می کنه ، وقتی ما رسانه های داخلی رو با مدل برنامه سازیمون متمرکز می کنیم روی بخش نه چندان آگاه جامعه و خیلی از حرف ها رو نمی زنیم ، طبیعتاً رسانه های بیگانه تمام تمرکز خودشون رو می ذارن روی مابقی جامعه که اتفاقاً هم از اینترنت استفاده می کنه ، هم بلده چه جوری ف.ی.ل.ت.ر بشکنه ، هم به رسانه های جور و واجور دسترسی داره ، هم سفر خارجی می ره و هم خیلی چیزهای دیگه ،و اونوقت همون رسانه های بیگانه اون بخش از خبرهایی که ما نمی گیم رو دقیقاً همون جوری می گن که به نفع اونا و به ضرر ماست، چرا که همه از هزینه های سرسام آور شبکه داری آگاهی داریم و می دونیم که هیچ گربه ای برای رضای خدا موش نمی گیره !

اینایی که گفتم رو سر جدتون نذارید به حساب تشویش اذهان عمومی و تبانی علیه نظام و این صحبت ها !! باور کنید دلم می سوزه که دارم می گم، منم خونه پرش خیلی بهم فشار بیاد ول می کنم می رم پی همون مهندسی مکانیک خودم و با پولی که از اون طریق در میارم ارتزاق می کنم ، اما خب وقتی زورمون نمی رسه از منکر نهی کنیم لا اقل بذارید به معروف امر کنیم …

کلام از نگاه تو شکل می بندد

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, تکنولوژی tagged , , , در 08:27 توسط سبحان محمدیان

در بررسی کارکرد رسانه ای،  زمانی که جنس انتقال مفاهیم را مورد موشکافی قرار می دهیم، به نکات قابل تأملی بر می خوریم که به سادگی نمی توان از کنار آنها گذشت ، با تقسیم بندی رسانه ها به سه حوزه ی نوشتاری ، شنیداری و دیداری، در می یابیم نوع انتقال مفهوم و تاثیر گذاری هر یک از آنها تفاوت های شایان ذکری با دیگری دارد .

«دود ملایمی زیر طاقهای ضربی و گنبدی کاروانسرای آجیل فروشها لمبر می خورد و از دهانه ی جلو ی خان بیرون می زد ، ته کاروانسرا چند باربر در یک  پیت حلبی چوب می سوزاندند و گاه اگر جرئت می کردند که دستشان را از زیر پتو بیرون بیاورند تخمه هم می شکستند ، پشت سرشان در جایی مثل دخمه سه نفر در پاتیل های بزرگ تخمه بو می دادند ، دود و بخار به هم می آمیخت و برف بند آمده بود » ، اینها جملات آغازین رمان سمفونی مردگان نوشته ی عباس معروفی است ، بی شک تصویر ساخته شده از این فضا در ذهن هر فرد با فرد دیگری متفاوت خواهد بود ، از چیدمان اجزای توصیف شده گرفته تا رنگ و نور و تراز سفیدی ، این دامنه ی وسیع فضاهای ساخته شده ازنوشتاری واحد، یکی از ویژگی های این جنس رسانه است ، از طرفی در رسانه های شنیداری با به کار گیری عنصر صدا، بخشی از وظیفه ی فضا سازی ذهن مخاطب به تولید کنندگان این رسانه محول می شود و آنها مسئولیت ساخت فضای صوتی رویداد ، اتفاق، یا صحنه را بر عهده می گیرند، اما در این بین شاید حساس ترین نوع انتقال مفهوم ، در رسانه های دیداری اتفاق می افتد ، زمانی که یک کارگردان رمانی را به تصویر می کشد در واقع به نوعی کلیه ی مسئولیت های ذهن مخاطب در تصویر سازی به هنرمند تنفیذ می شود ، و بر همین اساس زمانی که یک عکاس تصمیم به ثبت سوژه ای می گیرد می بایست این نکته را مد نظر داشته باشد که آنچه عرضه می کند بدون آنکه از سوی ذهن مخاطب چکش بخورد در بوته ی نقد قرار خواهد گرفت ، و علم به این موضوع، هنرمند را نسبت به مسئولیت خطیری که بر دوش وی سنگینی می کند آگاه تر می سازد.



سپتامبر 6, 2010

. . .

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, سیاست به ما چه !! در 07:48 توسط سبحان محمدیان

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: