آوریل 15, 2011

روز و روزگارتون قشنگ خانوم نقاش

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, ادبیات در 00:46 توسط سبحان محمدیان

سلام خانوم نقاش
روزهای قشنگ و نه چندان قشنگی رو با هم تجربه کردیم خانوم نقاش ،
شاید براتون جالب باشه بدونید که من یه نویسنده هستم خانوم نقاش ،
یک نویسنده برای نوشتن نیاز به یه ذهن آزاد داره ، ذهنی که فکر کردن بهش بیاد و قبای تفکر هم به اندامش زار نزنه ،
از خدا که پنهون نیست ، از شما چه پنهون من ذهن نسبتاً خلاقی دارم خانوم نقاش ، تا حالا کلی کاراکتر خلق کردم که برخی هاشون خندوندن ، برخی ها اشک به چشما نشوندن ، و برخی هم چندان کاری به کار ابراز احساسات نداشتن و تنها داستانی رو روایت کردن و یا پیش بردن ،
اما کاراکترهای هنوز خلق نشده نیاز به اندیشه ی آزاد دارن ،
بعد از ماجراهای عجیب و غریبی که بین منه آقای نویسنده و شمای خانوم نقاش پیش اومد نهایتاً شما تصمیم به نبودن گرفتید ،
و خب اگرچه سخت بود اما من سعی کردم به تصمیم شما احترام بذارم خانوم نقاش ،
یادمه گفته بودید که ذهن تصویری ای دارید خانوم نقاش ،
پس لطف کنید و با ذهنتون من رو در پیاده سازی تصاویر حال و روز آقای نویسنده همراهی کنید ،
آقای نویسنده همچنان معتقد بود که شما با ایده آل هاش فاصله ی زیادی دارید خانوم نقاش اما برخودش لازم می دونست که به جبران تمام محبت هایی که بهش کرده بودید و اون به واسطه ی درگیری های پیرامونیش نتونسته بود واکنش مناسبی در قبالشون داشته باشه دنیا رو برای شما تا جایی که زورش می رسه زیبا تر کنه ،
این آقای نویسنده که من باشم خیلی سعی کرد در مدت زمانی سه هفته ای از بهار امکان اینو که توضیحاتی رو خدمت شما بده برای خودش فراهم کنه ،
اما به همان صلابت که نخستین کلید پیانو می گوید می، خانوم نقاش هم  با اقتدار سکوت کرد  و نبود ،
نزدیک به بیست روز آقای نویسنده هر کاری در توانش بود انجام داد ، اما خب شما هم حتماً تایید می کنید که هیچ کسی رو نمی شه به زور دوست داشت خانوم نقاش ،
آقای نویسنده به پاس تک تک لحظه های خوبی که شما براش فراهم کردید از شما سپاسگزاره و شما رو به تمام ستاره ها می سپره خانوم نقاش ،
یکی یک جایی گفته بود » گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی / با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید »
اما آقای نویسنده امیدواره شما زندگی رو خیلی پر بار تر و جذاب تر از آن دگر نقاش بکشید ،
روز و روزگارتون قشنگ خانوم نقاش

6 دیدگاه »

  1. Fahimeh said,

    oh my GODNESSSSSS, tears came 2 my eyes, although its so sad 2 hear that but just the text itself is lovely

    • گریه دار نبود ، پر از انرژی بود اتفاقاً ،
      پر از آرزوهای خوب . . .
      اما به هر حال It’s kind of you

  2. complet the sententens by lookig them!!!!
    دوروود
    به جان خودمان و خودتان نوشته تان تيري بود بر قلبمان. نمي ‌توانيم حس كنيم هنگام نگاشتن چه حسي داشته ايد اما حال كه در نظر فوق مرقوم كرده ‌ايد كه سرشار از انرژي بوده ما به دليل گل رويتان قبول مي‌كنيم.

    • این ور و اون ورشو بی خیال ، لحظه ی نوشتن دقیقاً همینی بود که گفتم . . .

  3. نگار said,

    یا پاک اش کردی یا من اصلا نفرستادم اش


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: