دسامبر 31, 2011

خرالویی

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, ادبیات, دلخوشی های الکی ! در 13:24 توسط سبحان محمدیان

دلم یک خرالویی می خواهد، این خرالویی نوعی حس است به کردارمان و کردارشان و کردارتان، که یعنی یک جوری می شود یک سری از کارها که ما حسمان اتفاقی غیر عادی را تجربه می کند، هیجانی که در قالب کلام نمی توان به آن هیجان گفت، چیزی شبیه به عاشق شدن مثلاً، که خودت حس مندی و اغیار گاگول حال !
حتی مثلاً وقتی شعری می گویی، نوشیدنی خوبی می نوشی، کتاب محشری می خوونی و حتی یک لقمه از کباب ترشهای رستوران حسن رشتی رو گوشه ی لپت مزه مزه می کنی این حس خرالویی پخش می شه تو حال و احوالت، که خوشحالته و کاری نداری که حالا دنیا داره چی می شه، که همه ی جای دنیا همه دارن همو می کشن، که بعد حتی می فهمی اونایی که دوستای ما هستن اگه بکشن خیلی خوبه، و اونایی که ما ازشون خوشمون نمیاد اگه بکشن خیلی کار غیر انسانی ای کردن، حس خرالویی لزوماً نفهمی نیست، یه جور بیرون زدن از الانته، که دنیا رو به هیچ کجات حساب نکنی و خودت باشی و حالت، مثل مصرف دخانیات هم نیست البته، اینجا عقلت سر جاشه، اگه یکی ازت بپرسه بزرگترین شهر ترینیداد و توباگو کجاست سریع بهش جواب می دی چاگواناس، ولی خب حالت همه ش واسه خودته .

و قطعاً این خرالویی با » بیچاره آنکسی گرفتار عقل شد | خوشبخت آنکه کره خر آمد الاغ رفت » فرق می کند، نوعی شعور در بستر این خرالویی به چشم می خورد که جا می آورد حالمان را ، که کاش خرالویی نصیبمان گردد . . .

Advertisements

دسامبر 19, 2011

هیچ کس مرگ او را به سوگ نخواهد نشست

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, سیاست به ما چه !! tagged , , در 10:05 توسط سبحان محمدیان

بامداد روز 28 آذر، رسانه های حکومتی کره ی شمالی اعلام کردند کیم جونگ ایل، رهبر کره ی شمالی، » پس از آنکه عمر خود را وقف مردم کشورش کرد»،  بر اثر » کار زیاد » درگذشته است.

خبرگزاری دولتی KCNA در گزارشی ویژه، قطار اختصاصی کیم جونگ ایل را به عنوان محل مرگ وی ذکر می کند و می افزاید ایل در حالی که در » تور هدایت جامعه» به سر می برد بر اثر » فشار روحی و جسمی » فوت کرده است،  این خبرگزاری در ادامه بیان می دارد که در حال حاضر تمام اعضای حزب کارگران، ارتش و » تمام مردم کره ی شمالی » در غم فقدان ایل داغدار هستند.

به گزارش خبرگزاری Yonhap ، ارتش کره ی جنوبی به حالت آماده باش کامل در آمده است.

در سال ۱۹۹۴ پس از مرگ کیم ایل سونگ دوم که رئیس جمهور و بنیانگذار کره شمالی بود، هیچ رئیس جمهوری جانشین او نشد واو لقب رئیس جمهور ابدی را به خود گرفت وسمت ریاست جمهوری برای حفظ یاد گار کیم ایل سونگ غیر فعال شد.

Kim Jong-il on North Korean stamps.JPG

کیم ایل جونگ به طور رسمی در سال ۱۹۹۷ به عنوان دبیر کل حزب کمونیست کارگران کره شمالی و رئیس شورای ملی دفاع انتخاب شد.

در طی دوران رهبری او بر کره ی شمالی، برنامه ی اتمی این کشور باعث به چالش کشیده شدن روابط کره ی شمالی و بسیاری از کشور ها شد، به گونه ای که پس از دهه ۱۹۹۰ اقتصاد دولتی کره شمالی به علت ازبین رفتن روابط استراتژیک اقتصادی با شوروی به عنوان بزرگترین شریک تجاری کره شمالی وتیره شدن روابط این کشور با دولت چین، پس از عادی سازی روابط (چین-کره جنوبی) دچار مشکل شد،  تجربه چند سیل شدید(۱۹۹۵ و ۱۹۹۶) و چند سال خشکسالی (آغاز از ۱۹۹۷) باعث ایجاد قحطی شدیدی در کره شمالی شد واین کشور را در وضعیت بحرانی و بی ثبات قرار داد. بطوریکه در نهایت کره شمالی به شدت نیازمند کمک‌های غذایی خارجی شد.  پس از ایجاد این وضعیت، کره شمالی در ابتدا در سطحی محدود اجازه تبادل کالا به صورت تهاتری را داد اما در سال ۲۰۰۲ کیم ایل جونگ سیاست‌های اقتصادی مشابه دنگ شیائوپینگ رهبر جمهوری خلق چین را در کره شمالی اجرا کرد.

مرگ او در حالی است که این کشور اعلام کرد دارای بمب اتمی است و از مذاکرات شش جانبه کنار کشید.

اسناد موجود در شوروی نشان می‌دهد که محل تولد کیم جونگ ایل، روستای «ویاتسکو» در نزدیک سیبری در شرق روسیه می‌باشد.ولی منابع رسمی دولت کره شمالی محل تولد جونگ ایل را منطقه کوهستانی بیدو در کره شمالی اعلام کردند وهمچنین اعلام کرده‌اند که تولد او با ظاهرشدن رنگین کمان بالای کوهستان وتشکیل ستاره جدید درآسمان پیش بینی شده‌است.

از سال 2009 ، پس از سکته ی مغزی کیم جونگ ایل و دست و پنجه نرم کردن او با بیماری سرطان، رفته رفته قدرت به پسر وی، کیم جونگ اون، منتقل شد.

رهبر کره شمالی زندگی مرموزی داشت و جزئیات زندگی او از مردم مخفی نگه داشته شد. وی هنگام مرگ ۶۹ سال داشت.

درحال حاضر، ایران از معدود کشورهایی است که کره ی شمالی در آن سفارت خانه ی فعال دارد.

دسامبر 8, 2011

قلعه

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, ادبیات, شعر در 02:29 توسط سبحان محمدیان

بر بلندای قلعه ایستاده ام،
قلعه ای بی در و پیکر،
آنقدر که حتی کور سوی نیمه بادی که از ساحل می وزد،
نه حتی می ترساندم،
و نه حتی موهای اکنون دیگر بلند شده ام را می پراکند،
قلعه ای است که گویی تنها کارکردش ترساندن است،
که حتی در نبود تو نمی ترسم،
و تنها سر نهاده بر بالین،
که می کشی مرا انتظار،
که می کشی مرا سوی خودت،
که می کشی مرا تنگ در آغوشت،
و دودی که در باد می وزد،
» که پریشان ترم کند »
حالی که چگونه آمدنت را به فکر نشسته ام،
چگونه دوست داشتنت را،
و داشتنم را،
در اینجایی که حتی کسی نیست،
تا بترسانمش،
تا ارضاء شود حس گاه کرم گرفته ام،
و نمی خواهم این بار سخت بگیرم،
که هر چه پیش آید خوش آید،
که » الخیر ُ فی ما وقع » شاید !
تا دمی دیگر که در آغوشت هوایم را از تو بستانم،
که سینه به سینه افسانه شویم و لب به لب نقل . . .
………..
کیش – قلعه جنّی – ساعت 2 بامداد / آذر 90

.
.

پ.ن : عکس مربوط به کشتی اکنون دیگر نیمه فرو ریخته ی یونانی

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: