ژوئن 7, 2011

پرتقال من

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, موسیقی, شعر در 18:19 توسط سبحان محمدیان

«… چقدر سخته برام که از کنارتون برم، بد خط نیستما، دستام یاری نمی ده، دارن اذیت می کنن، دارم به یاد تو پرتقال منو گوش می دم، همه لحظه هایی که باهات داشتم داره از تو ذهنم رد می شه و وقتی فکر می کنم دیگه قرار نیست داشته باشمشون داغون می شم، ولی می دونم تو منو هیچ وقت فراموش نمی کنی،خود خواهم نه؟!؟ خب دوست دارم، چی کار کنم. سبحان! سبحان! سبحان!!! . . .»

این ها بخش هایی از وصیت نامه ی النازه ، تو وصیت نامه ش 2 صفحه خطاب به من نوشته ، که این بخشی از اون دو صفحه س، درست دو روز پیش از خواب ابدیش . . .

.

 

3 دیدگاه »

  1. نگار said,

    سبحان سبحان سبحااااااااان

  2. نغمه said,

    چقد تلخ! خیلی متاسفم سبحان… خیلیم داره گریم میگیره!

  3. Hamed said,

    داستان تلخ زندگیشو شنیدم. تسلیت میگم سبحان…


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: