آوریل 10, 2015

چاي بار

Posted in هنر, ادبیات, دلخوشی های الکی !, سلیقه خانه ی سبحانی, شعر, عکس tagged در 15:39 توسط سبحان محمدیان

ما گپ زنندگانيم در عطر به ليمو،

و آفتاب از قفا حكم مي كند به تعويض جاي تو،

حالا كه نورش هست، پس بيا به ليمو را ثبت كنيم،

» كتاب را دو صفحه دو صفحه بخوان»

يعني مزه مزه اش كنم، قبول،

ولي تو را كه چه كارت كنم بگو،

تو از ديار حبيبي، كه عقلت هم بوي جان مي دهد،

كه چه جان به بهار آغشته تريني تو،

» به ليمويت سرد نمي شود؟»

به، به ليمو، هم مي رسيم،

آن دخترك چشم خاكستري را مي بيني؟

– خب؟!

چشم هايش خاكستري است!

– ولي خاكستري ثبات ندارد!

طوسي چطور؟!

– آن هم ندارد!

پس رهايش كن، بيا حاجي بادومي ها را خاطر نشان كنيم …

——

عصر گرم بهاري ِ پنج شنبه ٢٠ فروردين

چاي بار

انجمن خوشنويسان – فرمانيه

  

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: