سپتامبر 27, 2014

بر پهنه دريا

Posted in هنر, ادبیات, دلخوشی های الکی !, سلیقه خانه ی سبحانی tagged , , , , , , , در 19:48 توسط سبحان محمدیان

پنج شنبه رفتيم اجرا رو ديديم،
خوب بود، هرچند به نظرم » سنگ ها در جيب هايش «، كار قبلي پارسا پيروزفر، به مراتب قوي تر بود، اما از لحاظ متن، » بر پهنه دريا » بسيار قابل تامل تره، به ويژه اگه سرتون درد مي كنه واسه فكر كردن به مفاهيم حقوق بشر و عدالت اجتماعي و مسائلي از اين دست.
بعد از پايان نمايش نظرات والراشتاين تو كتاب سيستم جهاني توي ذهنم رژه مي رفت، ديدگاهش در مورد اينكه كشورها مثل اجزاي يه ساعت هر كدوم وظيفه ي خاص خودشونو دارم و مي بايست هر عضو وظيفه ي تعريف شده ش رو انجام بده، به نظر من آدم ها هم گويا همينطورن، افرادي هستن كه براي رهبري ديگران خلق شدن، و ديگراني كه وظيفه ي سرويس دادن و خدمت كردن دارن، حتي اگه اين وسط اتفاقاتي بيافته كه دو يا چند نفر از هر كدوم از اين بخش ها درگيري هاي غير تعريف شده و يا احساسي با هم پيدا كنن، نظام هستي اون ها رو مجدداً از هم جدا مي كنه و ساعت به كاركرد تعريف شده ي خودش ادامه مي ده، و هر كدوم از اون جزء ها مجدداً وظيفه شون رو انجام مي دن، يكي به رهبري فكري ديگران مشغول مي شه و يكي ديگه به خدمت كردن و سرويس دادن.
هر چند اسلاوميو مروژك نوعي نگاه استعمار گونه از جانب دوك ها نسبت به افراد عادي جامعه داره، اما من فكر مي كنم اين كاركرد از جانب نظام آفرينش معين و مقدر شده.
بريد ببينيد كار رو، خوبه، مغزتونو به فكر وا خواهد داشت.

IMG_6700-0.JPG

Advertisements

سپتامبر 14, 2014

فرشته

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, هنر, ادبیات, شعر, عکس در 06:24 توسط سبحان محمدیان

گاهي به آسمان كه نگاه مي كنم هنوز،
بر روي صورتم، كه رقصي ز نور هست،
پرهاي يك فرشته ي زيبا كه مي برد،
اندوه روزگاران به دست لطيف خود،
يا ناز باد بال زدن هاي ممتدش،
كه رقص كنان عبور مي كند از روح ناخوشم،
در فكر فرو مي برد و غرق مي شوم،
در روح جان به بهار آغشته از صداقتش،
آوايي مي رسد از دور دست هاي جان،
كه صاف بودن و پاك ماندنم هنوز،
در دست چرك و بي نجابت اين روزگار،
پاداش دارد و پاداش آن تويي،
بانو فرشته اي كه نگهبان حالمي …
—–
يكشنبه ٢٣ شهريور ١٣٩٣

IMG_6384-1.JPG

سپتامبر 9, 2014

بودن يا بودن|آنجا يا آنجا؟

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, هنر, ادبیات, رسانه, شعر, عکس در 03:32 توسط سبحان محمدیان

و گاهي تو مي ماني و دو راهي يك انتخاب | البته راههاي ديگري هم هست | كه مثلا بروي هنرمندي كني و عشق بورزي به خيل عشاق و جهان نيز به هيچ كجايت نباشد | كه هست | و خودشان را مي زنند به احوال جهان به هيچ كجايم نيست پندارانه | نخ هاي بهمن گراس اندود و چهار ليتري هاي عرق سگي | و چس فيگورهاي روشن فكر مآبانه | كه ما از اين دست نيستيم | و يا بروي و بادي ات را بيلدينگ كني و سكس بورزي به خيل مشتاقان | گراست بشود ماريجوانا و عرق سگي ات جاني واكر | و در تمامي حفره هاي متعدد اقتصادي مملكتت فرو كني و روز به روز فربه تر شوي | و خيل مشتاقانت را مشتاق تر كني | و بمالي در خلق الله | باي نحون | و ما از اين دست هم نيستيم | پس بر مي گردي سر همان دو راهي خودت | كه دل در گرو عشق اولت بنهي و ايميل و مرسولات پستي شان را پاسخ دهي و در فرنگ مهندسي مكانيكت را بكني | يا جان بدهي براي عشق دومت و در جنون روزنامه نگاري دكترا بگيري و فردا روزي چهار نفر كله خر تر از خودت تحويل دنيا بدهي | تا رسالت روزنامه نگاري را زنده نگه داري و به اصلاح امور و تثبيت ارزش هاي انساني بپردازي | بودن يا بودن | آنجا يا آنجا | مسأله اين است.

IMG_6328-3.JPG

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: