ژوئن 28, 2013

جاهل متنسک

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, رسانه, سیاست به ما چه !!, عکس tagged , , , , در 15:36 توسط سبحان محمدیان

از دیوار حمزه غالبی :
«کاش شعور داشتند و مي فهميدند جنگ داخلي سوريه را به جنگ شيعه و سني تبديل كردن صرف نظر اينكه در سوريه چه اتفاقي بيفتد چقدر به ضرر ماست. همين مانده است جهان اسلام كه ما شيعيان أقليت بسيار كوچيكي در آن هستیم را هم عليه مان بسيج كنند.»

267510_402


پا نوشت ها از خودم؛
پ.ن 1 : ایشون آقای حمید علیمی، مداح معروف اصفهانی هستن.

پ.ن 2: از دوستان اگه کسی با اسلحه ی کلاشنیکف آشنایی داشته باشه متوجه می شه این عکس چقدر نمایشی یا به قول بچه ها گفتنی، ریاکارانه س، اسلحه ای که دست ایشونه سلاح ِ یک سرباز ِ راست دسته و پوکه هاش از سمت راست به بیرون پرتاب می شه، یعنی با اولین تیری که ایشون شلیک کنه چشماشو از دست داده !

پ.ن 3 : «و باید آنهایی که به اسلام اعتقاد دارند به داد اسلام برسند. آنهایی که می‌خواهند اسلام در این مملکت حکومت کند باید به داد اسلام برسند. یک دسته جوان‌اند. مطلع نیستند از مسائل. جاهل متنسک (۱) از آنهایی است که پیغمبر فرموده است که: دو طایفه هستند که کمر مرا می‌شکنند: یکیشان عالم متهتک (۲) است، یکیشان جاهل متنسک است. جاهل مقدس مآب کمر پیغمبر را می‌شکند. جاهلی که نداند قانون اسلام چیست و پیش خود به اسم اسلام برود به خیال خودش خدمت می‌کند. این از آنهایی است که پیغمبر فرموده است که کمر مرا می‌شکند. «قَصَم ظهری الرجلان؛ عالم متهتک و جاهل متنسک (۳)» فکری بکنید شما آقایانی که در رأس سپاهیان واقع شده‌اید! آقایان دیگر هم که در رأس دادگاهها واقع شده‌اند، در رأس کمیته‌ها واقع شده‌اند، برای اسلام یک فکری بکنید! اگر بخواهید اینطور باشد چندی نمی‌گذرد که از این اسلام و از این نهضت و از این بساط، مردم روگردان می‌شوند.»
– صحیفه امام – جلد 11 – صفحه 314

Advertisements

ژوئن 19, 2013

اندکی پیش

Posted in دلخوشی های الکی !, سلیقه خانه ی سبحانی, عکس tagged , , , در 11:36 توسط سبحان محمدیان

در زمان های قدیم، البته بعد تر از آن » زمان های قدیم » معروف، همین چند سال ِ پیش، زمانی که دیگر شاه تیر اندازی نمی کرد و فرح نیز طناب بازی نمی کرد و تنها در شبکه ی من و تو با وی مستند می ساختند،  ما با دوست ِ پایه مان، علی ِ جانمان، می رفتیم در کوههای لواسان دوچرخه سواری، الحق که روزگار خوشی بود و وقت نیز به اندازه ی کافی داشتیم.

پ.ن : لا مصب نمی دونم داستان چی بود که تو دوره ی احمدی نژاد حتی وقت نیز به اندازه ی کافی نداشتیم !

.

13 - 1

ژوئن 4, 2013

سازی بزن بر خستگی‌هامان

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, موسیقی, هنر, دلخوشی های الکی !, عکس tagged , , , , در 14:53 توسط سبحان محمدیان

سال ١٣٨٣ بود، در تالار وزارت كار، همان كه چند قدمي پايين تر از چهار راه پارك وي است، جلسه ي خانه ي صنعت بود،
هاشمي سخنران ويژه ي برنامه بود نشسته بر مبل معروفش و غنيمي فري كه با شور و حرارتي خاص از خودروي ملي و پيكان و حمايت از توليد كننده ي داخلي مي گفت و با بنزش به جلسه آمده بود!
بعد از سخنراني هاشمي، من و علي در سالن كناري مشغول نسكافه گساري بوديم كه علي مهندس پوريا را به من نشان داد و گفت: «اين همونيه كه تو بعضي از جلسات آكاردئون مي زنه»، جلو رفتيم و سلامي و عليكي و گپي و گفتي پيرامون موسيقي، فردايش به منزل مهندس دعوت شديم، و اكنون كه پيرمرد هشتاد سال دارد، هنوز هم با همان انرژي ِ ٩ سال پيش برايمان مي نوازد.

.

972006_4891290402463_148903249_n

.

– بعد از ظهر سيزده خرداد نود و دو
– منزل مهندس پوريا، در كنار علي تحريرچي

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: