مارس 12, 2015

ارگانيك

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, ایرانیزه شدن !, ادبیات, عکس در 14:40 توسط سبحان محمدیان

يك بشقاب عاطفه؟!

يك ميز عشق؟!

يك خانه مهر و محبت؟!

نب بابا، اينا مال تو فيلماس، در زندگي واقعي مردم غذا رو مي ريزن تو خندقِ بلا تا يه كم كالري كوفت كرده باشن نا داشته باشن لششونو خركش كنن تا بوق سگ بلكه از سگ دويي كه مي زنن دو زار در آد كه شب بتونن يه مسكني وياگرايي چيزي كوفت كنن شب تو جاشون بتمرگن كه مبادا فردا روز از قافله ي اين تسلسل احمقانه جا بمونن!

بعضيا ام  يه جوري شاش دارن كه حالا انگار تعش دارن عن مي دن!

روال جاري جهان براي خودش،

فرداي واهي رو به آدما بسپار

به آدماي تو روزنامه و اخبار …

حالا بيا تا برات دستور پخت ناهار ساده و ارگانيكمو بگم،

سيب زميني آب پزو يه تفت كوچيك با جعفري توي كره مي دي، يه نمه ادويه ام مي زني،

همين!

كار جهان به كام من و توست يا شيخ يا سيّدي!

حقا حقا حقا كه تو از ما بهتري …



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: