دسامبر 31, 2011

خرالویی

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, ادبیات, دلخوشی های الکی ! در 13:24 توسط سبحان محمدیان

دلم یک خرالویی می خواهد، این خرالویی نوعی حس است به کردارمان و کردارشان و کردارتان، که یعنی یک جوری می شود یک سری از کارها که ما حسمان اتفاقی غیر عادی را تجربه می کند، هیجانی که در قالب کلام نمی توان به آن هیجان گفت، چیزی شبیه به عاشق شدن مثلاً، که خودت حس مندی و اغیار گاگول حال !
حتی مثلاً وقتی شعری می گویی، نوشیدنی خوبی می نوشی، کتاب محشری می خوونی و حتی یک لقمه از کباب ترشهای رستوران حسن رشتی رو گوشه ی لپت مزه مزه می کنی این حس خرالویی پخش می شه تو حال و احوالت، که خوشحالته و کاری نداری که حالا دنیا داره چی می شه، که همه ی جای دنیا همه دارن همو می کشن، که بعد حتی می فهمی اونایی که دوستای ما هستن اگه بکشن خیلی خوبه، و اونایی که ما ازشون خوشمون نمیاد اگه بکشن خیلی کار غیر انسانی ای کردن، حس خرالویی لزوماً نفهمی نیست، یه جور بیرون زدن از الانته، که دنیا رو به هیچ کجات حساب نکنی و خودت باشی و حالت، مثل مصرف دخانیات هم نیست البته، اینجا عقلت سر جاشه، اگه یکی ازت بپرسه بزرگترین شهر ترینیداد و توباگو کجاست سریع بهش جواب می دی چاگواناس، ولی خب حالت همه ش واسه خودته .

و قطعاً این خرالویی با » بیچاره آنکسی گرفتار عقل شد | خوشبخت آنکه کره خر آمد الاغ رفت » فرق می کند، نوعی شعور در بستر این خرالویی به چشم می خورد که جا می آورد حالمان را ، که کاش خرالویی نصیبمان گردد . . .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: