اوت 2, 2014

پرايوسي

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, ادبیات, دلخوشی های الکی !, شعر tagged در 18:31 توسط سبحان محمدیان

شايد روزي تمام مشغله هاي زندگي ام را رها كردم | و ملزومات يك تحقيق فرا علمي را جفت و جور كردم | و عمرم را وقف اكتشاف مقوله ي پيچيده و عجيب خواب كردم | تا بلكه مردمان بتوانند براي خوابشان يك حريم شخصي داشته باشند | آنچه كه در متون حقوقي غربي به آن پرايوسي مي گويند | اصلا چه معني دارد يكي به واسطه ي اينكه زياد به شما فكر مي كند بتواند وارد خوابتان شود؟! | بعد شما را بقل كند | ببوسد | و قربان صدقه تان برود | چرا او بايد بتواند فرداي بعد از خوابتان را ناخوش كند؟! | در قرن بيست و يك جايي باشد تا اين اندازه بي در و پيكر ؟! | مي گويند در جهنم مارهايي وجود دارد كه مردم از ترسشان به اژدها پناه مي برند | حال شده حكايت ما | روياهايي داريم كه از ترسشان ترجيح مي دهيم شام زياد بخوريم و به كابوس پناه ببريم | حيف كه رژيم غذايي اجازه ي اين كار را نمي دهد …

20140802-183012-66612687.jpg

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: