ژانویه 2, 2013

خط زندگي، خش خاطره

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, دلخوشی های الکی ! tagged , در 01:07 توسط سبحان محمدیان

شيشه ي عينكم را گه فرا گرفته است، پر است از خط و خش هايي كه در طول ساليان گرد آوري كرده ام، از جاي جاي ايران، از خط روسري گرفته تا خش شلوار جين، گاهي انسان بايد تأسي كند به همان شاعر بزرگي كه نمي خواست چشماش دنيا رو ببينه، و اجازه دهد چشمانش برسد به عشق بازي با موانع بصري، كه يادمان بيايد ما ميليون ها بي بصيرت بوديم، الّا قليلا، و همچنان نيز هم، الّا قليلا تر !
مي گويم: ديگر ديدن از خلال اين عينك سخت شده است
مي گويد: لا اقل شيشه اش را عوض كن
و من كه مردد مي مانم،
كه دلم مي آيد اين همه خاطرات ِ كتاب ها و فيلم ها و تاتر ها و كنسرت هاي ديده شده از ميان اين خطوط را به فراموشي بسپارم يا نه؟!
كه چگونه مي توان بي خط خاطره زنده بود و با خش خاطره كور شد …

20130102-000556.jpg

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: