مارس 27, 2010

وقتی آدم کمر همت می بنده حال خودشو اخذ کنه !

Posted in لبخند لطفاً !, دلخوشی های الکی ! tagged , , , , , , در 07:15 توسط سبحان محمدیان

دو سه روزی می شه که همین جور بی خود و بی جهت سرما خوردم ! هر چی هم فکر می کنم نمی تونم خودمو متقاعد کنم که به فلان دلیل و بهمان دلیل سرما خوردم ، اونم منی که کل زمستون نه تنها شوفاژ اتاق خاموشه که در اتاقم رو به تراس هم بازه !!

اما شب گذشته دچار نوع غریبی از سرفه شدم ، از این سرفه ها که اگه بری تو پیاده روی بلوار کشاورز دو تا شو اجرا کنی همه خیال می کنن سل داری و کلی کمکهای نقدی و غیر نقدی بهت می کنن ! این سرفه ها به دو نوع لرزه و پس لرزه تقسیم می شن که خود پس لرزه هاش یه چیزیه تو مایه های زلزله ی بم ، بل هم ازل !

لذا ما هر آنچه راه و روش درمان سرفه و گلو درد می دانستیم در مورد این گلوی وا مانده امان جاری و ساری ساختیم اما نشد که نشد ، چای خوردیم ، آن هم تلخ و بدون قند ، اما انگار نه انگار ، سوپ درست کردیم و خوردیم ، بدون ادویه ، اما باز هم افاقه نکرد ، نشاسته !!! از اینا که مامانا واسه بچه ها درست می کنن ! ما خودمان برای خودمان درست کردیم و میل کردیم ولی تو گویی که سرب مذاب خورده ایم که بد تر می شد و بهتر نمی شد ، لذا احساس کردیم ماجرا شکل کل کل پیدا کرده است ، در نتیجه همان لیوانی را که در آن چای خورده بودیم پراز نسکافه کردیم و با مقادیر قابل ملاحظه ای سوهان مورد بلعش قرار دادیم ، سوپ مذکور را با فلفل سیاه و قرمز و ادویه ی هندی آذین بندی کردیم ، یک قاشق ترشی لیته در آن ریختیم  و در حالی که از خلل و فرجمان دود بیرون می زد ، خندق بلا نشانش کردیم ، و به عنوان دسر هم یک کاسه پر از تخمه را شکاندیم و شکاندیم تا ببینیم بالاخره گلویمان از رو می رود یا نمی رود !

لا اقل الآن که سرفه می کنیم برای سرفه هایمان دلایلی منطقی داریم و از بی جهت سرفه کردن بعضی مواضعمان نمی سوزد ، شاید هم این برای گلویمان درس عبرتی بشود که دیگر قصد سبحان آزاری نکند !

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: