نوامبر 9, 2010

بارانی

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, دلخوشی های الکی ! tagged , , , در 23:32 توسط سبحان محمدیان

کلاً مردها تمایلی به حوصله ندارند ،
یا شاید بهتر است بگویم در مسائل عاطفی چندان عادت به حوصله ندارند ،
حالا تصور کن مردی که نه تنها در زمینه ی مسایل عاطفی عادت به حوصله دارد ، که » از قطره های باران بر جامه های نم دار ، اطناب بهتر است از ایجاز زیر باران » مرام نامه ی زندگی اش است ،
این مرد بسان گرگی می ماند که عاشق یک گوسفند شده است ، همانقدر نامانوس و همانقدر نچسب ،
وقتی تمام دوستانش کشش به بی تفاوتی دارند و اسمش را می گذارند مردانگی ،
وقتی دخترکان دور و برش به چشم یک موجود سوئیت اما نه چندان مورد وثوق برای یک رابطه ی جدی به او می نگرند ،
وقتی خودش نهایتاً هر شب با خودش دست به یقه می شود که آخر چرا همه ظاهر شوخی های تو را می بینند و نه مغزش را ،
و نه عمقش را ،
و نه مفاهیم جدی در فرم فکاهی اش را ،
آنگاه «زن به دور دست ها خیره شده است» ، اما
او بر اساس تسلسلی باطل ، که همه ، همه را به یک چوب می رانند ،
یقه های بارانی اش را حسابی بالا می کشد
و گفت و گوهایش را می گذارد با بخاری که از دهانش خارج می شود ،
و عشق بازی اش را برای قطره های بارانی که شاید حتی نبارند . . .

————–

پ.ن : پری سا متنی رو که یکی از دوستاش نوشته بود ، به قول خودش بغل دستیش ، واسه م فرستاده بود ، که مخلص کلامش این بود که زن ها خلاق اند و مردها این خلاقیت رو نمی بینند ، وقتی خوندن متن تموم شد ، انگوشتام شروع کردن به تکون خوردن و فهمیدم که می خوام یه چیزی بنویسم ، و اینی رو نوشتم که نوشتم !

پ.ن 2 : ما به جان خودمان بی خیال سیاست نشده ایم ، منتهی دیدیم هر چه می گوییم نه تنها امر به معروف نمی شود ، که تهش به واسطه ی همان دلسوزی ها یقه مان را هم می گیرند که به قول طرف کله مان را بچسبانند به طاق ، لذا نشسته ایم و داریم نظاره می کنیم شکل گیری خود کرده ای را که تدبیرش نخواهد بود !

پ.ن 3 : اگه نویسنده ی همون متنه ، یا » بغل دستی پری سا » اجازه بده نوشتار اون رو هم در دنجا قرار می دم تا به طور کامل در جریان این گفت و گو قرار بگیرید.

پ.ن 4 : همونطور که در کامنت ها می بینید بغل دستی پریسا موافقت خودش رو با قرار گرفتن متن در اینجا اعلام کرده ، خب پس در ادامه می تونید نوشتار بغل دستی رو بخونید !

«چرا زن ها این قدر خلاقند؟

با جرات می گویم ، هیچ هم نمی ترسم که این گونه قضاوت کنم چون واقعاً زن ها  خلاقند . زن ها برای بوجود آوردن لحظات جذاب همه کاری می کنند هر کس به فرا خور حال خودش ، ولی متاسفانه مردها تمام تلاش این زن های خلاق را نمی بینند باور کنید. دیروز توی کافه بودم دختر و پسری  روبروم نشسته بودند، سکوتی بود بین آن دو ، اما دختر کارهای بامزه ایی می کرد ، یک گوشواره و یا نمی دونم چیزی شبیه اون روی میز بود .اونو می زد به گوشش ، می خندید ، دستش را در دست پسر می گداشت و پسر هیچ ، نگاه می کرد نه به صورت دختر به میز و هی می گفت : زشته ، نکن
همیشه مردها می نالند که زن ها دیگر هیجان انکیز نیستند اما زن ها مشغول هزارهزار بازی برای رنگ دادن به روزمرگی اند. اما مردها نمی بینند
خواهشمندم تلاش زن ها را ببینید
ببینید، زن با صدای بلند می خندد
ببینید، زن زیبا می شود
ببینید، زن روژ لب می زند
ببینید، زن عطر می زند
ببینید، زن می رقصد
ببینید، زن آواز می خواند
ببینید،زن غذای خوشمزه می پزد
ببینید، زن زمزمه می کند
ببینید، زن می شوید
ببینید، زن کار می کند
ببینید، زن احساس می کند
ببینید، زن عشق می ورزد
ببینید ، زن می بوسد
ببینید ، زن می آفریند
ببینید، زن در باران قدم می زند و می آید پیش تو گونه ش را بر گونه ات می فشارد که حس کنی همه آن باران را یک جا
ببینید ، زن می گرید
ببینید، زن قهر می کند
ببینید، زن فریاد می زند
ببینید ، زن به دور دست ها خیره شده است»

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: