ژوئن 25, 2015

Take care

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, هنر, دلخوشی های الکی !, سلیقه خانه ی سبحانی, عکس در 15:43 توسط سبحان محمدیان

مراقب آدماي مهربون زندگيتون باشيد…

—–   

Take care about kindly people of your life…

 

Advertisements

مه 24, 2015

به نرخ بيارزا

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, هنر, ادبیات, شعر, عکس در 22:18 توسط سبحان محمدیان

سیب سرخی که حوا چید

فریب شیرین عشق بود…

آدم اگر نمی خورد

آدم نبود…

—-

قهوه ات كه خوب باشد،

شاعر كه مي شوي هيچ،

عكاس و نگار گر كه مي شوي هيچ،

مي تواني تا برادرت دارد صورتش را اصلاح مي كند،

خودت را بنشاني روبروي خودت،

و بپرسي كه اگر برگرديم به فلان تاريخ،

باز هم همان مي كني كه كردي؟

و خودت با برق غرور و افتخاري كه در چشم داري پاسخ بدهي:

» جزء به جزء همين كار را مي كردم «

– حتي اگر مي دانستي اين بلاها را سرت مي آورد؟!

– اصلاً تو بگو بيشتر از اين!

– مي ارزيد؟!

– 🙂 , يعني در تمام آن مدت به اندازه ي فقط يك روز، تمام دنياي يكي نبوده ام؟

– مي توانم بگويم حتماً بوده اي، حتي بسيار بيشتر از يك روز…

– پس مي ارزيد …

و برادرت با لبي گوشه بريده از راه مي رسد، و تو با يك طرف دستمالي كه در دست داري قهوه ي لبانت را پاك مي كني و با طرف ديگرش خون لب برادرت را، و دستمال را به خودت نشان مي دهي و مي گويي، تا پيش از آرامش قهوه و سرخي خون زخم، اين فقط يك دستمال كاغذي بود، اما حالا شخصيتي دارد با كلي داستان هاي مفصل از آميختگي قهوه و شير، و جنگ نابرابر لب با تيغ …، مي ارزيد! 

 

آوریل 3, 2015

اين تنها يك عكس نيست

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, تکنولوژی, رسانه, سیاست به ما چه !! tagged , , , در 07:32 توسط سبحان محمدیان

مي توان حدس زد به دليل طولاني و فرسايشي شدن مذاكرات، افراد حاضر در اين تصوير ريزه كاري هاي حفظ ظاهر را فراموش كرده اند و زبان بدنشان بدون هيچ گونه آرايشي در اختيار بيننده است.

دست هاي قلاب شده و در هم آميخته ي نمايندگان چين، فرانسه، آلمان، بريتانيا و آمريكا از يك سو و ژست ظفرمند ظريف در ديگر سو خودنمايي مي كند، در اين بين احمقانه ترين مدل ايستادن در قاب، مربوط به معاون سرگئي لاوروف، نماينده ي روسيه است.

نتانياهو، سران سعودي، حسين شريعتمداري، مخالفان دولت هاي ايران و ايالات متحده و تمامي جنگ طلب هاي عالم حق دارند با ديدن اين تصوير خشمگين شوند.

حرفم را باور كنيد، ما اكنون در يكي از صفحات پر رنگ و مهم تاريخ ايستاده ايم، كه نسل هاي بعد در امتحانات تاريخشان هر سال به سؤالي درباره ي اين روزها پاسخ خواهند داد.

  

مارس 12, 2015

ارگانيك

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, ایرانیزه شدن !, ادبیات, عکس در 14:40 توسط سبحان محمدیان

يك بشقاب عاطفه؟!

يك ميز عشق؟!

يك خانه مهر و محبت؟!

نب بابا، اينا مال تو فيلماس، در زندگي واقعي مردم غذا رو مي ريزن تو خندقِ بلا تا يه كم كالري كوفت كرده باشن نا داشته باشن لششونو خركش كنن تا بوق سگ بلكه از سگ دويي كه مي زنن دو زار در آد كه شب بتونن يه مسكني وياگرايي چيزي كوفت كنن شب تو جاشون بتمرگن كه مبادا فردا روز از قافله ي اين تسلسل احمقانه جا بمونن!

بعضيا ام  يه جوري شاش دارن كه حالا انگار تعش دارن عن مي دن!

روال جاري جهان براي خودش،

فرداي واهي رو به آدما بسپار

به آدماي تو روزنامه و اخبار …

حالا بيا تا برات دستور پخت ناهار ساده و ارگانيكمو بگم،

سيب زميني آب پزو يه تفت كوچيك با جعفري توي كره مي دي، يه نمه ادويه ام مي زني،

همين!

كار جهان به كام من و توست يا شيخ يا سيّدي!

حقا حقا حقا كه تو از ما بهتري …



دسامبر 26, 2014

كمپينگ

Posted in لبخند لطفاً !, منم بعضی وقتا جدی می شم !, ادبیات tagged , , , در 22:34 توسط سبحان محمدیان

مي گويند: در مورد هر چيز روايت داريم!
مي گوييم: كمپينگ !
مي گويند: چي؟!
مي گوييم: كمپينگ، از همين ها كه مي روند و در دل طبيعت كمپ مي زنند و خوششان مي گذرد!
مي گويند: آها، اينو كه، نه، چيزي نداريم!
مي گوييم: پس » سيروا في الارض » كه در روم و انعام و نمل و آل عمران و نحل آمده چي ؟!
مي گويند: خودمان مي دانستيم مي خواستيم شما را امتحان كنيم!
مي گوييم: آره خيك عمه ي محترمتان!
مي گويند: چه كار عمه ي ما داريد؟!
مي گوييم: كاري نداريم، ولي تمام اين سيروا ها يك » فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ … » هم در ادامه دارد.
مي گويند: خب چه ربطي دارد؟!
مي گوييم: سر جدتان شما همان چكتان را بزنيد، اقناع را بي خيال !
مي گويند: چك كه خب به چشم، ولي اين همان كمپينگ نيست يعني؟!
مي گوييم: خير، تمام اين ها بايد بروي عاقبت يك عده آدم مكذب و مشرك و مجرم را نگاه كني، تازه با تأمل، ولي كمپينگ يعني جايي كه از تن ها بپرهيزي، كه از تن ها بلا خيزد!
مي گويند: باز كه داري تشويش اذهان عمومي مي كني!
مي گوييم: … ، راستش چيزي نمي گوييم، فقط فكر مي كنيم كاش يكي ديگر هم مثل خودمان بود كه خراب طبيعت بود، مي رفتيم و شبمان را رقصنده با گرگ ها در كنار آتش صبح مي كرديم …

/home/wpcom/public_html/wp-content/blogs.dir/bb1/12615569/files/2014/12/img_8582.png

سپتامبر 14, 2014

فرشته

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, هنر, ادبیات, شعر, عکس در 06:24 توسط سبحان محمدیان

گاهي به آسمان كه نگاه مي كنم هنوز،
بر روي صورتم، كه رقصي ز نور هست،
پرهاي يك فرشته ي زيبا كه مي برد،
اندوه روزگاران به دست لطيف خود،
يا ناز باد بال زدن هاي ممتدش،
كه رقص كنان عبور مي كند از روح ناخوشم،
در فكر فرو مي برد و غرق مي شوم،
در روح جان به بهار آغشته از صداقتش،
آوايي مي رسد از دور دست هاي جان،
كه صاف بودن و پاك ماندنم هنوز،
در دست چرك و بي نجابت اين روزگار،
پاداش دارد و پاداش آن تويي،
بانو فرشته اي كه نگهبان حالمي …
—–
يكشنبه ٢٣ شهريور ١٣٩٣

IMG_6384-1.JPG

سپتامبر 9, 2014

بودن يا بودن|آنجا يا آنجا؟

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, هنر, ادبیات, رسانه, شعر, عکس در 03:32 توسط سبحان محمدیان

و گاهي تو مي ماني و دو راهي يك انتخاب | البته راههاي ديگري هم هست | كه مثلا بروي هنرمندي كني و عشق بورزي به خيل عشاق و جهان نيز به هيچ كجايت نباشد | كه هست | و خودشان را مي زنند به احوال جهان به هيچ كجايم نيست پندارانه | نخ هاي بهمن گراس اندود و چهار ليتري هاي عرق سگي | و چس فيگورهاي روشن فكر مآبانه | كه ما از اين دست نيستيم | و يا بروي و بادي ات را بيلدينگ كني و سكس بورزي به خيل مشتاقان | گراست بشود ماريجوانا و عرق سگي ات جاني واكر | و در تمامي حفره هاي متعدد اقتصادي مملكتت فرو كني و روز به روز فربه تر شوي | و خيل مشتاقانت را مشتاق تر كني | و بمالي در خلق الله | باي نحون | و ما از اين دست هم نيستيم | پس بر مي گردي سر همان دو راهي خودت | كه دل در گرو عشق اولت بنهي و ايميل و مرسولات پستي شان را پاسخ دهي و در فرنگ مهندسي مكانيكت را بكني | يا جان بدهي براي عشق دومت و در جنون روزنامه نگاري دكترا بگيري و فردا روزي چهار نفر كله خر تر از خودت تحويل دنيا بدهي | تا رسالت روزنامه نگاري را زنده نگه داري و به اصلاح امور و تثبيت ارزش هاي انساني بپردازي | بودن يا بودن | آنجا يا آنجا | مسأله اين است.

IMG_6328-3.JPG

اوت 2, 2014

پرايوسي

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, ادبیات, دلخوشی های الکی !, شعر tagged در 18:31 توسط سبحان محمدیان

شايد روزي تمام مشغله هاي زندگي ام را رها كردم | و ملزومات يك تحقيق فرا علمي را جفت و جور كردم | و عمرم را وقف اكتشاف مقوله ي پيچيده و عجيب خواب كردم | تا بلكه مردمان بتوانند براي خوابشان يك حريم شخصي داشته باشند | آنچه كه در متون حقوقي غربي به آن پرايوسي مي گويند | اصلا چه معني دارد يكي به واسطه ي اينكه زياد به شما فكر مي كند بتواند وارد خوابتان شود؟! | بعد شما را بقل كند | ببوسد | و قربان صدقه تان برود | چرا او بايد بتواند فرداي بعد از خوابتان را ناخوش كند؟! | در قرن بيست و يك جايي باشد تا اين اندازه بي در و پيكر ؟! | مي گويند در جهنم مارهايي وجود دارد كه مردم از ترسشان به اژدها پناه مي برند | حال شده حكايت ما | روياهايي داريم كه از ترسشان ترجيح مي دهيم شام زياد بخوريم و به كابوس پناه ببريم | حيف كه رژيم غذايي اجازه ي اين كار را نمي دهد …

20140802-183012-66612687.jpg

ژوئیه 15, 2014

تو با كدام لبت …

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, هنر, ادبیات, شعر tagged , , , در 05:04 توسط سبحان محمدیان

ساعت به وقت من | چندين دقيقه تا | ميزون | نيمه شب | قبل از يه فرش سرخ | بعد از دو جلد ناب | از مرد شاعر و | امضاي يك زن و | حسي پر از شعور | » طوبا تو با كدام لبت لبخند مي زني؟ » | » من بوي رازناك هرزه نري كهنه مي دهم» | درگير بودم و | تير خلاص من | از لابلاي سطرهاي همين كتاب | شليك مي شود | لبخند مي زنم | تكرار مي كنم | » و | به درد فقط لحظه هاي شراب و سگي مي خورد | عشق»!
——
پ.ن: 🙂

20140715-050152-18112773.jpg

ژوئن 28, 2014

پراگماتيسم ِ شور انگيز

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, هنر, ادبیات, دلخوشی های الکی ! tagged , , , , در 11:18 توسط سبحان محمدیان

آنچه كه در ادامه مي آيد بخشي از گفت و گوي مكتوب بنده و دوست بنده است.
حضرت دوست:
» آن که میل دارد اما عمل نمی کند،تباهی به بار می آورد.
قطعا غایی ترین صورت تباهی وقتی حاصل می شود که بیانِ میل با کنش خلط شود.
چرا که اگر آدمی بخواهد از تکانه ی خشونت بار خود پیروی کند، بیان او از تکانه ی مزبور، دست کم به خاطر مدت زمان بیان اش، حاکی از آن است که او دیگر در پی آن تکانه نیست.
بیان مستلزم جانشین سازی یک نشانه ی فیگوراتیو (مجازی) خارجی به جای خودِ شور است.
بنابراین کسی که خود را بیان می کند باید از قلمروی آتشینِ شور به قلمروی کمابیش سرد و بی حس نشانه ها گذر کند.

جنونِ نیچه، ژرژ باتای»
همچنان حضرت دوست:
امروز اينو خوندم و فكر تلاش براي بقا تو قلمروي آتشين، شور تبريز رفتن رو زد به سرم، وگرنه نشانه ها خوووب سياستمدارن….
—-
من:
و اما در مورد قلمروي سرد و بي حس نشانه ها…
به راستي سرد و بي حس است قلمروي نشانه ها؟!
و اگر باشد، رفتن، خود نشانه اي نيست؟!
و اگر جانشين سازي يك نشانه ي فيگوراتيو خارجي به تقليل شورِ شور منتج مي شود، چگونه مي شود شور را بدون كاستي منتقل كرد؟!
با بهره گيري از تكنولوژي وايرلس؟!
آيا اين سبك برخورد با شور، خود خلط مبحثي بزرگ نيست؟!
مانند بيان احساس از طريق كلمات …
و نيز از تمامي اينها مهم تر، دستگاه تحليلي ما بر مبناي ساختار زباني كار مي كند، مي انديشد و تصميم مي گيرد، حتي انديشه كه خواستگاه بسياري از مكنونات دروني ماست متكي به نشانه هاست،
به قول رياضي دانان، p آنگاه q، يا q آنگاه p ؟
كه سوال اساسي اين گونه مطرح مي شود:
اساساً شور در غياب نشانه شكل مي گيرد ؟
و من همچنان تاكيد دارم كه با شور مي بايست شور انگيز برخورد كرد، اما …
«آدم چايي رو مي خوره كه به شاشيدنش بيارزه…»*
و در آخر نشانه اي كه با پنس زبان شناسي از لا به لاي كلمات متن فوق استخراج مي شود و لا اقل بنده را مجاب مي كند كه دل در گروي مكاشفات جناب ژرژ آلبر موريس ويكتور باتاي نبندم – كه البته لازم به مطالعه ي متن زبان اصلي دارم، اما اگر به ترجمه اعتماد كنيم – اين جمله است:
» قطعاً غايي ترين صورت تباهي …»
و در اين جهان هيچ چيز قطعي نيست، حتي همين اصل عدم قطعيت !
——————
* عباس معروفي، سمفوني مردگان

صفحهٔ پسین

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: