نوامبر 15, 2011

غیر قابل چاپ

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, ادبیات در 04:45 توسط سبحان محمدیان

جایی در یکی از دست نوشته هایم که خودم نامشان را » غیر قابل چاپ » نهاده ام، نوشته بودم :

» سوپ را لا اقل در خلوت خودتان هورت بکشید، باور کنید طعمی متفاوت با آنچه که در کاسه است خواهد داشت، به تابلوهای وارد فضای سبز نشوید احترام بگذارید، مگر آنجایی که واقعاً دلتان برای وارد شدن به فضای سبز تنگ شده باشد، اگر به رابطه ی عاطفی تان بسیار پایبند هستید هرگز وارد یک رابطه ی عاطفی عمیق نشوید، چون آنگاه انتظار پایبندی مشابهی خواهید داشت که بعید است سایر ویژگی های برای شما جذاب ِ فرد ایده آلتان اجازه ی پایبندی همسان را به او بدهد، در کویر همیشه قمقمه ای آب به همراه داشته باشید تا اگر گذرتان به قناتی افتاد نگران سیراب شدن نباشید و تنها به فکر پاهایتان باشید که قرار است با آب قنات زلفی گره بزنند، پتو را بخشی از آناتومی خود بدانید و هرگز به شوفاژ و بخاری مومن نباشید، بخاری و شوفاژ درست سر بزنگاه دستتان را درون پوست گردو خواهند گذاشت، از شکست عشقی نترسید و به عشقتان اجازه بدهید دلتان را بشکند، کاین ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است، اگر هم شاعر نشوید حتم داشته باشید بخشی از مهمترین تصمیمات زندگی تان را در دوران دل شکستگی خواهید گرفت. »

و بسیاری سطور پر کلمه از این دست . . .

.

تهران – میدان نیاوران – آبان هزار و سیصد و نود

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: