ژوئیه 15, 2014

تو با كدام لبت …

Posted in منم بعضی وقتا جدی می شم !, هنر, ادبیات, شعر tagged , , , در 05:04 توسط سبحان محمدیان

ساعت به وقت من | چندين دقيقه تا | ميزون | نيمه شب | قبل از يه فرش سرخ | بعد از دو جلد ناب | از مرد شاعر و | امضاي يك زن و | حسي پر از شعور | » طوبا تو با كدام لبت لبخند مي زني؟ » | » من بوي رازناك هرزه نري كهنه مي دهم» | درگير بودم و | تير خلاص من | از لابلاي سطرهاي همين كتاب | شليك مي شود | لبخند مي زنم | تكرار مي كنم | » و | به درد فقط لحظه هاي شراب و سگي مي خورد | عشق»!
——
پ.ن: 🙂

20140715-050152-18112773.jpg

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: