مه 31, 2013

متروی تجریش

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, هنر, ادبیات, دلخوشی های الکی !, عکس tagged , , , , , در 03:31 توسط سبحان محمدیان

به متروي تجريش كه مي رسي بايد با پنج پله برقي از عمق هفتاد متري خودت را به سطح زمين برساني، در همين صعود كه از پس ِ آخرين قطار شب مشغولش هستي، ناگهان چشمت به مردي مي افتد كه در اين كسادي ِ فرهنگ، سرش درون كتاب است، و حتي در اين صعود ِ جانكاه نيز دست از مطالعه بر نمي دارد، دقيق تر كه مي شوي او را به جا مي آوري، اما دلت نمي آيد با سلامي بي جا او را از حريم مطالعه به بيرون پرتاب كني، فقط نگاهش مي كني و حظ ِ خود مي بري،

از همين مجازستان سلام بر شما،

آقاي بهروز افخمي !

behrooz.

مه 17, 2013

تهران

Posted in دلخوشی های الکی !, سلیقه خانه ی سبحانی, عکس tagged , , در 05:45 توسط سبحان محمدیان

تهران ِ شب، به روایت من

.

20130517-053052.jpg

ژوئن 28, 2010

از تهران گردیات بگو رفیق

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, دلخوشی های الکی ! tagged در 05:58 توسط سبحان محمدیان

انقد تو کوچه پس کوچه های تهران چرخیدم که دیگه کم کم چرخش داره خراب می شه ، از کله پاچه های سحر گاهی تا کافه گردی های عصر گاهی و رستوران گردی های شامگاهی ، از قدم زدن زیر بارون با پای برهنه رو سنگفرش ولی عصر تا پیاده روی با کفشهای کف نازک روی پیاده روی دندانه دار جلوی دانشگاه تهران ، از ماشین سواری تو اتوبانها و خیابونها تا دوچرخه سواری تو کوههای لواسون ، از اسکی تو ارتفاعات تهران تا جیگر خوردن تو میدون شوش و خیلی اتفاقات دیگه ای که هر کدومش برای وابسته کردن یه آدم به یه جا کفایت می کنه !

تو این شهر از هر چیزه به خصوص یه جای خاص نمی شه گذشت ، مخصوصاً اگه مثل من چیزی که می خورید واستون مهم باشه، خیلی دوست دارم رفقایی که این متن رو می خونن نظر بدن که تو تهران از چه چیزای کجا نمی تونن بگذرن ؟!

من خودم یه چنتا از اون چیزایی که نمی شه ازشون گذشت رو لیست می کنم :

– از قهوه ترک » قهوه فرانسه » تو خیابون انقلاب ، سر وصال نمی شه گذشت .

– از الویه های بهروز تو خیابون اورامان

– از پاستاهای ژوانی تو مرزداران

– از استیک های خانه ی استیک پاسداران

– از غذاهای ایرونی رستوران خوش بین بالاتر از مخبر الدوله

– از بستنی های ناصر تو نوبنیاد

– از چای لیمو های کافه نادری یه کم این ور تر از چهار راه استانبول

– از کباب ترکیای نشاط تو ستار خان

– از قلیونای غلام تو فرحزاد

– از هندونه های کوچه شهرستانی

– از قهوه اسپرسوی کافه دوفرنس تو مجمع الکوایف گاندی

– از محیط کم نظیر کافه رومنس پایین تر از میدون فردوسی

– از همبرگرهای بابی ساندز تو دربند

– از سوپ جو و سوپ سرخپوستان نیاگرای مرغابی تو سهروردی

– از سالاد کلم های سوپر استار

– از باغچه های کوهسار

– از بلالای جاده ی فشم

– از اون آقاهه که کنار تاتر شهر داد می زنه چایی داغ چایی

– از شبای بارونی پارک قیطریه

– از شبای برفی پارک ملت و برف بازی یه لشکر آدم

– از پارک ارم و اون اسباب بازیهای قدیمی و مسخره ش

– از سیب زمینی سرخ کرده های نمایشگاه کتاب

– از دستفروش های دور میدون رسالت

– از دیزی فروشی کوچه مروی

– از فلافل فروشی های ناصر خسرو

– از پیتزاهای پنتری هفت تیر

– از شیر پسته های آبمیوه امید تو دزاشیب

و از همه ی اینا مهم تر از کتابفروشی های انقلاب نمی شه گذشت ، اگه می شد من تا حالا گذشته بودم ، ولی خب نمی دونم ، شاید یه روزی انقدی به گذشتن مجبور شدیم که گذاشتیم و گذشتیم . . .

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: