مارس 12, 2015

ارگانيك

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, ایرانیزه شدن !, ادبیات, عکس در 14:40 توسط سبحان محمدیان

يك بشقاب عاطفه؟!

يك ميز عشق؟!

يك خانه مهر و محبت؟!

نب بابا، اينا مال تو فيلماس، در زندگي واقعي مردم غذا رو مي ريزن تو خندقِ بلا تا يه كم كالري كوفت كرده باشن نا داشته باشن لششونو خركش كنن تا بوق سگ بلكه از سگ دويي كه مي زنن دو زار در آد كه شب بتونن يه مسكني وياگرايي چيزي كوفت كنن شب تو جاشون بتمرگن كه مبادا فردا روز از قافله ي اين تسلسل احمقانه جا بمونن!

بعضيا ام  يه جوري شاش دارن كه حالا انگار تعش دارن عن مي دن!

روال جاري جهان براي خودش،

فرداي واهي رو به آدما بسپار

به آدماي تو روزنامه و اخبار …

حالا بيا تا برات دستور پخت ناهار ساده و ارگانيكمو بگم،

سيب زميني آب پزو يه تفت كوچيك با جعفري توي كره مي دي، يه نمه ادويه ام مي زني،

همين!

كار جهان به كام من و توست يا شيخ يا سيّدي!

حقا حقا حقا كه تو از ما بهتري …



اوت 30, 2013

کار – شناس

Posted in لبخند لطفاً !, مذهب, ایرانیزه شدن ! tagged , , , , در 02:43 توسط سبحان محمدیان

سایت معاونت تهذیب حوزه های علمیه در یادداشتی با اشاره با »باریک تر» و »کوچک تر» بودن زین دوچرخه نسبت به زین اسب گفته: زین دوچرخه آلت تناسلی زنان را تحریک می کند.
اینو که خوندم یهو یاد چند سال پیش افتادم، حجت الاسلام عباسی فر، نماینده ی بندرعباس در مجلس پنجم، دو اظهار نظر جالب داشت، یکی در مورد سوراخ لایه ی ازون و دیگری در خصوص محاسبه ی مهریه ی زنان به نرخ روز، او در مورد لایه ازون گفته بود: » اول دانشمندان یا کسانی که لایه اوزون را خراب کرده‌اند بروند لایه اوزون را تصحیح کنند، ببافند، و برای تحقیق‌های بعدی درستش کنند. این موضوع اصلا ربطی به جمهوری اسلامی و کشورهای در حال توسعه ندارد! » و در خصوص محاسبه ی مهریه ی زنان به نرخ روز نیز افاضات فرموده بودن که «زن استهلاک دارد و چون پس از چند سال مثل روز اول نیست، دلیلی ندارد که مهریه اش به نرخ روزحساب شود!! » یادمه در دوره ی لیسانس یه استاد زبان داشتیم به اسم دکتر اکبریان صادقی – که بعدها کاملاً اتفاقی با پسر ایشون دوست شدم و اشکان الان یکی از دوستامه – دکتر اکبریان یه بار سر کلاس به صحبت های حجت الاسلام عباسی فر اشاره کرد و گفت » ما این دو موردو که می ذاریم کنار هم متوجه می شیم ایشون رسماً یه پا کارشناس سوراخ هستن !»
حالا برادران ما در حوزه ی علمیه هم گویا رهروان راستینی برای مرحوم عباسی فر هستن!

.

1150398_677221235641420_1205118835_n

فوریه 25, 2013

دانش ِ بومي

Posted in لبخند لطفاً !, ایرانیزه شدن !, تکنولوژی tagged , , در 02:52 توسط سبحان محمدیان

به همت بازوي توانمند فرزندان اين آب و خاك، پيكان با سپري كردن يك دگرديسي ِ بزرگ، بار ديگر ابرها را از پس صنعت خودرو سازي كشور كنار زد تا با طراحي جديد، خود را براي رقابت با خودروهاي گران قيمتي نظير ِ پرايد ١٤١، پرايد ١٤٢، پرايد ١٣١ و پرايد هاچ بك آماده كند!
اين است دانش ِ بومي ِ فتوشاپ !
لازم به ذكر است با استفاده از همين دانش، چندي پيش نيز يك فروند جنگنده ي مافوق ِ ابر پيشرفته ي فوق خفن توسط فرزندان اين آب و خاك توليد و رونمايي شده بود !

20130225-015318.jpg

مه 6, 2012

گنجه

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, ایرانیزه شدن !, دلخوشی های الکی ! tagged , , , , در 18:07 توسط سبحان محمدیان

دل آدم از آن دست مسائلی است که برای یک جوری شدنش چندان نیاز به دلیل نیست، بی آنکه بدانی به عکسی نگاه می کنی و ناگهان با خاطراتت به این سو و آن سو پرتاب می شوی،
حدود ده سالم بود، در گرمای هوایی که کولر و باد بزن و هندوانه و طالبی را باید به مدد می گرفتی تا دمی از منگی هوا فرار کنی، در زیر زمین خانه ی پدربزرگم مشغول سرک کشیدن به هر گوشه و کناری بودم که ناگهان با گشودن در یک » گنجه » مانند آلیس به سرزمین عجایب پرتاب شدم، ژورنالهایی که ایرانی بودند اما اسلامی نبودند، به زبان آشنای مادری بودند و تصاویری نا آشنا داشتند، اکثرشان مجله هایی بودند که الگوهای خیاطی را در دل خودشان جای داده بودند، چند تایی هم در مورد ایران بود و برخی صفحاتشان با عکس هایی از برج آزادی و سی و سه پل و چهل ستون کلاژ شده بود، کمی آنسو تر یک دستگاه پخش قدیمی سونی بود و نزدیک به 40 – 50 نوار کاست در کنارش، هایده، ستار، داریوش، سلی، نلی و . . .
و هم چنان که هایده می خواند » گل سنگم، گل سنگم . . .» من در لابلای صفحه های مجله ها مشغول کشف دنیای دگرگونه ای بودم با آنچه که تا آن روز دیده بودم،
امروز ظهر وقتی خیابان ولیعصر را به سمت چهار راه پارک وی می آمدم، ناگهان خنکای باد بهاری با صدای هایده که از ماشین کناری به گوش می رسید در آمیخت و جرقه ی روشن شدن موتور این ماشین زمان، مرد مسنی بود که به سبک جوان های دهه ی چهل لباس پوشیده بود و در ایستگاه اتوبوس، سر پسیان نشسته بود، و من از ظهر تا به حال غرقم در یاد روزهایی که تصور کردنشان را در کودکی تجربه کرده بودم،
مادر بزرگ که آن روز در طبقه ی بالا مشغول پختن قورمه سبزی بود، حالا دیگر تقریباً یک سالی می شود که در زیر آن سنگ یک دست مشکی برای همیشه به خواب رفته است، و من دلم تنگ می شود برای روزهایی که فقط تجربه ی تصورشان را داشته ام . . .

.

اکتبر 30, 2011

پیشنهاد سازنده

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, ایرانیزه شدن ! در 11:01 توسط سبحان محمدیان

آ جان !
پیشنهاد می شود برای یافتن فردی که به شکلی لجام گسیخته برخی مواضع شیث رضایی را در نوردید، شیث را همراه با دو مامور بر سر تمرین پرسپولیس برده و از همان سیستمی که برای یافتن سیندرلا استفاده شد برای یافتن فرد خاطی استفاده شود !

عکس از وبلاگ شهر سبز

…………………..

پ.ن : چه بلایی داره سر فرهنگ این مرز و بوم میاد نمی دونم . . .
پ.ن 2 : این اتفاق هر جای دیگه ی دنیا می افتاد شک نکنید حداقل یکی دو سال طرف رو محروم می کردن، حالا اینجا در مملکت گل و بلبل ما خدا رحم کنه از طرف تجلیل به عمل نیارن !

سپتامبر 7, 2011

مردا این ور ، زنا اون ور

Posted in لبخند لطفاً !, ایرانیزه شدن !, سیاست به ما چه !! در 01:12 توسط سبحان محمدیان

طرح تفکیک جنسیتی دانشگاهها رسماً در حال پیاده شدنه، فلذا به نظرمان اینگونه خواهد شد که . . .

1 ) پیدا کردن ِ شناخت پیرامون جنس مخالف به طور تمام و کمال به جهان آخرت موکول شده ، آموزش امور مربوطه نیز بر عهده ی حوریان و قلمان ها قرار می گیرد.

2 ) درس تنظیم خانواده از لیست دروس ارائه شده حذف می شود و به جای آن 6 واحد مدیریت جهان قرار داده می شود .

3 ) در خلال دوران دانشجویی به دانشجویان – اعم از دختر و پسر – آموزش داده می شود که با روش خود القایی ، خودشان یک خاکی سر ِ خودشان بگیرند .

4 ) پدر ها موظف به زاییدن ِ پسر و مادر ها نیز ملزم به زاییدن ِ دختر می شوند .

5 ) در کنار هر نیمکت یک عدد ون ِ گشت ارشاد قرار داده می شود تا مبادا دختر و پسری روی یک نیمکت بنشینند و عفت عمومی را جریحه دار کنند .

6 ) باران هم از این پس اگر خواست پشت خانه ی هاجر بیاید حتماً می بایست پشت خانه ی حشمت هم بیاید، وگرنه کاری منافی عفت انجام داده است و نیروهای خودجوش مجاز هستند بزنند خشتکش را بادبادک کنند .

7 ) کلیه ی مگس های سلف سر شماری شده و تعیین جنسیت می شوند و در صورت هر گونه تردد غیر مجاز سریعاً مگس کش نشان می شوند .

8 ) یک موردی که رویمان نمی شود بگوییم ، ولی دقیقاً همانی است که دارید بهش فکر می کنید !

9 ) تولید مثل نیز زین پس به روش گرده افشانی انجام خواهد شد .

10 ) مراسم ازدواج دانشجویی نیز کما فی السابق برگزار خواهد شد، منتهی اگه تهش یه مشت گی و لز موند رو دستتون نگید نگفتی !

11 ) آزموده را آزمودن هیچم خطا نیست، تازه باشه هم زور زیاد و گردن کلفت هم مقوله ایه برا خودش !

12 ) خداوند نیز خودش به داد نسل بعد خواهد رسید، به من و شما هم هیچ ربطی نداره !
.

تفکیک جنسیتی

کارتون از فیروزه مظفری

ژوئیه 17, 2011

برعکس

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, ایرانیزه شدن !, سیاست به ما چه !! در 10:26 توسط سبحان محمدیان

با توجه به عکس، به موارد زیر پاسخ دهید، سپس پاسخ ها را درون پاکتی قرار داده و پاکت را از پنجره به داخل کوچه بیاندازید، فراموش نکنید قبل از بیرون انداختن پاکت حتماً بر روی آن قید فرمایید » از یابنده تقاضا می شود این پاکت را به نزدیک ترین صندوق پستی بیاندازد »

.

– آیا در این عکس چه کسی مشغول چه کاری است ؟!
– آیا نمازی می خواهد بگوید » من با اینا نیستم » اما ضرغامی اصرار دارد » چرا هستی » ؟!
– آیا ضرغامی داشته با نمازی نون بیار کباب ببر بازی می کرده که یکهو حداد عادل شیرین زبانی کرده است ؟!
– آیا احمد خاتمی لحظاتی پس از ثبت این عکس با پشت دست به دهان حداد عادل کوفته است ؟!
– آیا حداد عادل دارد می گوید » هلل یوس هلیوسه، هلل یوسه ؟!!
– آیا شاید حداد عادل دارد موضع یکی از آقایان را شفاف سازی می کند ؟!
– آیا این آقایی که سه چهارم پس رخش معلوم است، مصباحی مقدم است ؟!
– آیا اگر تمام رخش معلوم بود، آنوقت چه کسی به حداد عادل خیلی توجه می کرد ؟!
– آیا » تو مملکت شما او خوردنم جرمه ؟! »
– آیا این عکس مربوط به مراسم عزاداری یکی از شبهای دهه ی فاطمیه است ؟! ( راهنمایی :  . . . )

ژوئن 4, 2011

خود کرده را تدبیر . . . هست، اما به سختی

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, ایرانیزه شدن !, رسانه, سیاست به ما چه !! tagged , , , , , در 13:39 توسط سبحان محمدیان

سیاست زدگی از آن دست مسائلی است که مدام به مردم سرزمین من نسبت می دهند، و قیاس می کنند با برخی کشورهای غربی که در آن مردم نه تنها کاری به کار سیاست ندارند که گاه حتی به عنوان مثال در کشوری مانند انگلستان، مردم فردی مانند ملکه را نیز اگر در خیابان ببینند نمی شناسند، در نفس عجین شدن سیاست با حیات ایرانیان بحثی نیست ، اما اینکه چه چیز ایرانیان را تا این حد سیاست اندود کرده است جای بحث فراوان دارد.

به اعتقاد نگارنده یکی از دلایل غیر قابل انکار در جو موجود، خفقان اعمال شده از جانب حکمرانان در دوره های مختلف حیات مدنی جامعه ی ایرانی است، چه هر آنجا که فشار از حدی فزونی یافته، گفتار ها و اعمال سیاسی تنها مفر موجود به نظر آمده است، جایی که شعرا نیز سیاسی می شوند، ورزشکاران، اطبا، حتی مهندسین نیز سیاسی می شوند، محصلین و مدرسین وسیاسیون و افراد پیرامونی علوم انسانی که دیگر جای خود دارند.

ایجاد این خفقان نیز به واسطه ی نگرشی است که می گوید: «کنترل جوامع نا آگاه کار چندان دشواری نیست، تنها کافی است حاکمان فضای نا آگاهی را حفظ و از گسترش آگاهی ها جلوگیری کنند»، در چنین فضایی افراد بدون دانستن حقوقی که می توانند از آنها برخوردار شوند، علاوه بر تامین مطالبات حاکمیت، خود با خلق هنجارهایی قدرت پسندانه، امکان نشر خرد و اندیشه را در جامعه سلب می کنند، گاه خود قداستی به حاکمان می بخشند که پس از اندکی حاکمان را نیز یابو بر می دارد که آری، ما به راستی مقدسیم و بدین سان زمینه ی اعمال فشار بیشتر بر جامعه فراهم می شود، و این همان خود کرده ای است که به سادگی امکان تدبیرش وجود نخواهد داشت،  به عنوان نمونه، یکی از نخستین صداهایی که در آرشیو رادیو بایگانی شده، صدای مظفرالدین شاه قاجار است که می گوید :

» …تا حالا كه… جناب اتابک اعظم از خدمات صادق ولایق شما….که چهل سال است که خدمت می کنید ، از همه خدمات شما راضی هستیم بخصوص این سه ، چهار ساله ای که در وزارت خودتان کار می کنید وانشالله عوض اینها را ، همه را به شما مرحمت خواهیم فرمود و شما هم ابدا ذره ای در خدمات خودتون انشالله قصور نخواهید کرد و مرحمت ما را به اعلای درجه نعمت به خودتان بدانید.انشالله الرحمن بعد از چهار صد سال که خدمت می کنید امیدوار هستم که همیشه خوب باشید واین خدماتی که به من میکنید ،واسه مملکت ایران می کنید البته از خداوند او را ……..بی …… بی عوض نخواهد گذاشت. انشالله عوض او را هم خدا و هم سایه خدا که خودمان باشیم به شما خواهم داد واز خدمات همه وزرا هم راضی هستم و شما خدمات همه را حقیقتا خوب عرض می کنید وهمه را به موقع عرض می کنید.»

پ. ن : در ایران پخش زنده ی مسابقات فوتبال معمولاً با تاخیری 10 تا 15 ثانیه ای همراه است ، به جهت سانسور برخی صحنه هایی که ممکن است با هنجارهای جامعه سازگار نباشد، اما اینکه شب گذشته صحبت های رییس دولت با تاخیری 15 دقیقه ای از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد بی نهایت جای تفکر و تعمق دارد،

مخلص کلام اینکه ، اعتدال شرط رستگاری است ، به اعتقاد من نه آنگونه معجزه ی هزاره ی سوم خطاب کردن فردی شرط عقل است و نه اینگونه تکفیر کردنش رسم خرد ورزی، روزگار پیش رو بسیار رعب انگیز است، باشد که با رعایت اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط به سلامت از آن عبور کنیم.

آوریل 26, 2011

خطی های هوایی

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, ایرانیزه شدن ! در 14:09 توسط سبحان محمدیان

در حالی که در سراسر دنیا سفرهای هوایی به عنوان یکی از ایمن ترین و راحت ترین روشهای مسافرت بین شهری و کشوری به حساب می آید اما در ایران این نوع سفرها نه تنها آسایشی برای مسافر به همراه ندارد بلکه از عهده ی هر کسی نیز ساخته نیست و شاید جان بر کف ترین هموطنانمان این نوع سیستم حمل و نقل بلند برد را برای طی طریق انتخاب می کنند .

نزدیک به دو هفته ی پیش به دعوت تنی چند از دوستان به جزیره ی کیش ، یکی از معدود جزایر مرجانی دنیا سفر کردم، از ابتدای ورود به فرودگاه مهرآباد مانند دوربین مدار بسته ای که در یک پارکینگ عمومی قرار دارد و فارغ از آمد و شد ها و مدل ماشین ها تنها به وظیفه ی خود عمل می کند ، به ضبط تصاویر در ذهنم پرداختم و با ملاک عمل قرار دادن روال کاری برخی از فرودگاههای بین المللی در سایر نقاط جهان به عنوان مبنا،  به قیاس میان آنچه که قرار است در طول این سفر بر من بگذرد با آنچه که به نظر درست می رسد پرداختم.

بحث و برداشتن و گذاشتن چند باره ی کوله پشتی در بخش کانتر، جابجایی از سالن انتظار تا هواپیما با اتوبوسی زرد رنگ، درست مانند اتوبوس های شرکت واحد، هواپیمای کهن سال یک شرکت اوکراینی که  توسط شرکت وطنی اجاره شده بود، فاصله ی بسیار کم میان صندلی های هواپیما، برخورد بسیار زننده و توهین آمیز مهمانداران، غذای سردی که اصلاً معلوم نبود از چه موادی تهیه شده است و تنها خیارشور و نان بسته بندی شده ی آن قابل احراز هویت بود، چکیدن آب از سقف به هنگام فرود در فرودگاه کیش، و نهایتاً تکان های شدید و غیر عادی در طول پرواز مجموعه ی عواملی بودند که رسیدن و نشستن در یک خودروی تاکسی غیر وطنی در منطقه ی آزاد کیش را برای تک تک مسافرین این پرواز دو چندان خوشایند می کردند .

.

به هنگام بازگشت از کیش اما اگر برخورد توهین آمیز مهمانداران و چکیدن آب از سقف را از لیست بالا حذف کنیم ، جایگزینی بسیار مقتدر برای این موارد می توان در این لیست قرار داد و آن دلالی بلیط پرواز توسط دیسپچر شرکت صادر کننده ی بلیط بود، مسافرینی که برای دریافت کارت پرواز به کانتر این شرکت مراجعه می کردند در صورتی که کودکی به همراه داشتند با این جمله از سوی دیسپچر شرکت ، جناب آقای الف مواجه می شدند » شما می تونید بچه تونو روی پا بشونید ؟! » و در صورت پاسخ مثبت و سپس سوال پیرامون هزینه ای که فرد برای بلیط کودکش پرداخت کرده است عنوان می شد که فرد می بایست مراحل دریافت کارت پرواز را کامل طی کند اما هنگام عبور از گیت جناب آقای الف هشتاد هزار تومان به والدین پرداخت می کنند و سپس صندلی خالی شده را به فرد دیگری واگذار می کنند، تا اینجای ماجرا این اتفاق به رفتاری انسان دوستانه از سوی پرسنل شرکت هوایی می ماند که باعث می شود عده ی دیگری نیز بتوانند با این پرواز خود را به تهران برسانند، اما اندکی کنجکاوی در مورد نحوه ی واگذاری  صندلی های خالی شده، سر و شکل دیگری به این ماجرا می دهد، در سالن انتظار علی را می بینم که ساعتی قبل بیرون از فرودگاه با او هم کلام شده بودم و گفته بود که باید خود را به تهران برساند اما بلیط ندارد و نتوانسته است بلیط تهیه کند، روال طی شده توسط وی را جویا می شوم،  گویا پس از کلی تماس های تلفنی و معرفی و برو بیا نهایتاً قرار شده است که یکی از صندلی های خالی شده را به علی واگذار کنند، اما نکته ی جالب توجه هزینه ای است که برای این واگذاری از وی  دریافت شده است، کمی بیش از صد و چهل هزار تومان، یک دلالی که اگر برای ما آب نداشت برای پرسنل این شرکت هوایی حسابی نان داشت .

در داخل هواپیما پدری که فرزند خود را در آغوش گرفته بود و در صندلی مجاور من نشسته بود، شاید تمام این مسافت چند صد کیلومتری از کیش تا تهران را شرمسار از مزاحمتی بود که برای من و مسافر صندلی آن سو تر به وجود آمده است و من تمام طول پرواز به این فکر می کردم که اگر ناگهان  حادثه ای به وقوع بپیوندد تا چه حد تامین ایمنی کودک توسط پدر امکان پذیر است ؟

پ.ن : این نوشته ، در روزنامه ی مردم سالاری روز دوشنبه 5 اردی بهشت به چاپ رسیده است . ( اینجا )

فوریه 8, 2011

هی جشنواره ! یادت بخیر . . .

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, موسیقی, ایرانیزه شدن !, دلخوشی های الکی ! در 07:10 توسط سبحان محمدیان

هر سال بهمن که شروع می شد به در و دیوار زدنای ما هم واسه گیر آوردن دو تا دونه بلیط جشنواره به اوج خودش می رسید، تا جایی که می شد از این ور و اون ور بلیط مجانی و مهمان جور می کردیم، بعدش دیگه می موند یه صفحه کاغذ A3 که برنامه ی نمایش سینماهای مختلف توش نوشته شده بود و ما باید با بچه ها تقسیم کار می کردیم که کدوممون کی بریم کجا صف وایستیم واسه بلیط، بعد تر ها به هر نفر بیشتر از دو تا بلیط نمی دادن، اما خب ما هم فرزندان همین آب و خاکیم، هر جور شده بود واسه بقیه ی رفقا هم بلیط جور می کردیم، شور و حال عجیبی بود، از سر پا نگاه کردن آژانس شیشه ای و حال غریبی که بعدش داشتیم بگیر تا سالها بعد با کلی لطایف الحیل رفتن تو سینما و دوئل رو دیدن، تجربه ی شنیدن صدای ساراند برای اولین بار، بعد ها درسته که کارت خبرنگاری داشتم و می تونستم به راحتی در حالی که با نسکافه و آب پرتقال ازمون پذیرایی می کنن تو سینما صحرا و یا سینما فلسطین فیلم  تماشا کنم اما باز هم فیلم دیدن بدون برخی رفقا لطفی نداشت، دوباره باید می رفتم صف وا میستادم تا برای رفقا بلیط بگیرم، تنها کارکرد کارت های خبرنگاری جشنواره تو این سالها این بود که وقتی گیشه من ! بهت می گفت که بیشتر از دو تا بلیط نمی ده تو کارتت رو نشون می دادی و بعد با کلی احترام هر چند تا بلیط که می خواستی بهت می داد ! یادمه اولین سالی که کارت خبرنگاری گرفته بودم حتی نمی دونستم باید برم سینما صحرا، که سینمای اصحاب رسانه بود، خیلی شیک پا شدم رفتم سینما آفریقا و سرم رو انداختم پایین که برم تو ولی چنان متوقفم کردن که تو گویی با پتو ماهی از رودخونه گرفتن !

همه ی اینا گذشت و گذشت تا سه چهار سال پیش، وقتی علیرغم حضور اتوبوس شب کیومرث پور احمد و سنتوری مهرجویی و مینای شهر خاموش امیر شهاب رضویان و خیلی فیلم های شایسته ی دیگه جایزه ی جشنواره رو در میان هوچی گری مسعود ده نمکی دادن به فیلم روز سوم محمد حسین لطیفی و من در حالی که کیف پولم با کل مدارکم تو مراسم اختتامیه در  تالار وحدت گم شده بود یکی از مزخرف ترین اختتامیه ها رو داشتم تجربه می کردم، اختتامیه ای که شد آخرین شب رفتن من به جشنواره ی فیلم فجر، جشنواره ای که سال به سال داره از سال قبلش خاطره ای تکرار نشدنی می سازه و به شکلی مقتدرانه داره رو به زوال حرکت می کنه . . .

امسال 56 فیلم در جشنواره حضور دارن، به قول حسین معززی نیا در ده سال گذشته، کل سینمای جهان رو هم 56 تا فیلم که ارزش دیدن داشته باشن نداره، ولی ما امسال در ایران 56 فیلم داریم که ارزش دیده شدن دارن ، و باز  به قول سعید خان بیابانکی » اجنبی هیچکاک اگر دارد | ما جواد شمقدری داریم » !

امشب داشتم لا به لای آهنگ های آرشیوم دنبال یه آهنگ می گشتم که یهو موسیقی فیلم «زی» رو کشف کردم، فیلمی که ساخته ی کوستاگاوراس فيلمساز يونانی الاصل و موسيقی آن نيز ساخته ی ميکيس تئودوراکيس آهنگساز بزرگ يونانی و سازنده ی موسيقی فيلم‌های حکومت نظامی و زوربای يونانی است. زی(Z) در زبان يونانی« او زنده است» معنی می‌ده و اشاره به قتل گريگوری لمبراکيس نماينده ی چپ‌گرای پارلمان يونان داره که در ۱۹۶۳ به دست نيروهای راست‌گرا در يونان صورت گرفت. حادثه‌ای که پيامدهای خونينی در اين کشور داشت و منجر به کودتای نظاميان و روی کار اومدن حکومت سرهنگ‌ها در يونان و ديکتاتوری هفت ساله اونها شد. این فیلم  که در سال ۱۹۶۹ ساخته شده،  تريلری سياسی و درامی قوی درباره ی اين دوره ی تاريخی است و ماجرای ترور سازماندهی شده ی لمبراکيس و حوادث پس از اون رو به تصویر می کشه. اين فيلم سال‌ها در ايران ممنوع بود و تنها به خاطر باز شدن فضای سياسی ايران در آستانه ی انقلاب اجازه ی نمايش گرفت و بعد از اون بارها اکران شد.

در کل که سه چهار سالی می شه دیگه صدقم با جشنواره صاف نشده، هر کاری هم می کنم نمی شه، وقتی شاهکاری مثل  » سر آغاز »  کریستوفر نولان رو می بینی، خداییش دیگه از چشمات خجالت می کشی اگه بخوای باهاشون اخراجی های نگاه کنی . . .

صفحهٔ پسین

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: