آوریل 11, 2010

جهانی شدن تکنولوژی خوردن به زمین گرم !

Posted in لبخند لطفاً !, ایرانیزه شدن !, تکنولوژی, سیاست به ما چه !! tagged , , , , , در 03:35 توسط سبحان محمدیان

می گویند هواپیمای رییس جمهور لهستان سقوط کرده است، می پرسیم همان که روسی بود و توپول موپولف هم بود ؟! می گویند به فرض که همینی است که شما می گویید، منظورتان چیست ؟! می گوییم هیچی، فقط ما یکبار همینطوری بی خود و بی جهت گفته بودیم که نمی دانیم چرا احساس می کنیم باید از هر چیز روسی پرهیز کنیم، خواه می خواهد هواپیما باشد یا حالا کود شیمیایی و انواع کود های دیگر ! می گویند منظورتان از کود را فهمدیدیم اما به رویتان نمی آوریم ، می گوییم عمراً اگر فهمیده باشید، شما را چه به این سوسول بازیها، می گویند کود را بی خیال، در مورد سقوط نمی خواهی چیزی بگویی ؟! می گوییم هر چه امکانات است مال این خارجیهای خدا نشناس است، می گویند از چه نظر ، می گوییم از نظر مسافر، می گویند جدیداً خیلی دشوار صحبت می کنید ، می گوییم خب می ترسیم سر سبزمان بر باد رود، می گویند خب بیا از ما تعریف کن دیگر، می گوییم مگر شما نمی دانید عروس تعریفی چه چیزی از آب در می آید ؟! می گویند مگر ما عروسیم ؟! می گوییم بلا به دور، فکر کن که باشید ، می گویند خب پس چرا از این مثال استفاده کردید ، می گوییم آخر طرف به مادر عروس خیلی علاقه دارد، گفتیم شاید به مادر شما هم علاقه داشته باشد، می گویند صبر کن رایانه ها را نقدی بکند آنوقت می فهمی یک من ماست چقدر . . . نمی گذاریم حرفشان تمام شود و می گوییم رایانه ها را یا یارانه ها را ؟! می گویند مگر اینها با هم فرقی هم می کند ؟!! می گوییم وقتی بنا به نقدی کردن باشد خیر ، می گویند تهدید به استغفا کرده است ، می گوییم عمراً ، این اگر ول کن معامله بود که انقدر بلوا به پا نمی کرد، می گویند منظورتان از معامله چیست ؟! می گوییم چطور ؟! می گویند آخر یکبار که از یکی پرسیدیم چرا فلانی بستگان ما را لای لای گفتند آخر آدم خوش معامله شریک مال مردم است، می گوییم این اون نیست،  شما حرص نخورید ، برای پوستتان خوب نیست ، این هم مثل همان یارانه و رایانه است، می گویند برنامه های نوروز را حال کردید ، می گوییم ما اهل این کثافت کاریها نیستسم ، می گویند حالیت نسیت ، می گوییم خب حالیمان نیست دیگر، وقتی در صحفه ی تلویزیون می نویسد » کارگردان : مسعود ده نمکی » خب روده ی سالم در دلمان نمی ماند که حالا بخواهد حالیمان باشد یا نباشد ، می گویند کارگردان به این خوبی ، می گوییم بله دیگر ، شهر که کلانتر نداشته باشد قورباغه هفت تیر کش می شود، می گویند ریگی را که گرفتیم ، می گوییم با تور گرفتید یا با پتو ؟!! می گویند نخیر ، فانتوم بلند کردیم پشت هواپیما و گرفتیمش، می گوییم کشور صاحب طیاره که تکذیب کرد، می گویند نخیر آنها هنوز داغند حالیشان نیست ، می گوییم شما حیفید ، قصد نگهداری شدن در الکل را ندارید؟! می گویند الکل نجس است، می گوییم الکل صنعتی آن هم برای کار تحقیقاتی ، بعید می دانیم مشکلی داشته باشد ، می گویند حالا شاید با الکل و می یک طهارتی کردیم ، می گوییم » به آب روشن می عارفی طهارت کرد ، و رفته رفته به این کار زشت عادت کرد » می گویند عارف همه ی کس و کارت است ، ما . . .  هستیم، می گوییم از بویتان پیداست ، گفتگو را بی خیال ، شما کتکتان را بزنید . . .

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: