مه 29, 2010

سفرنامه ی جنگل ابر

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, دلخوشی های الکی ! tagged , , , , , , در 14:06 توسط سبحان محمدیان

پنج شنبه سی اردی بهشت همه چیز برای فرار از تهران آماده بود، وسیله ی ایاب و ذهاب ، هوای چرک و غبار آلود و دم کرده ی تهران و عده ای دوست که حتی جهنم هم با آنها رفتن دارد، به وقت من ساعت هشت صبح بود ، کمی بعد تر حرکت آغاز شد و هنوز چرخ دنده های گیربکس مینی بوس در هم جا نیافتاده بود که صدای لیلی، کسی را مخاطب قرار داد » آقای سیبیل قشنگ ! » ، به طور ناخود آگاه کلیه ی آقایان به شکلی کاملا نا محسوس مشغول بررسی پشت لبشان شدند ، و این سنگی بود که آرامش دریاچه ی سکوت همسفران را بر هم ریخت ، امواج این سنگ گاه مرتفع بود و همه را به گفت و گو وا می داشت و گاه کوتاه تر بود و جمعی را به بازی پانتومیم در انتهای مینی بوس سرگرم می کرد ، در خلال شوخی و خنده تک تک رفقا خودشان را معرفی کردند و ناشناس ها شناس شدند .

ادامه ی این سفر نامه را در دنباله ی این مطلب بخوانید . . . ادامهٔ مطلب »

آوریل 19, 2010

سفر به شهر شش دروازه

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, دلخوشی های الکی ! tagged , , , در 03:12 توسط سبحان محمدیان

بی شک یکی از جذاب ترین کارهای دنیا، سفر کردن با اهل سفر است، هفته ی گذشته پس از دیداری چند ساعته با مجید – که بالاخره کیسه ی بازداشت ها به تن او هم خورده بود – تصمیم به همراهی با کاروان رفقای دوربین دات نت به خطه ی کریمان، کرمان گرفتیم، این اولین سفر من با تیم دوربین دات نت بود که دست بر قضا بسیار دلچسپ و گوارا هم از آب در آمد.

چهارشنبه عصر از طریق خطوط موازی آهن سوار بر مرکبی کج دار و مریز رهسپار سفری 3 روزه شدیم، به واسطه ی فاصله تا ابتدای قطار، صدای خس خس سینه ی رنجور لوکوموتیو چندان به گوش نمی رسید و یا شاید هم این صدای شوخی و خنده ی رفقا بود که اجازه ی عرض اندام به غرش گاه و بی گاه اسب آهنی را نمی داد، شرح چند و چون سفر حوصله ای ناصر خسرویی می خواهد و خواندنش اشتیاقی مجنونی، بر همین اساس ترجیح بر آن است که در قالب گزارشی تصویری شرح هجران دهیم تا این گزارش در کنار جذابیت های کلامی  جذابیت های بصری هم داشته باشد تا مخاطبین محترم برای فضا سازی چندان به ملاج مبارک فشار وارد نسازند ! ادامهٔ مطلب »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: